هنر نقاشی در زمان بهزاد و معاصرین او (بخش اول)

هنر نقاشی یکی از هنرهای تجسمی و بصری ایرانیان بوده است و تا به حال نیز ادامه دارد. این هنر دارای طرفداران بسیاری بوده و در هنرمندان زیادی را در دامان خود پرورانده است. در این مطلب در مورد وضعیت این هنر در زمان کمال الدین بهزاد و هنرمندان معاصر او صحبت می کنیم.

هنرستان بخارا

بهزاد در سال ۸۵۴ هجری - ۱۴۵۰م در هرات تولد یافته و هنر نقاشی را نزد « پیر سید احمد» تبریزی فراگرفته و دیگران گویند که بهزاد نقاشی را نزد امیر نقاش در هرات آموخته بود در هر صورت او در تحت توجه ورعایت و قدردانی و تشویق سلطان حسین بایقرار و وزير او امیرعلیشیر به مقام عالی هنر رسیده و تعلیماتی شایسته یافت.

بهزاد در هرات بود تا اینکه ستاره تیموریان غروب نمود و دولت آنان زوال پذیرفت و انقراض آن دولت بدست محمد خان شیبانی که بر پایتخت ایشان استیلا یافت در ۹۱۳ھ (۱۵۰۷م) فراهم آمد.

در این وقت بهزاد جایگاه خود را که در هرات داشت ترك ننموده و بدین گونه بود تا شاه اسمعیل صفوی در ۹۱۶ھ (۱۵۱۰م) بر هرات دست یافته و بهزاد با شاه اسمعیل به تبریز انتقال گزید.

بهزاد نزد پادشاه صفوی و جانشین او شاه طهماسب اهميت و مکانتی بسزا یافت و به مقامی نائل گردید که کمتر استادی از اهل پیشه و هنر بدان پایه و مقام رسیده است.

روایت می‌کنند: وقتی که بین شاه اسمعیل و ترک‌های عثمانی جنگ درگرفت (۹۲۰ ه - ۱۶۱۴م) شاه از فرط الفت و علاقه‌ای که به بهزاد داشت و بیم و دهشتی که نسبت به وی پیدا نموده بود، خواست که او را با همکارش شاه محمود نیشابوری خوشنویس مشهور برای ترسی که از اتلاف آن دو داشت، پنهان کند. لذا امر داد آن دو را در صندوقی نهادند و موقعی که جنگ تمام شد اول انديشه شاه اطمینان بر سلامتی آن دو استاد بود.

در سال ۹۳۰ هجری (۱۵۲۲م) شاه اسمعیل، بهزاد را مدیر کتابخانه سلطنتی و رئیس کل امنای کتابخانه و کتابدارها و خوشنویسان و نقاشان و تذهیب کارها گردانید.

خواندمیر مورخ فرمان انتخاب و تعیین او را برای ما در تاریخ خود ضبط نموده و این وثیقه و اعتبار نامه مهم با ترجمه فرانسه آن جزء ۲۴ از جمله العالم‌الاسلامی انتشار یافته Revue du Monde Musulman و نیز استاد آرنولد فرمان مزبور را در آخر کتاب خود «نقاشی در اسلام» به انگلیسی ترجمه نموده.

بهزاد شهرتی زیاد احراز نموده و اشتهار او از نقاشان دیگر از معاصرین یا اخلاف وی زیادتر شده و قياصره و امپراطوران مغولی هندوستان در گرد آوردن هنرهای یدی این استاد واعجاب یا شگفت به آنها سبقت گرفته ولیكن روی همین بهره و نصیب بود که نقاشان و اساتید فنی وادار شدند که از او تقلید و پیروی نمایند و خوشنویسان وهواخواهان این هنر درصدد برآمدند صوری را که کار او نبود به او نسبت دهند و امضای او را برای ربح مادی یا افتخار ادبی تقلید کنند لذا بیشتر تصاویری را که پرتوی از نور عملیات این استاد بزرگوار می‌گرفت مورخین فر اسلامی در صحت آن نسبت به این استاد به شك و تردید افتاده‌اند:

