مکتب نگارگری شیراز در دوره آل اینجو از نظر سیاسی

مکتب نگارگری شیراز را به تعبیری می‌توان اُم‌المكاتب ایران در قلمرو کتاب‌آرایی دانست که گرچه به لحاظ فرهیختگی و پروردگی به پای مکاتب دیگری چون مکتب تبریز، هرات و اصفهان نرسید ولی از حیث تداوم و استمرار و تجربه ادوار مختلف هنری بدانها پیشی گرفت. 

درآمد

از آن زمانی که آخرین بقایای اتابکان فارس برای جلوگیری از خونریزی و غارت مغولان تسلیم آنها شدند حکومت فارس عملاً در اختیار ایلخانان قرار گرفت و آنها برای اداره این ایالت، آن را به مقاطعه می‌دادند. خانواده شیوخ طیبی به سرکردگی شیخ الاسلام جمال‌الدين ابراهیم که از خاندانهای متمول و ثروتمند منطقه بودند و نفوذی در اردوی ایلخان در تبریز داشتند، مقاطعه‌گر اصلی ایالت فارس تا خلیج فارس بودند.

جمال‌الدین ابراهیم که از جانب کی خاتوخان، ایلخان مغول، به لقب «ملک الاسلام» نایل آمده بود ایالت فارس و جزایر را در سال ۶۹۰ ه. ق به مدت چهار سال به مبلغ هزار تومان به مقاطعه گرفت (زرکوب ۱۳۵۰، ۹۹). در زمان ملک الاسلام جمال الدین ابراهیم مردم شیراز از تردد مغولان در امان بودند و روابط تجاری با هندوستان توسعه یافت.

ملک‌الاسلام در زمان حکومت غازان خان هم حکومت ایالت فارس و جزایر را به مقاطعه گرفت تا اینکه در سال ۷۰۶ ه. ق در روزگار اولجایتو سلطان چشم از جهان فروبست. اولجایتو شغل پدر را به پسر او شیخ عزالدين عبدالعزيز واگذار کرد. چندی بر نیامد که او در وقایعی که رخ داد نتوانست شغل خود را همچون پدر تصدی نماید. او را به اردو خواستند و چندی تحت نظارت قرار گرفت و سپس فرار کرد و به طرف سواحل رفت. پس از فرار او زین‌الدین علی فرزند عبدالسلام، داماد خانواده ملک الاسلام که به دست شیخ عزالدین کشته شده بود، به حکومت شیراز برگزیده شد و دو سال در شیراز حاکم بود.

ملک عزالدین چندی بعد نیز زمام امور را به دست گرفت و چند سالی متصدی حکومت شیراز بود. او در سال ۷۲۵ ه. ق به قتل رسید و در شیراز به خاک سپرده شد. ابوسعید ایلخان پس از رسیدن به ایلخانی ایران، شاهزاده خانم کردوجین دختر ابش خاتون و منگو تیمور را در سال ۷۱۹ه. ق به حکومت فارس برگزید.

این شاهزاده خانم، از قرار معلوم، زنی عاقله و عادله و با تدبیر بود و در آبادی شیراز می‌کوشید و در آن عماراتی چند از مسجد و مدرسه و بیمارستان و کاروانسرا و سد ساخته و موقوفاتی بر این ابنیه اختصاص داد.

شرف‌الدين محمودشاه اینجو

زمانی که ملک عزالدين عبدالعزیز در فارس حکومت داشت شرف‌الدين محمود متصدی کارهای املاک اینجو یا املاک خالصه شاهی بود و از این زمان به بعد به اینجو شهرت یافت. به نوشته ابن زرکوب در شیرازنامه وی نسبت به خواجه عبدالله انصاری می‌رسانده است.

وی در سال ۷۲۵ ه. ق كل امور مربوط به املاک خالصه شاهی را در ولایت فارس و خطه شیراز در اختیار داشت. این شغل از مشاغل پر دخل و درآمد بود و چندی نگذشت که شرف‌الدین محمود بسیار ثروتمند شد و در اواخر سلطنت ابوسعید از املاک خویش سالانه صد تومان عایدی داشت. شرف‌الدین محمود چهار فرزند داشت که در امور مملکتی او را همراهی می‌کردند. آنها به ترتیب سن عبارت بودند از: جلال‌الدین مسعودشاه؛ غیاث‌الدین کیخسرو؛ شمس‌الدين محمد و جمال‌الدین امیرشیخ ابواسحق. گفتنی است که شرف‌الدین محمود در زمان حکومت شاهزاده خانم کردوجین در حقیقت حکم وزیر او را داشت و تصدی املاک فارس و کرمان و یزد و کیش و بحرین و اصفهان با او بود.

