هنر قدسی و هنر سنتی از منظر سنت‌گرایان (بخش دوم)

سنت‌گرایان یک نظر ویژه دربارهٔ مسئلهٔ «تزئین» در همهٔ هنرهای مقدس و سنتی دارند که با دیدگاه مدرن در تعارض است. از این دیدگاه، تزئین یک شیء یا یک مکان امری غیر ضروری و اضافی نیست، بلکه سختی و زمختی ماده را تعدیل می‌کند تا بیننده به زیبایی الهی پنهان‌شده در آن وقوف یابد. شووان به وضوح در این باره می‌نویسد: یک عنصر ثانوی، اما نه کم‌اهمیت در زبان مسلمانان، گرایش خاص آنان به قرینه‌سازی و زینت های ادبی است.

نویسندهٔ خاور نزدیک به جای آنکه به بیان فکر خود به شیوهٔ ساده و مستقیم قناعت کند، اغلب لازم می‌بیند که آن را در لفاف انواع آرایه های کنایی بپیچد، تقریباً به‌سان صنعت‌گری که تنگی و یا ابزاری را با نقش و نگارهای زینتی می‌پوشاند. زینت‌گری یا بازی صورت ها از نیازهای فطری آدمی است و کل مسئله این است که ما باید بدانیم کی و کجا آن را می‌توان و یا می‌باید به‌کار برد. اما دیدگاه صرفاً سودانگارانه، که اصولاً هرگونه تزئین اشیاء و با کلمات را محکوم می‌کند، به لحاظ گرایش غیرقدسی و به لحاظ نتیجهٔ غلط است.

در واقع، نه‌تنها در باب امر معنوی و قدسی، بلکه حتی در باب امور بشری هم برابر با نوعی کج‌فهمی است. تزئین نه عبارت است از سرگرمی عاطلی که این دیدگاه می‌پندارد، بلکه به قطب موسیقاییِ جوهرِ کلی متعلق است. تزئین از بازی الهی منبعث می‌گردد و نقش آن، انتقال تشعشعی است که از برای به‌لرزه درآوردن ماده و زلال ساختن آن پدید می‌آید. تزئین ویژهٔ اسلوب مقدس است، خواه این اسلوب به اشیاء تعلق داشته باشد و خواه به کلمات؛ چنین نیست که این اسلوب، افزون بر تزئین و حتی با لذات انواع سادگی ها را شامل نباشد، بلکه در بخش قابل ملاحظه ای از تعابیر خود، به طور حتم گرایشی است به ظاهر ساختن لرزه های موسیقایی که همواره ملازم با حقیقت است و به نحو ضمنی همراه با آن انتقال می‌یابد؛ هر نیایشی در مقام بیان شکوه و بی‌کرانگی درونی امور مقدس است.

قابلیت های رازآموزانه و باطنی هنرها و پیشه ها و علوم سنتی، توجه به پاره ای ملاحظات را ناگزیر می‌کند. سنت‌گرایان غالباً به یک اصل استناد می‌کنند: «هنر بدون علم هیچ است.» این اصل به قدری مهم است که دکتر سید حسین نصر دربارهٔ آن می‌نویسد: هنر سنتی از معرفت قدسی لاینفک است، زیرا این هنر بر علمی به عالم هستی مبتنی است که ماهیتنی قدسی و باطنی دارد و به نوبهٔ خود محملی برای انتقال معرفتی با یک سرشت قدسی است.

هنر سنتی از طریق رمزپردازی انطباقش با قوانین کیهانی، اسلوب های این هنر، و حتى وسایلی که اصناف ‍‍پیشه‌ور سنتی به کمک آنها به تعلیم این هنر می‌پردازند، معرفت را منتقل می‌سازند. هنرمندان، صنعت‌گران یا اصناف پیشه‌ور سنتی که در تمدن های سنتی گوناگون میان کارآموزی فنی در زمینهٔ صنایع و آموزش آداب معنوی پل زده اند، بر ارتباط نزدیک میان تعلیم اسلوب و فنون هنرها یا صنایع دستی سنتی و انتقال معرفتی با مرتبه ای جهان‌شناختی و مابعدالطبیعی تأکید دارند.

