نگارگری ایران در دوره ترکامانان

پس از مرگ شاهرخ در سال ۸۵۰، میان بازماندگانش جنگ خانمان براندازی بر سر تصاحب قدرت آغاز شد. الغبیگ، حاکم خود مختار سمرقند بر هرات مسلط شد و هنرمندان آنجا را به سوی سمرقند گسیل داشت. هنوز دو سال از استیلای پر تشنج وی بر سرزمین‌های تحت سلطه تیمور نگذشته بود که الغبیگ توسط پسرش عبداللطیف خلع ید شد. در سال ۸۵۲ الغبیگ اعدام و دوران آشفتهٔ دیگری آغاز گردید.

در سال ۸۵۴ عبداللطیف نیز کشته شد و کیان تیموریان، به مدت کوتاهی، به یکی از نواده‌های شاهرخ، به نام ابوسعید و سپس به یکی دیگر از نواده‌های تیمور، مهران شاه، سپرده شد. بیشتر اوقات سلطنت هجده سالهٔ ابوسعید صرف حفظ انسجام سرزمین‌های آباء و اجدادی شد. مدت هشت سال تلاش کرد تا استیلای خود را بر هرات حفظ کند. بر ترکستان و خراسان تسلط داشت، ولی نفوذش بر مازندران و سیستان چندان مسجل نبود. اقوام قراقویونلو بر جنوب و غرب ایران تسلط داشتند و رهبرشان جهان شاه را در نبردی از پا درآورد. ابوسعید به تصور اینکه زمان برای استیلای مجدد تیموریان بر سرزمین‌های شمال غربی مناسب است، به آذربایجان حمله کرد ولی برآورد وی از وضع موجود، اشتباه و موجب مرگ وی و از هم پاشیدگی بیشتر امپراتوری تیموری شد.

نواحی مختلف ایران مدتی در دست تیموریان و زمانی دیگر در اختیار ترکمانان بود و هنرمندان با توجه به حمایتی که از آنان می‌شد، هر زمان در درباری مشغول فعالیت می‌شدند. در نتیجه از زمان مرگ شاهرخ در سال ۸۵۰ تا به قدرت رسیدن آخرین فرمانروای تیموری، سلطان حسین بایقرا، سال ۷۸۴ هیچ مرقعی را نمی‌توان منتسب به دربار سلطان تیموری دانست. ظاهراً دربار حکمرانان ترکمن در تبریز، شیراز و بغداد میان سال‌های ۸۵۳ تا ۸۶۳ به نسبت فضای مناسب‌تری برای فعالیت هنرمندان بود، تا دربار متشنج تیموریان در هرات. افزون بر این، در سال ۸۵۴ جهانشاه دامنهٔ فرمانروایی خود را وسعت بخشید و علاوه بر استیلا بر آذربایجان، بخشهایی از غرب کشور، هنرمندان شهرهایی نظیر شیراز، تبریز، اصفهان و یزد زیر نفوذ اقتدار حاکمان ترکمن قرار گرفتند. شاید به لحاظ اینکه جهانشاه، اغلب درگیر مسایل سیاسی- نظامی بود، وحدتی از نظر شیوه و بیان حاصل نیامد. مواردی نظیر خمسه نظامی، به شیوهٔ نگارگران دورهٔ ابراهیم سلطان در شیراز و برخی نگاره‌ها به شیوهٔ مکتب هرات (دوره بایسنغر میرزا) در این دوره، قابل تأمل است.