او در نزد ابوسعید اعتباری در خور داشت. غیاث‌الدین محمد وزیر سلطان ابوسعید و فرزند خواجه رشید فضل‌الله صاحب و بنیانگذار ربع رشیدی در تبریز، با خانواده شرف‌الدین محمود وصلت کرد و دختر خود را به عقد نکاح جلال‌الدین مسعود فرزند شرف‌الدین محمود درآورد. این وصلت را نباید مغفول گذاشت چون خاندان خواجه رشیدالدین فضل‌الله به خصوص فرزند او خواجه غیاث‌الدین محمد، که نزد مغولان تصدی دیوان‌های مختلف را داشتند، نماینده عنصر مسلمان ایرانی در نزد مغولان بودند. آنها در پاسداشت فرهنگ و هنر ایرانی در نزد مغولان به جد و جان می‌کوشیدند.

شاهنامه بزرگ ایلخانی (به اصطلاح شاهنامه دموت) برای او کتاب‌آرایی شد و شماری از هنرمندان و دانشوران تحت حمایت او قرار داشتند. این گرایش‌های ایران دوستی را در اعضای خاندان شرف‌الدین محمود اینجو هم می‌توان سراغ گرفت (بعداً در این مورد صحبت خواهیم داشت). شرف‌الدین محمود در سال ۷۳۴ ه. ق از مقام خود معزول شد و ابوسعید در سال ۷۳۵ ه. ق به جای او مسافر ایناق یکی از امیران خود را برگماشت. شرف‌الدين محمود همراه چند تن از امیران علیه او وارد عمل شد ولی پس از ماجرایی دستگیر و زندانی گردید. شرف‌الدین محمود با میانجی‌گری غیاث‌الدین محمد وزیر از مرگ نجات یافت و در قلعه طبرک اصفهان محبوس شد.

فرزند او جلال‌الدین مسعودشاه را نیز به نزد امیر شیخ حسن جلایر در روم فرستادند. اندکی بعد شرف‌الدین محمود با وساطت غیاث‌الدین محمد وزیر آزاد شد. پس از مرگ ابوسعید در سال ۷۳۶ ه. ق، آرپاخان یا آرپاگاون به جای او ایلخان شد و او شرف‌الدین محمود اینجو را به اتهام خیانت دستگیر کرد و در تبریز به قتل رساند.

پسران او شمس‌الدين محمد و امیر شیخ ابواسحق نیز به دیار بکر گریختند. صاحب شیرازنامه می‌نویسد که مردم شیراز از خاص و عام و وضیع و شریف در سوگ شرف‌الدین محمود گریستند و لباس سیاه پوشیدند و پیش تابوت او باز آمدند و «هیبت و مصیبتی در شهر شیراز دست داد که در هیچ عهد کسی نشان نداده بود».

جلال الدین مسعودشاه

گفتیم که غیاث‌الدین کیخسرو و امیر شیخ ابواسحق فرزندان شرف‌الدین محمود به دیار بکر نزد علی پادشاه گریختند. آنها با کمک علی پادشاه، موسی‌خان را برای ایلخانی علم کردند و در جنگی که بین آنها و آرپاگاون رخ داد، آرپاگاون شکست خورد و دستگیر شد.علی پادشاه او را به غیاث‌الدین کیخسرو و جمال‌الدین ابواسحق سپرد و آنها هم به انتقام خون پدرشان وی را کشتند. جلال‌الدین مسعودشاه به شیراز برگشت. میان برادران برای سروری شیراز اختلاف افتاد و در نهایت امیرجلال‌الدین مسعودشاه برای ملکداری استقرار یافت.