برای مثال، در کارهای هنری اسلامی دو سطح در میان است؛ سطح استادان و سطح شاگردان، که بیشتر هنرمندان از دستهٔ دوم اند. هنرمند معمولی از استادش فنون و روش های خلق گونهٔ خاصی از هنر مانند خطاطی یا سرامیک را می‌آموزد. بر هنرمند و صنعت‌گر معمولی نیست که همهٔ کیهان‌شناسی و همهٔ مابعدالطبیعهٔ موجود در کار خویش را بیاموزد، اما استادان کسانی اند که صورت هایی را بر پایهٔ حکمت مربوط به شناخت مابعدالطبیعه و کیهان‌شناسی اسلامی می‌آفرینند و شاگردانشان از آن صورت ها الگو می‌گیرند. این استادان همواره در برابر مراتب واقعیت از چنین دانشی برخوردار بوده اند و توانسته اند آن بینش را به صورت های مادی درآورند.

آنها بینشی به عالم خیال دارند، عالمی که مابعدالطبیعه‌دانان اسلامی آن را میانجی عالم ماده و صورت هایی می‌دانند که در ماورای عالم مادی قرار دارد. چنین بینشی حاصل تجربه ای معنوی است که آنها را در برقراری ارتباط با آن عالم توانا ساخته است. سرچشمهٔ صورت هایی که در چارچوب تمدنی خاص جهان شمول است و مرزهای فردی را درهم می‌شکند، آن صورت هایی است که به قلمرو فرا - فردی تعلق دارد، قلمرویی که استاد هنرمند توانسته است بدان دسترسی یابد. بنابراین، دو گونه آفرینش وجود دارد؛ یکی همین گونهٔ دوم است، یعنی استاد هنرمند توانسته است به بینشی از حقایق برتر دست یابد و به معنایی در بی‌کرانه های متعالی عالم شناور شود.

بی‌کرانه هایی که خود بازتاب عالم عقلی محض اند، و به این ترتیب، او این صورت ها را به مرتبهٔ عالم مادی فرومی‌کشد. آفرینش دیگر، همان آفرینش نوع نخست است که شامل آنهایی است که می‌توانند از این صورت ها الگوبرداری کرده و از سر صداقت در آثار هنری تازه تکرارشان کنند در جوامع سنتی، هنرها، پیشه ها و علوم، همه درهم می‌آمیزند؛ مثلاً بنایی (پیشه)، هندسه (علم)، و معماری (هنر) در ساختن کلیسایی جامع یا مسجدی جامع با هم یکی می‌شود.

اینها همگی برای جست‌وجو و کشف نسبت های مماثل و به کار بستن زبان های سمبولیکی عرصه هایی فراهم می‌آوردند. ارتباط های میان صور مادی و واقعیات معنوی مدخلی رازآموزانه به شیوه ها و آداب باطنی بسیار متفاوت را فراهم می‌کرد. ممکن و حتی لازم نیست که هر هنرمند یا صنعت‌کاری که به یک هنر دینی اشتغال دارد از این قانون الهی، که در درون صور و قوالب موجود است، آگاه باشد. عملاً او فقط بعضی از جنبه های این قانون یا برخی از موارد کاربرد آن را در محدودهٔ حرفه اش، که تابع قوانین خاصی است، می‌شناسد.

این قواعد حرفه، به وی امکان می‌دهد که شمایلی نقاشی کند، جامی دینی بسازد یا به شیوه ای که از لحاظ آیینی، درست و معتبر باشد به خطاطی و خوش‌نویسی بپردازد، بی‌آنکه الزاماً معنای عمیق نهادهایی را که به کار میبرد بداند و بشناسند. این سنت است که با منتقل کردن نمونه های معنوی و قواعد کار از نسلی به نسل دیگر، ضامن اعتبار روحانی صور و قوالب است.

سنت نیرویی مرموز و پنهانی دارد که سراسر یک تمدن را تحت تأثیر قرار می‌دهد و حتی تعیین کنندهٔ هنرها و حرفه هایی می‌شود که بی‌واسطه و بلافصل هدف خاص دینی ندارند. قدرت سنت آفرینندهٔ سبک تمدن سنتی است. این سبک، که نمی‌توان از خارج تقلیدش کرد، از دولت قدرت روحی و معنوی خویش بی‌هیچ زحمت و کوششی تقریباً به صورتی حیاتی دوام می‌یابد و پاینده و پایدار می‌ماند (تاجدینی، 1376: 83). یکی دیگر از جنبه های هنر سنتی بی‌توجهی آن به طبیعت‌گرایی مرسوم در هنر مدرن است.