پسر متمرد جهانشاه - پیربداغ - فضا و شرایط لازم را برای همبسته و یکپارچه کردن نگاره‌های متعلق به سالهای ۸۵۳ فراهم آورد. زمان حکومتش در شیراز از اوامر پدر سرپیچی کرد و در سال ۸۶۴ حکومت بغداد را به دست آورد. نگاره‌های متعلق به زمان حکومتش در بغداد حد فاصلی است میان هرات در دورهٔ بایسنغر میرزا و محمد جوکی (شاهنامه بایسنغری و شاهنامه محمد جوکی) و شیوهٔ متأخر هنرمندان سلطان حسین بایقرا.متأسفانه جاه طلبی های پیربداغ موجب مرگ زودرس وی شد. در سال ۸۶۹ مجدداً علیه پدر - جهانشاه - طغیان کرد و این بار نیروهای پدر بغداد را اشغال کرده و او را از پای درآوردند. دو سال پس از این واقعه جهانشاه نیز به دست رقیبش اوزن حسن به هلاکت رسید و ترکمانان آق قویونلو، جایگزین ترکمانان قراقریونلو شدند. اگر چه اسناد مکتوب، حکایت از نقاشی‌های دیواری در کاخ اوزن حسن در پایتخت تبریز دارد ولی تنها دیوان مصور موجود کتابی است که پسرش خلیل، فرمان انجام آن را صادر و به وی اهدا کرده است. با این وجود دیوان‌های معتبر دیگری در زمان سلطنت اوزن حسن، ۸۸۲-۸۷۱ توسط حامیان غیر درباری کتابت شده است. نمونهٔ آن؛ دیوان اشعار کاتب شریف الدین حسین به سال ۸۷۲ در شیروان است. فاروق یاسر، حاکم شیروان، که سلطنت ترکمانان را به رسمیت شناخت واحتمالاً دیوان را سفارش داده بود، گذشته از این شیروان که خود مرکز تجاری معتبری نزدیک دریای خزر بوده، کانونی برای تجمع دیگر هنرمندان ترکمن به شمار می‌آمده است.

هرچند تنظیم اندام‌ها در دیوان اشعار شیروان بی شباهت به تنظیم اندام‌ها در نگاره‌های مکتب تیموری نیست، ولی تناسب آنها یعنی سرهای بزرگ روی گردن‌های باریک و اندام‌های ریز نقش، زمینه ساز نگارگری دورهٔ ترکمانان است. همچنین رنگ‌های درخشان، ابرهای چینی و گل‌های آتشین پیش درآمد سبک ویژه ترکمانان در ربع آخر قرن نهم هجری است. در اواخر قرن نهم هجری، شیوهٔ ترکمانان در شیراز با تولید انبوه کتاب‌های مصور با نیت فروش در بازار شکل مطلوب خود را یافت. کیفیت اغلب کتاب‌‌هایی که برای بازار تولید شده‌اند، قابل مقایسه با دیوان‌های درباری و اشرافی نیستند. با این وجود حجم آثار تولید شده در شیراز موجب انتشار سبک ویژهٔ ترکمانان در ایران، ترکیه و هندوستان شد. یکی از نسخه‌های مصور معتبر ترکمانان، در اواخر قرن نهم هجری، شاهنامه‌ای است که در سال ۸۹۹ برای سلطان علی میرزا، یکی از خان‌های گیلان، تهیه شده است. ۳۵۰ نگارهٔ این شاهنامه در دو قالب تصویر شده است، که در یکی از آنها سرها به طرز اغراق آمیزی بزرگ‌اند. به همین لحاظ این شاهنامه با نام «شاهنامه سر بزرگ»  شهرت یافته است. اگر چه در نگارهٔ «رسیدن فریبرز نزد کیخسرو» سرها چندان اغراق آمیز تصویر نشده‌اند، ولی وجه متمایز دیگر این شاهنامه را آشکار می‌سازد: رنگ‌های روشن و درخشان، اندام فربه و بزرگ، رویش منظم علف‌ها و بی توجهی نسبت به رابطهٔ فضا از اشخاص؛ ولی همانگونه که از چنین سفارش‌‌هایی انتظار می‌رود نگاره‌ها، در مقایسه با سایر سفارش‌های تجاری دورهٔ ترکمانان، با دقت و وسواس بسیاری نقاشی شده‌اند.

