پیدایش نقاشی ایرانی (بخش اول)

برای نقوش و صور ایرانی نوعی زیبایی و فریبندگی است که به محض دیدن در سویدای دل جا گزیده و شخص را از آن شگفت و حیرتی زیاد فراهم می‌شود و هر گاه که گوشه از این هنر را گرفته و نمونه از این فن را با شاهکارهای فنی سرآمدان هنر غرب و آنان که به طریق ایشان رفته و به روش آنها کار نموده‌اند برابری دهند و نواقصی را که از مزایا دربر دارد ملاحظه کنند. ممکن است به آسانی ارزش و بهای صورتگری و نقاشی ایرانی در برابر هنر و فن اروپائیان به واسطه آشکار شدن بعضی از عیوب یا نقص قسمتی از مزایا و امتیاز ظاهر گردد ولیكن این مغالطه و اختلاط چندان مورد نظر نبوده و داعی انتقاد نخواهد داشت.

هم در این فن پاره‌ای از اوصاف است که نبایستی آنان را درنظر گرفت و درباره آن دقیق شد زیرا به لحاظ اوصاف مذکور ممکن است که چنین فنی راه فنا و زوال را پیموده و از میانه بدرود نماید ولی تنها چیزی که انکار آن را نمی‌توان نمود این است که چهره کشی و نقاشی ایرانی در مورد خود منفرد و یگانه بوده و بیننده را نوعی تأثرات روحی و الهام و خوشی و شادمانی قلبی می‌بخشد که چنین وحی و تأثیر و جلب توجه برای غیر آن از فنون هنروران دیگر نیست.

تصاویر ایرانی نخستین بار خسته کننده به نظر آمده و دیده از دیدن رنگ‌های تند و زننده الوان و تابان و درخشان آن زده و خسته خواهد شد و گاهی هم این صور و نقوش مشابهت زیادی را به یکدیگر نشان داده یا مکرر است و این ترتیب نظر به تقليدات و صبغه‌ایست که اهل فن و هنر در هر دوره به آن احترام گذاشته و در پیروی و تعقیب آن اشتراك نموده‌اند ولی در حقیقت کمال هنر ایشان در بکار بردن این اوصاف است.

اوصاف ملحوظ از قبیل نداشتن سایه و کشیدن چهره و سیمای اشخاص به وضع و اشكال بی‌تناسب است و گاهی این صور روح و حر کت و نکات و دقایق بیان و تعبیر را ناقص گذاشته و مطابقه نمودن آن با حقیقت و واقع دور از قاعده بوده و مشکل است و این اختلاف و عدم تناسب به واسطه اندك تفاوتی است که بین البسه و پوشش دو جنس حاصل می‌شود ولیکن اوصاف و خصايص مذکور از جمله خواص و مزایائی است که در دنیای هنر و فنون خود را مستقل و اصلی خاص معرفی نموده و هیچ مدعی و منازعی را مجال نزاع و اختلاف در آن نخواهد بود.

دانش و معلومات ما راجع‌به نقاشی وصورت‌کشی ایرانی پیش از اسلام همیشه مجهول بوده و اگر اخیرا هیئت آثاری: آلمانی به انگلیسی و فرانسوی در ایران و آسیای مرکزی و افغانستان و شمال هندوستان هم به قسمتی از این فنون اطلاع یافته و تا حدی از آن بهره و نتیجه گرفته‌اند، با وجود این باز معلومات ما ناتمام و ناقص مانده است.

مانی نقاش

مدارك تاریخی و ادبی به ما نشان می‌دهد مانی نقاش ایرانی که در حدود قرن سوم میلادی زندگانی می‌نموده و مؤسس مذهبی است که به او نسبت می‌دهند این مرد نقاشی زبردست و توانا بوده و دستورات او اشاره به زینت و آرایش کتب مذهبی به صوری کوچک، می‌نموده و آنان را از بهترین وسائل جهت معجزه و امر پیغمبری و نشر دعوت خود می‌دانسته.