شووان به ما یادآور می‌شود که تلاش برای تقلید از طبیعت هرگز نمی‌توانست غایتی في نفسه در هنر سنتی به‌‌حساب آید، هنری که چون با سمبول ها و نسبت های مماثل سروکار دارد، به طور کلی در پی آن نیست که رویه ها و ظواهر دنیای مادی را به شیوه ای واقع‌گرایانه بازآفرینی کند. آشکار ساختن جنبه های شفاف و متعالی پدیده ها با طبیعت‌گرایی سازگار نیست. او می‌نویسد: نوعی ناسازگاری نسبی اما نه غير قابل علاج میان محتوای معنوی با درخشش یک اثر و طبیعت‌گرایی سرسختانه و استادانه وجود دارد؛ چنان است که گویی دانش مکانیسم اشیاء، روح آنها را کشته است.

هنر سنتی متمایل است به اینکه ملاحظهٔ هوشمندانه و خردمندانهٔ طبیعت را با سبک‌پردازی های شریف و عمیق تلفیق کند. برای آنکه نخست، اثر را با الگوی آفریدهٔ خداوند در طبیعت همگن سازد و در گام دوم، با بخشیدن نقش و نشانه ای از روح محض، از جمع و تألیف، از آنچه ذاتی است به اثر، آن را از وجود امکانی و حادث مادی جدا کند. زیبایی می‌تواند دری گشوده باشد یا دری بسته؛ وقتی تنها با محمل زمینی اش یکسان پنداشته شود، آدمی را در معرض بت‌پرستی قرار می‌دهد؛ زمانی ما را به خداوند نزدیک می‌سازد که در آن، ارتعاش های بهجت عدم تناهی را که از زیبایی الهی فیضان می‌یابند، درک کنیم.

هنر مقدس در مقام یار و انباز حکمت، این واقعیت را در نظر می‌گیرد که يقين مبتنی بر تعقل (شهودی) به توانایی ارائهٔ شرحی جامع و کامل از ویژگی های ظاهری پدیده ها وابسته نیست، بلکه در گرو تمییز ذوات آنهاست. هنر سنتی در عین استفاده از صور عالم خارج، در تقلید از طبیعت نمی‌کوشد، بلکه تلاش می‌کند تا با حذف همهٔ عوارض، واقعیت عالی تری را آشکار سازد، و بدین‌سان صورت مشهود را تا مرتبهٔ ارزش یک سمبول ارتقا می‌بخشد.

سمبولیسم، روح عبادت را تقویت و متمرکز می‌کند، ولی تصویرسازی (یعنی طبیعت‌گرایی) مستعد آن است که دقت و توجه ما را ضعیف و پراکنده سازد. سمبولیسم همچون واسطهٔ معنوی بسیار مؤثر عمل می‌کند. راه را بر فهم شهودی راز می‌گشاید، ما را در حضور امر نامشهود قرار می‌دهد، ولی تصویرسازی مستعد تبدیل شدن به یک مانع است، این امکان را دارد که به جای تعالى بخشیدن و رهنمون ساختن، منحرف کند و سرگرم سازد. مستعد آن است که جای امر نامشهود را بگیرد و آن را بپوشاند.

از دیدگاه سنت‌گرایان، فهم ارزش روحانی هنر سنتی و مقدس، اعم از اسلامی و غیر آن، برای وجود زندگی دینی حقیقی بیشترین اهمیت را دارد؛ زیرا چنین هنری در نهایت امر، هدیه ای آسمانی و طریق دستیابی به فیضی است که موجب یادآوری جهان روح می‌شود و ما را به امور الهی باز‌می‌گرداند.

در واقع، هنر سنتی، تجلی‌گاه معرفت و رحمت است. دکتر سید حسین نصر در این‌باره می‌نویسد: هنر سنتی هم بر معرفت و هم بر رحمت یا بر آن علم قدسی، که هم معرفت است و هم ماهیت قدسی دارد، مبتنی است و در عین حال، مجرایی برای انتقال معرفت و رحمت یا آن علم قدسی نیز هست. هنر قدسی، که در بطن هنر سنتی نهفته است، وظیفه ای قدسی دارد و همانند خود دین هم حقیقت است و هم حضور. و این کیفیت حتی به آن جوانب هنر سنتی، که به تعبير دقیق هنر قدسی نیستند، منتقل شده است.