مسعودشاه برادر دیگر خود شمس‌الدین محمد را دستگیر و در قلعه سفید شولستان محبوس ساخت. برادر دیگر او غیاث‌الدین کیخسرو در سال ۷۳۹ ه. ق درگذشت. در منابع از او به نیکی یاد شده است و به نظر می‌رسد که در گرامیداشت اهل فضل و ارباب هنر کوشا بوده است.

به نوشته فسائی در فارسنامه ناصری وی مقبره جاماسب حکیم را در فارس تعمیر کرد و عمارتی چهارگوشه در آن ساخت. هنگامی که آل‌چوپان به سرکردگی شیخ حسن کوچک در آذربایجان به قدرت رسیدند، امیراشرف برادر شیخ حسن کوچک حکمران عراق عجم شد و او هم پسر عم خویش پیر حسین را در سال ۷۴۰ ه.ق مأمور حکومت فارس کرد، در حالی که جلال‌الدین مسعودشاه اینجو در شیراز حکومت داشت. شمس‌الدين محمد هم از قلعه سفید فرار کرد و به امیر پیر حسین پیوست. جلال‌الدین مسعودشاه در جنگی که رخ داد مجبور به فرار شد.

پیرحسین در شیراز دست یافت و با مردم آنجا بدسری آغاز کرد. شمس‌الدین محمد را کشت. اهالی شیراز به سرکردگی امیر شیخ ابواسحق و مادرش تاش خاتون به خونخواهی قیام کردند و امیر پیر حسین به ناچار از شیراز گریخت. امیر جلال‌الدین مسعود بار دیگر بر سر قدرت شد.

امیرپیرحسین یک سال بعد با لشکری به طرف شیراز آمد و مبارزالدین محمد مظفری هم به او پیوست. شیراز به محاصره کشیده شد در حالی که جلال‌الدین مسعودشاه شکست خورده و به بغداد گریخته بود. شیرازیان تسلیم نمی‌شدند تا اینکه پیر حسین به مصالحه وارد شیراز شد و دو سال در شیراز حکومت راند (همان، ۱۰۶). امیر شیخ ابواسحق برادر دیگر جلال‌الدین مسعودشاه به تبریز نزد ملک اشرف رفت و او را به تسخیر شیراز تحریک کرد. آنها با یاری یکدیگر شیراز را از دست پیرحسین گرفتند و او را هزیمت دادند.

بین ملک اشرف و امیر شیخ اختلاف در گرفت و امیر شیخ محمد با کمک شیرازیان او را منهزم ساخت و ملک اشرف به آذربایجان برگشت و امیر شیخ محمد در شیراز مستقر شد. امیرجلال‌الدین مسعودشاه که به بغداد گریخته بود با کمک یاغی بستی، فرزند امیرچوپان، به طرف شیراز راند و آنها در سال ۷۴۳ ه. ق وارد شیراز شدند در حالی که امیر شیخ ابواسحق در کازرون به سر می‌برد. یاغی بستی در شیراز بر سر امیرجلال‌الدین مسعود شاه تاخت و او را به قتل رساند. جمال‌الدین امیر شیخ در سال ۷۴۳ ه. ق با کمک شیرازیان به شیراز دست یافت و حکومت خود را رسماً آغاز کرد.

جمال‌الدين ابواسحق

پس از استقرار امیر شیخ ابواسحق در شیراز و خواندن خطبه و ضرب سکه به نام خویش چندی گرفتار مزاحمت‌هایی بود که از طرف یاغی بستی و متحد او ملک اشرف برای وی ایجاد می‌شد. کشته شدن شیخ حسن کوچک در سال ۷۴۴ ه. ق موجب شد ملک اشرف و یاغی بستی متوجه آذربایجان شوند و درگیر وقایعی گردند که در آنجا رخ داده بود و امیرشیخ ابواسحق از دست آنها نفسی به راحتی بکشد. اما مهم‌ترین رقیب امیر شیخ ابواسحق در منطقه کرمان و یزد امیر مبارزالدين محمد مظفری بود که بر یزد دست یافته بود. امیرشیخ در یکی از حملات خود یزد را تصرف کرد و مبارزالدين محمد به میبد گریخت و در آنجا به مقاومت پرداخت.