صدق و صحت این معلومات به واسطه اكتشاف دو نفر آلمانی:

فون لو کوك (Von le coq) و گرینویدل (Gruenwedel) و صور نقاشی‌های ترفان (صحرای گبی از نواحی ترکستان چین) که مابين سنوات ۱۴۲ و ۲۲۶ هجری (۷۶۰م – ۸۴۰م) کشیده شده، ثا بت خواهد شد که آنجا مقر حکومت نژاد ترک مانوی مذهب و مرکز امپراطوری ایغور (Uigur) بوده.

مهمترین چیزی که این دو استاد در موقع کاوش آنجا بدست آورده‌اند، اکنون در موزه آثار بین‌المللی برلن موجود است. و اکتشافات ایشان شامل تصاویری است

که بر دیوارها بوده و نقوش و صور ایرانی است که تردیدی در صحت آن نمی‌رود و در بعضی از آنان نقشه‌ها و رسومی به شکل شاخه‌های درخت کشیده شده و آرایش و تزییناتی است که به دوره مغول ارتباط دارد.

و نیز در آنجا صفحاتی دیده می‌شود که این دو استاد در قزیل (Qizil) نزدیکی کوتشا کشف نموده‌اند و بر آنها صور اشخاصی ترسیم شده که از آنان ارتباطی تمام بین این صنعت و بین آنچه که در ایران بعد از اسلام بوجود آمده آشکار می‌شود و نیز در موزه مذکور نتیجه اکتشافات هیئت آثاری افغانستان است که بر معلومات ما در این باب می‌افزاید و در نقوشی ‌که بر تخته ‌سنگ‌های بامیان (Bamiyan) ترسیم شده و آثاری که استاد گدار (A. Godard) و خانم همسر او بدان آگاهی یافته و وارسی نموده‌اند عناصر هندی و یونانی قدیم دیده می‌شود، وليكن در آنها نیز آثار عناصر دوره ساسانی و صور بعضی از سلاطین آشکارا و نمودار است و ما از دیدن همه آنان معلوم می‌داریم که تمدن ایرانی نفوذ خود را تا اواسط خاك آسیا برده و به آن حدود کشانیده بود و اثر آن در مرز و بوم مذکور تا چندین قرن بعد از انقراض ساسانیان هنوز هویدا و آشکار است.

اسلام

فتوحات مسلمین پی در پی دنباله یافته و ایران نیز جزئی از اجزاء دولت با عظمت امپراطوری اسلامی شد و دین اسلام در آن انتشار و رواج یافته، مسلمين زبان عربی را زبان علم و ادب و لسان مذهبی و دیانتی این کشور نمودند ولی چیزی که بود ایرانیان مانند ملل دیگری که مسلمین بر آن غلبه یافته، در وجود فاتحین خود تاثیر نمودند. و آنها بزرگترین دستیار و كمك‌ کار ایشان در پیدایش هنر و فنون اسلامی شدند که اسلام آن را در دین خود نقش زده و شخصیت آشکار و هویدای ایشان بدان جلوه و ظهور یافته و این فنون و هنر به نام آنها تمام شد و در حقیقت اساس و پایه این تمدن بزرگی همان مدنیت ایران و روم و کلده و آشور و مصر بوده.

این موضوع مسلم است که بیشتر اعراب در دوره جاهلیت بیابان‌نشین بودند و مابین ایشان تمدنی وجود نداشته و بدویت بالطبع دائره وسیع و نعمت و راحت زیادی را دارا نبوده تا در آن هنر و فنونی بروز و ظهور نماید. ولی با تمام این احوال نمی‌توان انکار نمود که عرب‌ها در دوره جاهلیت صوری کشیده و مجسمه‌هایی ساخته و هياکلی از چوب می‌تراشیدند تا آنها را خدایان خود قرار دهند. پس از آنکه حضرت ختمی مرتبت (ص) در میان ایشان به پیغمبری برانگیخته و مبعوث شد آن حضرت اعراب را از تراشیدن هیاکل و کشیدن تصاویر جلوگیری و نهی فرموده و می‌خواست بدین وسیله تمایل آنان را از اسباب و وسایلی که مردم را به جانب بت‌پرستی می‌کشانید انحراف دهد، و ایشان را از هر چیز که به پرستش بت‌ها نزديك می‌کند دور نموده باشد.