مرغوب‌ترین نسخه‌های مصور سلاطین ترکمن، نسخه‌ای مصور از خمسهٔ نظامی است که حد فاصلی است میان نگاره‌های دورهٔ تیموری و نقاشی‌های مکتب صفوی که در برگی از آن گفته شده است: کتاب ابتدا برای بابر بایسنغری (متوفی به سال ۸۶۱) تهیه شده است، سپس به دست خلیل از ترکمانان آق قویونلو افتاد که دستور داد برای پدرش، اوزن حسن، آن را کامل کنند. پس از مرگ خلیل در سال ۸۸۲ کتاب به برادرش، یعقوب بیگ رسید. کتاب که تا این زمان هنوز ناتمام بود به دست سردودمان سلسله صفوی - شاه اسماعیل - افتاد. نگاره‌های مربوط به دورهٔ یعقوب بیگ پیوند مستحکم‌تری با نگاره‌های دیوان اشعاری که در شیروان کتابت شده، دارد تا «شاهنامه سر بزرگ ». هر چند نگاره‌های خمسه از نظر اندازه و کیفیت ترکیب‌بندی با دیوان اشعاری که در شیروان کتابت شده است، قابل قیاس نیستند، ولی اندام‌ها و گردن‌های کشیدهٔ آنها شبیه یکدیگرند. حضور فرشتگان، نوازندهٔ چنگ و باغبانان عوامل نوینی در تصویرند که به نقاشی دورهٔ جلایریان باز می‌گردد (دیوان خواجوی کرمانی).

در مقایسه با نگاره‌های موجز مکتب هرات، این نگاره و دیگر نقاشی‌های خمسه، با رنگ آمیزی حیرت انگیز و بدعت در ترکیب‌بندی و افزودن عوامل متعارف و غیرمتعارف در کنار هم، بسیار جذابند. یکی از این موارد، فاصلهٔ زمانی آشکاری است که آسمان نیلگون (شب) درون قصر شیرین در تضاد با فضای نورانی (روز) برون، قرار می‌گیرد. زمانی که نگاره‌های مکتب ترکمانان، در اواخر قرن نهم هجری، با مکتب نگارگری هرات مقایسه شود، مشخص می‌شود که نگاره‌های ترکمانان اغلب عاطفی و احساسی است، حال آنکه نقاشی مکتب تیموری صرفاً منطقی و عقلایی است. همانگونه که مکتب نگارگری ترکمانان در دوره سلطنت یعقوب بیگ (۸۹۵ - ۸۸۲) به تعالی رسید، در زمان به سلطنت رسیدن سلطان حسین بایقرا، در سال ۸۷۴ نگارگری در هرات نیز دورهٔ درخشانی را سپری کرد. سلطان حسین، جانشین بدون چون و چرای ابوسعید، توانست با اعتماد به نفس به مدت سی و شش سال بر سرزمین‌های ساحلی دریای خزر تا آمودریا سلطنت کند. اینکه وی توانست با توجه به قدرت طلبی‌های ترکمانان در غرب، ناسازگاری‌های نیروهای رقیب بدون خاک ترکستان و فزون طلبی‌های نیروهای ازبک در شرق کشور، حکومت با ثباتی در هرات استوار سازد، امری در خور تأمل است.

با وجود تهدیدهای سیاسی و نظامی بسیار به حوزهٔ نسبتاً محدود فرمانروایی او، سلطان حسین توانست حمایت مردم خراسان را با بهبود بخشیدن شرایط اقتصادی، رفاه اجتماعی و فراهم آوردن امنیت سفر و تجارت، جلب کند. فضای آرام و شرایط فرهنگی موجود در هرات سبب شد که سلطان حسین از حامیان پروپاقرص هنر و ادب شود. با کمک وزیر با کفایتش، امیرعلی شیرنوایی، زبان جغتایی (ترکی شرقی) را به مرحله‌ای از رشد ادبی رساند و از دو تن از بزرگترین شخصیت‌های فرهنگی ایران حمایت کرد: جامی شاعر و بهزاد نقاش. وقار و گران مایگی نگاره‌های این دورهٔ مکتب هرات بازتابی از فضای آرام و متین دربار سلطان حسین است. مدعوین در اجتماعات سلطنتی، نه تنها به تناسب شأن و منزلتشان جای داده می‌شدند، بلکه موظف بودند تا شئونات فرهنگی را به هنگام انجام مباحث ظریف هنری در زمینه شعر، موسیقی و هنر، رعایت کنند؛ در چنین شرایطی قشر فرهنگی نخبه‌ای فراهم آمد. نقاشی‌های این دوره کوچکترین اشاره‌ای به زوال سیاسی دربار ندارند، درست مانند اینکه آخرین امپراتور دودمان تیموری و درباریانش عمداً روی از دنیای مشوشی که بیرون از مرزهای خراسان در غلیان بود، برگرفته باشند. از مشهورترین و بانفوذترین نقاشان دربار سلطان حسین، کمال الدین بهزاد هراتی است. بهزاد که از کودکی یتیم بود تحت سرپرستی میرک نقاش رشد کرد و افزون بر نگارگری با انواع فنون ورزشی نیز آشنایی داشت. به قول قاضی منشی احمد قمی: «نادرهٔ دوران و اعجوبه زمان و بهترین نقاشان - استاد بهزاد - از دارالسلطنه هرات است».