منظور از این جوانب، آن جنبه هایی است که به طور مستقیم به عناصر عبادی، شعائری، آیینی و باطنی سنت مورد بحث مربوط نمی‌شوند، ولی در عین حال بر طبق اصول و احکام سنتی خلق شده اند (1388: 494). هر هنر سنتی، به منزلهٔ نتيجهٔ اصول، نمادها، فنون، صور، الهام فوق فردی آن و بسیاری عوامل دیگر، اثر هنری بررسی شده را به اصول روحانی پیوند می‌دهد و به بینندهٔ هنر کمک می‌کند تا از حضور امر الهی آگاه شود. حقیقت هنر در قلب همهٔ تمدن های سنتی قرار دارد. هنر مقدس قلب هنر سنتی یک تمدن سنتی است که با مناسک و اعمال روحانی مربوط به دین و پیام الهی حاکم بر سنت بحث شده سروکار دارد. این هنر نیز، که برای تمییز آن از هنر سنتی، می‌توان آن را هنر قدسی نامید، البته هنر سنتی است، ولی اصول روحانی مورد بحث را مستقیم تر منعکس می‌کند و طریق دست‌یافتنی تری به منبع الهام حقیقت است.

هنر مقدس خود نیز در نهایت امر، نتیجهٔ الهام الهی است. نه تنها موضوع آن دینی است، بلکه (فرم)، نحوهٔ اجرا و زبان آیینی آن منشأ مقدسی دارد و از دین مورد بحث نشئت می‌گیرد. هدف غایی هنر مقدس، تذکار احساسات یا انتقال تأثرات نیست. هنر مقدس یک رمز و نماد است و به این اعتبار وسایل ساده و ابتدایی برای آن بس است. وانگهی، هنر مقدس پنداری بیش نیست؛ زیرا موضوع واقعی اش بیان‌شدنی نیست. هنر مقدس، اصلی آسمانی و ملکوتی دارد؛ زیرا نمونه های هنر مقدس جلوهٔ حقایق لاهوتی است.

هنر مقدس با تجدید و تکرار آفرینش یا صنع الهی به صورت مجمل در قالب تمثیلات، نشان‌دهندهٔ ذات رمزی و نمادی جهان است و بدین‌گونه روح انسان را از قید وابستگی به وقایع مادی خام و گذرا رهایی می‌بخشد. هنر سنتی طریق حصول برکت است و هنر مقدس، که به یک معنی در بطن هنر سنتی نهفته است، مکمل معیارهای اجتماعی و شرعی مقرر از طریق وحی است. هنر سنتی منعکس ‌کنندهٔ زیبایی است که ما را به مصدر هر نوع زیبایی رهنمون می‌شود، مصدری که خود یگانه زیبا به معنی مطلق کلمه است. برای روشن شدن تفاوت میان هنر سنتی و هنر مقدس، باید به سنت اسلامی و به‌ویژه ایران توجه کنیم. در تمدن سنتی ما، پیش از تهاجم مدرنیسم در قرون هجدهم و نوزدهم میلادی، هر چه ساخته می‌شد، از قالی تا پارچه و ابزارهای برنجین و معماری خصوصی و شعر و موسیقی، دستاوردهای هنر سنتی بود.

این دستاوردها به دین، در معنی محدود این لفظ از جهت موضوع یا استعمال آنها، ربطی نداشت. با این حال، همهٔ آنها همچنان پیوند جدایی‌ناپذیری با حقیقت قرآن کریم داشتند و برای کسانی که آن را به‌ کار می‌بردند یادآور اصول دین اسلام بودند، پس در بطن این هنر سنتی، هنر مقدس اسلام به معنی اخص نهفته بود؛ زیرا هنر با کلام الهی و مناسکی که انسان را به جایگاه روحانی خود بازمی‌گرداند ارتباط دارد.