با این وصف (بهزاد) از اساتید درجه اول ایران است و او مابين اهل پیشه و هنر اول کسی است که آنچه را نقاشی کرده به امضای خود رقم نموده و معروف این است که امضا در فنون و هنر شرقی به آن اهمیت که هنر و فنون غربی بدان رسیده ( این قسمت کتاب پاک شده) و شخصیت او اهل پیشه و هنر را رشد و ترقی و پیشرفت داده و او به حقوق افتخاری خود نسبت به هنری که بدست خود انجام می‌داده آگاه شده این است که طرفداران بهزاد ومورخینی که داخل در بحث و رسیدگی تصاویر و کارهای نقاشی می‌شوند عملی را به بهزاد نسبت داده و صحت آن را تصدیق می‌کنند که دارای امضاء او است و اینگونه عمل و کار را مورد توجه قرار داده و خواهند داد چنانکه نمایشگاه صنعتی و فنی ایران در لندن در سال ۱۹۳۱ م بزرگترین توجه خود را در این باب به رعایت امضاء می‌نموده اگرچه همیشه بین آنها و بين رسیدن به نتیجه قطعی مراحلی زیاد ومسافاتی بعید بوده.

دیگر از جمله چیزی که دلالت بر بلندی مرتبه و جایگاهی دارد که بهزاد به آن رسیده، این است که او برای خوشنویسان و اساتید خط هیچ‌گونه نفوذی نسبت به خود قرار نداده و تقریبا جای خالی از برای ایشان در صفحات کار در نسخه‌های خطی باقی نمی‌گذاشته که در آن تصرفی بنماید و یا برای روشن کردن موضوع که آن را توسط تصاویر به ایضاح می‌رسانیدند در مورد خود حکومتی نموده و چیزی را انتخاب کنند، بلکه او خودش شخصا آنچه را که پسند او بوده انتخاب می‌نموده و از این جهت اگر گاهی برای اساتید خط در صفحات مصوره جز چند سطر خالی می‌ماند این در صورتی بوده که خود مستقلا در آن صفحه کار نکرده یا از آن دورتر شده و همیشه جهت تصویر دو صفحه برابر یکدیگر را اخذ می‌نموده و در آن صورت می‌کشیده.

در کتابخانه «یلدوز استانبول» تصویری از کار بهزاد وجود دارد که شخصی طبیب را نشان می‌دهد که خجالت او را فراگرفته و حالت شرم و حیا را از خود می‌نمایاند و زمان این تصویر به دوره سلطنت خانواده صفویه راجع است و استاد «ساکسیان» در کتاب خود «مینیاتورهای ایرانی» آن را نشر داده.

اکنون که ما برای نمایش دادن کارهایی که به نقاشی بهزاد منسوب است صعود نموده و بالا می‌رویم لازم است که آن را با يك نوع محافظه کاری انجام داده و علاوه بر این ما جز آنچه را که تقریبا به اتفاق علماء و اساتید فنی بر صحت نسبت آن بهزاد است اسم نبریم.

از آثار قسمت اول زندگانی بهزاد یعنی از جمله کار‌های او در هرات دو صورت است که برای «سلطان حسین بایقرا» و «محمدخان شیبانی» کشیده که یکی از آنها ناتمام است و برای این دو صورت ارزش و بهائی خیلی زیاد است و این دو صورت اول چیزی است که ما در قسمت نقاشی ایرانی از تصاویر شخص حقیقی می‌بینیم که در آن شخصی را به شکل اصلی و هیئت و صفات جسمانی خود به دقت کشیده و تتبع و تحقیق را بکار برده و از جمله صوری است که کشیدن نظیر آن در آن عصر از اساتید فنی آسیا جز چینی‌ها و ژاپنی‌ها برای دیگری مقدور نبوده و از استادان آن زمان احدی به مانند آن در این حدود نقاشی ننموده.

