پنج‌ضلعی و زبان هندسه

هندسه زبان ایده‌آلی است برای بیان و تجربهٔ نسبت اجزاء و كل. این موضوع را در تقارن - اصل تکرار توسط انعکاس – به‌خوبی می‌توان نشان داد.

اگر جزء منفردی از هر جنس یا شکلی بین دو سطح آیینه ای که با یکدیگر زاویهٔ قابل ملاحظه ای را می‌سازند، منعکس شود، آن جزء در نقوش انعکاسی مجموعهٔ کاملاً نوی از شئون و ارزش ها را به خود خواهد گرفت. از این موضوع، به شیوه های گوناگون در انواع مختلف نقوش استفاده شده است.

جنبهٔ دیگر پژوهش دربارهٔ تقارن، به درک نتایج صرف زوایای مهم تکرار، یعنی ۶۰ و ۳۰ یا ۳۶ درجه، و تحقیق دربارهٔ سرشت مؤلفه های سطح اصلی مربوط می‌شود. پژوهش اخیر، متضمن فنی است از شیوهٔ افلاطونی، آن‌چنان که در رسالهٔ تيمانوس توصیف شده است. در آنجا بر ما معلوم می‌شود که نزد یونانیان و مکاتب فیثاغورثی وابستهٔ مثلث (سه گان)های بنیادی بسیار مهمی وجود دارد که با تکرارشان، بر قوانین نظم در بُعد دوم و بُعد سوم، که موسوم به هندسهٔ فضایی است، حکم‌فرماست. شاعران و فیلسوفان و حکیمان اسلامی معنای عمیق تری از انعکاس به مثابهٔ یک همتای روان‌شناختی به نحو گسترده ای استفاده کرده اند؛ چنان‌که مثلاً شئی مادی در یک آیینه و یا یک دریاچهٔ ساکن منعکس می‌شود. قرینه سازی یا مجموعهٔ شیوه هایی که با آن بتوان یک نقش‌مایهٔ واحد را به تعدادی درست در یک دایره گنجانید، پایه ای ترین جنبهٔ متجلی در هنر هندسی اسلامی است.

از دیدگاه اسلامی، اصل الهی محجوب و یا مخفی در حجاب های متوالی ای است که اولین آنها ماده است، اما در عین حال، اصل الهی به همه چیز احاطه دارد؛ زیرا کل مطلق است. اگر بخواهیم حضرات خمسهٔ الهی (یا مراتب كليهٔ الهی در زبان اهل تصوف) را برشماریم، به این قرار خواهد بود:

اول قلمرو بشر - ناسوت - که عالم جسمانی ماده نیز است. سپس، قلمرو پادشاهی - ملكوت - است که وجه تسمیهٔ آن این است که بلافاصله بعد از قلمرو بشری واقع شده است و بر آن تسلط و اشراف دارد. بعد از این قلمرو، قلمرو قدرت - جبروت – می‌آید که در عالم كبير آسمان و در عالم صغير عقل مخلوق یا انسانی است یا به تعبیر شووان آن بهشت به نحو فوق طبیعی؛ طبیعی که ما در درون خود حمل می‌کنیم. چهارمین مرتبه به عنوان قلمرو الهي - لاهوت - شناخته می‌شود که هستی محض است و بر عقل نیافریده (لم يخلق) و کلمهٔ الله منطبق است.

مرتبهٔ نهایی یا پنجمین حضرت (اگر در اینجا بتوان این واژه را به تسامح به کار برد) چیزی جز خود على الإطلاق بی‌نهایت - هاهوت - (گرفته شده از هو) نیست که به صورت های گوناگون «فی نفسه ای» و «خودی» یا «ماهیت» نیز موسوم است. مجموعهٔ اصطلاحات دیگری که بر این مراتب می‌توان اطلاق کرد و به این ترتیب است: نخست، حالت (صوری) کثیف یا مادی، که آن را حالت جسمانی یا حِسّانی نیز می‌توان نامید. دوم، حالت صوری لطیف یا نفسانی، سوم، تجلی غیرصوری یا فوق صوری یا عالم بهشتی و یا عالم فرشتگان، چهارم هستی (مطلق) که اصل مُتّصِف یا خود تعیّن بخشیده و وجودشناختی است و از این رو، می‌توانیم آن را به نحوی تناقض‌نما، ولی مناسب «مطلق نسبی» یا «مطلق نسبت به بیرون» بنامیم و پنجم عدم یا وراء هستی، که «اصل غير متّصف یا بی‌چون» است، و همان «مطلق محض» یا «درونی» باشد.