خاورشناسان (مستشرقین) مطالب زیادی درباره حرمت نقاشی و چهره‌کشی در اسلام نگاشته و بعضی از ایشان چنین اندیشیده‌اند که قرآن مجید کشیدن صور و ساختن مجسمه را حرام فرموده و این خیالی باطل است و اساسی ندارد زیرا که تصریحی در قرآن بر این موضوع نشده.

دیگران گویند که حديث و خبر آن را حرام نموده و این قولی درست و صحیح است و هم گویند که شیعه حديث حرمت تصویر را تثبیت نمی‌کند و از این راه جلوه و ظهور صنعت نقاشی را در ایران دلیل آورده‌اند که در این سرزمین مذهب تشیع رایج و شایع است در صورتی‌ که این موضوع دچار مغالطه و اشتباه شده: زیرا که مجسمه‌سازی و صورت کشی همانطور که نزد علمای اهل سنت مکروه است بدین‌گونه هم این عمل نزد علمای شیعه کراهت دارد اگرچه فرق شیعه به كتب خبری که نزد اهل سنت است اعتراف نمی‌نمایند، زیرا که آنها خود دارای کتبی مخصوص‌اند که شامل اعتقاد و تصدیق شیعه بوده و از احادیث صحیحه نبوی علیه الصلواة والسلام می‌باشد. و در کتب مزبوره حدیث و اخباری درباره نهی صورت کشی و نقاشی و بیم دادن صورتگران وجود دارد که به زودی در روز جزا و هنگام پاداش اعمال آنها را وادار می‌نمایند که در صورت‌های ساخته خود جان بدهند در صورتی که دمیدن جان از عهده ایشان برنیاید.

جای تردید نیست جدائی و اختلاف بین مسلمین در آنجا که از مجسمه سازی و صورت‌کشی وجود دارد مربوط به این است که کشور ایران چنانچه دانسته شده بزرگترین محل و فراخ‌ترین میدان جهت فن تصویر اسلامی بوده و نیز چنین شناخته شده که دولت ایران دولتی شیعی مذهب است. ولیکن خاورشناسانی که گمان نموده‌اند شیعه صورت‌کشی و نقاشی را منع نمی‌کند. در عین حال این نکته را فراموش می‌نمایند که مذهب شیعه جز از اوایل قرن شانزدهم میلادی به بعد، مذهب رسمی ایران نبوده، و آن وقتی است که سلسله صفویه صاحب تخت و تاج شدند و هم آنها فراموش می‌کنند صورت‌کشی را که اسلام مکروه دانسته، عرب‌ها در آن زحمت ومشقت زیادی نکشیده‌اند زیرا که آنها استاد این کار و اهل این هنر نبودند. بالعکس ایرانیان که میل و ذوق این هنر را از نیاکان و گذشتگان خود به ارث برده و قریحه استعداد این هنر به مانند دیگر نژاد سامی جزء طبيعت و قريحه ذاتی ایرانیان بوده لذا صرف نظر از این کراهت و نهی بایستی که ایرانیان را در داشته این هنر به دیگران سبقت داد. معذالك صورت‌کشان و نقاشان در نزد علما و رجال مذهبی در ایران ناپسند آمده و عمل ایشان را جایز نمی‌شمارند.

علاوه براین در تاریخ هنر و فنون اسلامی سلاطین و امرائی وجود داشته که از بزرگترین طرفداران و مروجین فن نقاشی و کمک‌کاران آن شمرده شده‌اند در صورتی که ایشان پیرو مذهب شیعه نبوده و کاری به این مذهب نداشته‌اند.