بهزاد حدود ۷۵ سال عمر کرد و شاگردان بسیاری را که به شیوهٔ وی کار می‌کردند، تربیت کرد. بنابراین همیشه در مورد آثار اصیل بهزاد و تاریخ انجامش میان هنرشناسان تردید بسیار است. به احتمال زیاد حدود سال‌های ۸۷۴ آغاز به فعالیت کرده و آثار معتبر وی متعلق به سال‌های ۸۸۴ و ۸۹۵ است. جای بسی شکر است که نگاره‌های بهزاد در بوستان سعدی، متعلق به ۸۹۴-۸۹۳ محفوظ در موزهٔ قاهره، دارای امضای بهزاد است و می‌توان از این طریق دیگر آثار وی را که فاقد امضا بوده و منسوب به اوست شناسایی کرد. تلاش برای شناسایی آثار بهزاد بایستی به صورت فراگیر در نقاشی دورهٔ تیموری مورد بررسی قرار گیرد. در شرایطی که مکتب نگارگری هرات در دوره بایسنغر میرزا تلاش داشت با تنظیم عوامل هندسی و ترکیب‌های عقلایی و اجرای بسیار ظریف، فضای تصویر را تبیین کند، بهزاد در آثارش به عوامل انسانی، رفتار طبیعی اندام‌ها و حالت افراد توجه داشت.

نقاشی‌های بهزاد در خمسه نظامی، متعلق به ۹۰۰ ‌ه‍. به ویژه در مجلس «اسکندر و حکمای هفتگانه» شاهدی بر این مدعاست. اسکندر که در این نقاشی در مرکز تصویر قرار دارد به احتمال زیاد تصویر سلطان حسین بایقراست. دانشمندانی که در طرفین وی قرار دارند، به احتمال زیاد افراد حقیقی‌اند، زیرا چهره هر کدام از آنها با دیگری متفاوت است. حکیمی که در منتهی الیه سمت چپ تصویر قرار دارد، درست مانند اینکه از رخداد غیرمنتظره‌ای وحشت دارد، شالی به دور خود پیچیده و دستانش را در آستین فرو برده است، در حالی که دانشمند دیگری آزادانه مشغول گفتگو با اسکندر است. این حکما نه تنها از نظر سنی با هم متفاوتند، بلکه از نظر قیافه نیز با یکدیگر فرق دارند. فراتر از این فضای حکیمانه، زندگی عادی بیرون از کاخ در جریان است. نگهبان در ورودی کاخ، ضمن اینکه با اندام فربه خود، راه را به درون کاخ مسدود کرده است مشغول گفتگو با دو تن از دوستانش است. در همین حال سربازی در حال گفتگو با شهروندی است که یک قوری در دست دارد.

نقاشی‌های بهزاد سرشار از موارد بکری از این دست است که ارتباطی با موضوع روایی نگاره ندارند. گرچه خصوصیاتی نظیر کتف‌های برآمده و دست‌های بَرزده از قفسه سینه از ویژگی‌های نگاره‌های بهزاد است، ولی تنوع، زیربنای آثار اوست. در حقیقت بهزاد هنر نگارگران درباری را از قانون‌مندی و خشکی نجات بخشید. همچنان که معاصرین بهزاد اظهار داشته‌اند. او دریچه جدیدی به روی مکتب نگارگری گشود و مسیر نقاشی ایران را عوض کرد؛ سرشار ولی نه گزافه گو، رنگین و درعین حال طبیعی. آثار بهزاد، به تشخیص همگان نقطهٔ اوج و سرآمد نقاشی سنتی ایران است.