چندی بعد او و امیر شیخ با هم کنار آمدند و مبارزالدین محمد سوگند وفاداری خورد و امیر شیخ هم حکومت آن خطه را در اختیار وی گذاشت و قرار شد خطبه به نام امیرشیخ خوانده شود. امیر مبارزالدین محمد که در تاریخ به توبه‌گری و توبه‌شکنی شهرت دارد، همین که چشم امیر شیخ را دور دید باز مدعی قدرت شد و چندی بعد بر کرمان دست یافت و قلعه بم را نیز گرفت.

امیرشیخ تصمیم به تصرف کرمان گرفت، چون اصفهان و هرمز در اختیار او بود. با سپاهیانش به سیرجان آمد ولی نتوانست بدان دست یابد و ناچار به طرف کرمان رفت. چون امیر مبارزالدین محمد را مهیای دفاع دید به شیراز برگشت. او بار دیگر در سال ۷۴۷ ه. ق در صدد تصرف کرمان و یزد برآمد ولی نتوانست از عهده قوای امیرمبارزالدين محمد بر بیاید و ناگزیر صلح کرد و به شیراز بازگشت. لشکرکشی او در سال ۷۵۱ ه. ق برای تصرف یزد بار دیگر نتیجه‌ای نبخشید. امیرمبارزالدین محمد که از دست اندازیهای امیرشیخ همواره واهمه داشت در صدد حمله به شیراز برآمد.

امیر شیخ چون از تصمیم او آگاه شد، عضدالدین ایجی، قاضی شیراز، را به میانجی‌گری روانه کرد. امیرمبارزالدين محمد از قاضی عضدالدين استقبال کرد ولی درخواست امیرشیخ را نپذیرفت. از راه فرک و طارم به شیراز آمد و در صفر ۷۵۴ شیراز را به محاصره کشید. این محاصره شش‌ماه ادامه یافت و امیرمبارزالدین محمد از پای ننشست و سرانجام در سوم شوال همان سال شیراز را گرفت و امیر شیخ از شهر گریخت و از شیخ حسن بزرگ جلایری یاری طلبید.

شیخ حسن بزرگ دو هزار سپاهی به کمک امیر شیخ فرستاد ولی آنها شکست خورده و منهزم شدند و امیر شیخ در اصفهان پناه گرفت. امیر مبارزالدين محمد با لشکری عازم اصفهان شد ولی نتوانست کاری از پیش ببرد و ناگزیر به شیراز برگشت. آخرین محاصره اصفهان در سال ۷۵۷ ه. ق بود و این محاصره طولانی شد و اهالی اصفهان دچار تنگی آذوقه شدند و پای مقاومت آنها سست گشت و شهر در بهار ۷۵۸ ه. ق به دست سپاهیان امیرمبارزالدين محمد افتاد.

امیر شیخ را دستگیر کردند و به قلعه طبرک بردند و چندی بعد به فرمان امیر مبارزالدین محمد به شیراز اعزام کردند. مردم شیراز غوغایی کردند. امیر شیخ را مخفیانه به میدان سعادت شیراز آوردند که خود او این میدان را ساخته بود. امیر مبارزالدین محمد با شماری از علما و قضات و اکابر فارس حاضر شد. امیرمبارزالدین محمد از امیرشیخ پرسید: آیا سید امیر حاج ضراب را تو کشتی؟ و این امیر حاج ضراب را پیشتر به دلیل خیانتی که ورزیده بود به دستور امیرشیخ کشته بودند. منظور امیر مبارزالدين محمد اقرار گرفتن از امیر شیخ به قتل نفس بود. به هر تقدير، ابزار و وسایل اتهام آماده بود. حکم بر قصاص شد. فرزند کوچک امیر سید حاج امیر ضراب او را به قصاص رسانید. امیر شیخ در حالت قتل رباعی زیر را سرود:     

افسوس که مرغ عمر را دانه نماند  امید به هیچ خویش و بیگانه نماند
دردا و دریغا که درین مدت عمر   از هر چه شنیدیم جز افسانه نماند


با کشته شدن امیر شیخ ابواسحق دفتر حکومت آل‌اینجو بسته شد و حکومت شیراز و فارس و کرمان و یزد و اصفهان به دست آل‌مظفر افتاد و صحنه‌ای دیگر از تاریخ سیاسی مکتب شیراز پدیدار شد.