از نظرگاهی دیگر، پیش فرض های قرآنی آموزهٔ حضرات خمسهٔ الهی به شرط زیر است: حضرت نخستین، یگانگی مطلق خداوند است (الله أحد)، حضرت دوم، خداوند است از آن جهت که خالق، وحی کننده و نجات دهنده است. این مرتبه، مرتبهٔ صفات الهی است. حضرت سوم، عرش است که پذیرای تعابیر گوناگون در سطوح مختلف است، ولی در یک نظرگاه کیهان‌شناختی به مستقیم ترین نحو نمایندهٔ تجلی فوق صوری است، که در مابقی کل مخلوقات نفوذ می‌کند و بدین ترتیب، با تمام عالم یکی می‌شود.

چهارمین حضرت، کرسی است که دو پای خداوند روی آن قرار دارد، آنچه معنایش این است که تجلی است- هم عنف وهم لطف را دربر دارد، حال آنکه عرش - آسمان - سعادت صرف است، ولی دوگانگی پاها در این متن بدین معنی است که عالم صُوَر - چون ما در اینجا در تجلی صوری هستیم – عالم دوگانگی ها و تضادها است. در پایین کرسی، غیرمستقیم ترین و دورترین حضرات، یعنی زمین (ارض) قرار دارد، که متناظر با قلمرو انسانی (ناسوت) است؛ زیرا انسان در زمین «خليفة في الارض» آفریده شده است. در هر جایی از مجموعهٔ نقوش اسلامی که در آن پنج ضلعی یا تقارن پنج‌گانه به کار رفته باشد، باید حضرات خمسهٔ الهی را به منزلهٔ یک رمزگرایی درونی و بنیادین در نظر آورد. در بعضی از نقوش، با ترکیب اعداد یا سطوح دوازده و چهارگانه روبه‌رو هستیم.

انطباق دوازده و چهار، حاکی از یک رمزگرایی دایرة البروجی است که هدایت کننده یا دربردارندهٔ چهار شکل بادبادک مانند محوری (چهار لَقَط پاباریک) است که آنها را رمزی از چهار فصل، چهار عنصر و چهار طبع گرم و سرد و تر و خشک می‌توان دانست، مربع میانی، در حکم انعکاسی از مربع چارچوب، رمزی از جوهر پنجم (اِتِر) است.

اکنون می‌خواهیم نشان دهیم که چگونه ارتباط شکل بنیادین دایره و پنج ضلعی پایهٔ بسیاری از شمسه ها واقع می‌شود. در این شکل، بافت راه – بسته، که مشخصهٔ نقش و نگار سنتی اسلامی است، بسط و گسترش یافته است. به سبب طبيعت سطح دوبُعدی و تقسیمات طبیعی سه‌تایی، چهارتایی، شش‌تایی خاص آن، نقش های پنج‌ضلعی باید با مربع نیز سازگار باشد؛ حصول این مقصد معمولاً از طریق تبدیل قسمت مربعی شکل به مستطیلی با نسبت طلایی به منظور ایجاد پایهٔ تکرار صورت می‌پذیرد. در این تصویر، در وسط ستاره ده پر قرار دارد با پرتوهای لوزی‌شکل که بین گلبرگ های شش‌ضلعی، دارای دو ضلع موازی واقع شده است. اینها به نوبهٔ خود با ستاره های پنج‌پر و اشکال پیکان مانندی که از شمسهٔ میانی بیرون زده اند، جفت و جور می‌شود. سپس، یک شکل دوازده‌وجهی نامنتظم نمودار می‌شود که به اشکال دیگر امکان تکرار می‌دهد. شکل اخیر، در بالا و پایین تصویر ظاهر شده است.

سرانجام آنچه در ارتباط با نقوش هندسی که با استفادهٔ پنج‌ضلعی های پایه به دست می‌آید مهم است، بازگویی تفسیر در باب رمزگرایی عدد پنج است. عدد پنج، به ویژه آن‌گونه که در ستارهٔ پنج‌پری که بر روی دو پا ایستاده نمایانده می‌شود، یک تداعی رمزی سنتی در ارتباط با انسان دارد. از دیدگاه اسلامی، به طریق بسیار مناسبی می‌توان آن را به منزلهٔ انسان به کمال رسیده ای تعبیر کرد که بر پنج حضرت الهی وقوف دارد و این حضرات را در وجود خویش محقق ساخته است، یعنی یک انسان کامل در جامع ترین معنای این واژه. از این رو، می‌توان آن را نمایانگر انسانیت کامل یک فرد بشری دانست. هنر هندسی اسلامی بدین طریق صراحتى انحراف‌ناپذیر از مقارنت صورت و معنا را برگزیده است.