در گذشته، قرائت قرآن مجید به عمیق ترین نحو، فضاهای شهر سنتی اسلامی را پر می‌کرد، و سپس، خوش‌نویسی، این هنر تزئینی بس عالی، با نقش حروف و کلمات آخرین وحی الهی بر چیزها به آنها زیبایی می‌بخشید. همچنین، باید به معماری مقدس اشاره کنیم که مسجد، مدرسه ها، تکیه ها، خانقاه ها، حسینیه ها و دیگر بناهای اختصاصاً دینی را دربر می‌گیرد و در باقی محیط شهری گسترش می‌یابد. این از نبوغ تمدن اسلامی است که حضور معماری مقدس را به قسمی گسترش می‌دهد که بسیاری از کاخ ها، مهمان‌خانه ها و بیمارستان های سنتی، درست مانند مسجد به نظر می‌آمدند و حضور خدای کلى‌الوجود را به یاد ساکنان این بناهای مربوط به امور عادی زندگی روزانه می‌آوردند.

با توجه به آنچه گفته شد، هنر خوش‌نویسی و معماری در اسلام، هنرهای قدسی اند و تذهیب و تشعیر به همراه بسیاری از هنرهای صناعی، تحت عنوان هنرهای سنتی قرار می‌گیرند. بر این مبنا، اگر خط و معماری در اولین محدودهٔ نفوذ معارف اسلامی و قرآنی قرار داشته باشند، تذهیب، تشعیر، نگارگری، قالی‌بافی، کاشی‌کاری و دیگر هنرهای سنتی، در محدودهٔ دوم نفوذ معارف اسلامی قرار می‌گیرند.

نسبت هنر مقدس با هنر سنتی و مظاهر گوناگون آنها در اسلام، به ویژه ایران. نکته ای که بیانش در اینجا ضروری به نظر می‌رسد مقولهٔ سلسله‌مراتب هنر است که در واقع، بر عالم سلسله‌مراتبی استوار است. شووان دربارهٔ سلسله‌مراتب عالم و نسبت آن با خداوند می‌نویسد که حقیقت خود را در مراتب متجلی می‌سازد، بی‌آنکه از یگانه بودنش ساقط شود. حقیقت ورای صور جای دارد، در حالی که وحی یا سنتی که از آن ناشی می‌شود به مرتبهٔ صوری تعلق دارد و ذات چنین است، ولی سخن گفتن از صورت، همانا سخن گفتن از گوناگونی و بنابراین، کثرت است.

بر این مبنا، کتب آسمانی، تمثیل، تأويل، و هنر مقدس و هنر سنتی همگی به درجات مختلف، از وحی سرچشمه می‌گیرند. کتب آسمانی بیان مستقیم کلام آسمان است؛ در حالی که تأویل و تمثیل عبارت است از شرح الهام یافتهٔ آن. می‌توان گفت که هنر شامل حد نهایی یا قشر جسمانی دین و سنت است و بنابراین، طبق این اصل که «نهایات به یکدیگر می‌پیوندند»، هنر به آنچه از همه در سنت و دین درونی تر است پیوند می‌یابد؛ لذا هنر از الهام تفکیک‌ناپذیر است.

در عین حال، هم علم تأویل معنوی و هم هنر تمثیلی و رمزی (مقدس) در اصل وابسته به تعقل محض است. تأویل معنوی کتاب آسمانی صرف نظر از جانب فقهی آن، مركب شعور حکمی و عرفانی است؛ در حالی که هنر مرکَب شعور دسته‌جمعی است و تا حدی که جامعه اعتباری است، این هنر نیز جنبهٔ اعتباری دارد. به عبارت دیگر، کتاب آسمانی با دو جریان فرعی همراه است که یکی درونی است و برای افرادی که استعداد معنوی دارند ضروری است و دیگری، برونی است و برای عامهٔ مردم لازم است. برای عرفا بين تأویل کتاب آسمانی و هنر حد وسط و امکان مقایسه وجود ندارد و آنان حتی می‌توانند بدون هنر سر کنند؛ به شرطی که خلاء یا طبیعت بکر را جایگزین آن کنند، نه یک هنر دروغین را.

اما برای دین، از آنجا که نمی‌تواند ظهور و تجلی یابد مگر به دست اشکال و صور، اهمیت هنر تقریباً به اندازهٔ تفسير و تأویل کتاب آسمانی است. نیز اگر خواص خیلی بیشتر به تفسیر و تأویل کتاب آسمانی احتیاج دارند تا به هنر، برعکس، بسیاری از مردم بیشتر به هنر محتاج اند تا به عقاید حکمی و عرفانی. شووان دربارهٔ نسبت هنر مقدس با ذات اقدس الهی می‌نویسد: هنر مقدس، صورت آن چیزی است که ورای صورت قرار دارد، تصوير ذات نامخلوق است و زبان سکوت.