استاد دکتر کونل (Dr. Kuehnel) به طوری که ملاحظه نموده در اینجا علامتی است که بیشتر صور ترسیمی از کار بهزاد را تمیز و تشخیص می‌دهد و آن صاحب شکل و قیافه و صورت بربری است که شاید نقاش عالی‌مقام ما در آن بهترین وسیله را برای نشان دادن تفاوت و فرق بين قيافه بربری با قیافه دیگر اشخاص از جنس سفید پوست به نظر گرفته و گاهی ملاحظه شده که بهزاد از کشیدن صورت زنان به قدری که توانسته اجتناب و خودداری نموده.

شایسته آن است که کتابخانه مصر (دارالكتب‌المصريه) به نسخه خطی خود از کتاب «بوستان سعدی» که شامل پنج تصویر است افتخار نماید که در این عصر حاضر تقريبا متین‌ترین اساسی است که استادی و مهارت و برتری بهزاد را می‌توان آنها استناد نمود، زیرا اطمینان و اعتماد ما به صحت نسبت این صور بهزاد بیشتر از وثوق و اعتمادی است که در دیگر صورت‌ها مشاهده می‌کنیم چرا که این نسخه خطی در نهایت بداعت و منتهای دقت در صناعت است و آن را بزرگترین خوشنویسان آن زمان «میرعلی کاتب» در ۸۹۳ھ (۱۴۸۸م) جهت «سلطان حسین بایقرا» نوشته و صورت او در اول این نسخه ترسیم گردیده.

طبیعی است که نقاشی مانند این چنین نسخه‌ی نفیس و اینگونه تحفه بسیار ممتاز به خود بهزاد واگذار شده در هر حال در آن چهار صورت است که به هر یك امضاء این استاد به عنوان «عمل العبد بهزاد» تصریح گردیده.

در این صورت مهارت و زبردستی فوق‌العاده‌ای پدیدار می‌شود که چگونه بهزاد در ترکیب رنگ‌ها و حکایت نمودن از طبیعت در اینجا امتیاز یافته و توجه در تشخیص هر يك از اشخاص نسبت به یکدیگر و تعبیر و بیان حالات مختلفه و روحیه هر يك را چگونه نموده و در صورتی که تمثال ملك دارا را با شبان اسبان یا رمه‌بان وی نشان می‌دهد و چگونه موفقیت بهزاد را در کشیدن صورت طبیعی ریفی و وضعیت دهکده‌ای و برتری و استادی آن در ترسیم صور اسب‌ها به خوبی معلوم می‌نماید و در چهار صورت دیگر یکی تصویر حضرت یوسف را کشیده که از زلیخا زن عزیز مصر فرار می‌کند. در آن موقعی که زلیخا برای فریفتن يوسف قصری هفت طبقه که دارای هفت دستگاه و ایوانی هفت‌گانه بوده، ساخته و در غرفه‌های داخلی هر دستگاه صورت‌ھایی کشیده شده که زلیخا بین دو دست یوسف قرار گرفته و اندیشه او این بوده وقتی که یوسف آنها را دید ناچار به دام او می‌افتد، لیكن يوسف به مكر و تزویز او متوجه شده و خود را مشغول نماز نموده و درها را باز کرده و یوسف از شر زلیخا نجات یافته و در ترسیم این صورت‌ها آنچه را که عادت و رسم ایرانیان در تصویر بوده از پوشاندن روی پیغمبران و به رقع گذاشتن بر روی ایشان و احاطه دادن سرهای انبیا را به دایره از نور مشاهده می‌نمائیم.

در صورت دیگر بعضی از علماء مذهبی و روحانیون را نقاشی نموده که در میان مسجد به مناظره و مباحثه علمی مشغولند. و در صورت مناظر دیگری را در مسجد نشان می‌دهد.