منبت‌کاری ایران درعصر اموی و عباسی

این مطلب، منبت کاری در عصر اموی و عباسی را شرح می دهد: 

عصر اموی

«مع هذا اسلام وارث واقعی هنر ساسانی بود که مفاهیم آن را اقتباس کرد و زندگی تازه‌ای بدان بخشید و با بهره‌گیری از قواعد زیبایی شناختی کهن و شمایل‌نگاری آن را تجدید و احیا نمود. هنر ایران اسلامی در سایه تلفيق مطلوب شرایط تاریخی و اقلیمی کیفیت متمایز و معتبری به دست آورد و هنر ساسانی از طریق آن در میان اقوام و فرهنگ‌هایی که اسلام بر آنها حاکم شده بود تداوم یافت و تماس خود را در خلال تاریخ طولانی خود دگرباره برقرار ساخت.»

هانری رنه در مورد هنر ایران صدر اسلام می‌نویسد: در آغاز قرن هفتم میلادی در روزگار هجوم اعراب به ایران سیر هنر ایرانی ناگزیر چندی متوقف شد، زیرا مهاجمان بی‌تمدن و پیروزمند عرب به جهان و هرچه در او هست، با نظر تحقیر می‌نگریستند و به دستور عمر سردار خود، نه تنها با هر گونه جلال و شکوه سر ستیز داشتند، که از انهدام و تخریب هر نوع آثار هنری فروگذار نمی‌کردند.

ابن خلدون در این باره می‌نویسد: اگر عرب بیابانی برای بستن اجاقی که دیگ خود را بر آن نهد احتیاج به سنگ داشته باشد، بنایی را خراب می‌کند تا سنگ مورد نیاز خود را به دست آورد؛ اگر چوبی برای تیرک چادرش بخواهد، سقف خانه‌ای را خراب می‌کند، تا از چوب آن استفاده کند. تیتوس بورکهارت نیز در فصل چهارم کتاب خود، با نام هنر اسلامی (زبان و بیان) در این باره می‌نویسد:

هجوم عرب بدون اسلام در نخستین سده هجری - اگر به فرض بدون انگیزهٔ دینی ممکن می‌شد - چیزی جز حادثه‌ای در تاریخ خاورمیانه به شمار نمی‌آمد. اعراب از نظر هنری چیزی نداشتند که به جهان عرضه دهند، اما با خود مکتبی را همراه داشتند که تحول عظیمی در هنر جهان به وجود آورد و آن مکتب، آیین بزرگ اسلام بود. درست است که این آیین همچون دیگر ادیان با ایجاد بسیاری از آثار هنری مخالفت کرد، اما این مخالفت باعث به وجود آمدن سبک‌ها و نقش‌هایی شد که هنری با نام هنر اسلامی که اوج و عظمتی دو چندان یافته بود، به جهان عرضه کرد.

عصر عباسی

در اوایل قرن دوم هجری یعنی سال ۱۳۲ قمری (۱۲۹ خورشیدی) حادثه‌ای بسیار مهم رخ داد که سرنگون شدن سلطنت اموی به دست خلفای عباسی بود. این حادثه در سرنوشت عالم اسلام خصوصاً فرهنگ و هنر اسلامی تأثیر بسیار گذاشت. آندره گدار فرانسوی می‌نویسد:

با روی کار آمدن خلفای عباسی تفوق نفوذ ایرانی ظاهر شد. با انتقال مقر حکومت به بغداد، اعراب در میان انبوه پرشور ملل مختلف جديدالاسلام، اقلیت ضعیف و ناچیزی بیش نبودند. اما خوشبختانه توحش عرب دیری نپایید و پس از به حکومت رسیدن بنی‌عباس جنبش فرهنگی بزرگی پدید آمد؛ بدین معنی که یکی از خلفای بزرگ عباسی به نام منصور که خود دانشمند بود، به ترویج علم و هنر پرداخت و مؤسسات علمی و فرهنگی معتبری در پایتخت بغداد تأسیس کرد.

به زودی اعراب که رفته‌رفته خوی بدویت را فراموش کرده و بر اثر ارتباط با مردم کشورهای فتح شده و به رغم تمایلات و فرامين عمر و دیگر فرمانروایان سلف به آبادی و تمدن علاقه‌مند شده بودند، به ساختن بناهایی پرداختند که در زیبایی با ابنیه پیشینیان رقابت می‌کرد. از این تاریخ اختلاط هنر ایران و آیین عرب آغاز می‌شود؛ و از این پس است که هنر و صنعت جدید اسلامی از جانب مشرق تا هندوستان و از طرف مغرب تا اسپانیا انتشار می‌یابد.

با همه این احوال کانون هنر ملل اسلامی و امانت‌دار اسرار و رموز هنری مسلمانان، همواره کشور ایران بوده است. همان‌طور که قبلاً گفتیم در اوایل اسلام برجسته‌کاری در تزیینات بسیار کمیاب بود. در عوض کاربرد رنگ‌های‌ گوناگون و طلاکاری نقش بسیار مهمی در هنر اسلامی داشت که متأسفانه بد زمانه به بسیاری از آنها آسیب فراوان رسانده است. منبت‌های‌ انجام شده و باقیمانده از این دوران عمق چندانی ندارند و روسازی‌های‌ بسیار ساده‌ای بر آنها انجام گرفته است. در واقع بسیاری از آثار روسازی نشده‌اند. البته این بدان معنا نیست که توان انجام این کارها را نداشتند بلکه ممنوعیت مذهبی می‌توانسته باعث این مسئله شده باشد.

مسلمانان در رؤیاهای پر راز و رمز خود، مشاهده طبیعت را مطلقاً بی‌مقدار می‌شمارند. تعجبی نیست که می‌بینیم هنرمندان اسلامی، گونه‌ای از طرح‌های‌ هندسی زیبایی شناسانه چون: اسلیمی‌ها، پیچک‌ها ‌و طرح‌های‌ هندسی را جایگزین گلهای طبیعی و دریافت طبیعت کرده‌اند به گونه‌ای که گل‌ها ‌آن‌چنان تغییر شکل یافته و استلیزه می‌شوند که تقریباً شناخته نمی‌شوند. در حقیقت هیچ هنری به این اندازه از واقع‌گرایی به دور نبوده است. «یکی از ویژگی‌های‌ هنر اسلامی نبودِ تقریباً کامل آثار نقاشی و مجسمه‌سازی غیر وابسته به معماری است.

این هنرها در معماری جنبه کمکی و تکمیل کننده را دارند. جز این هم نمی‌توانست باشد، زیرا دین اسلام، هر گونه آرایه تصویری موجود زنده را منع می‌کند. به همین‌سان در گفته‌های‌ پیغمبر (ص) و احادیث که مکمل قرآن‌اند آمده است که: تیره روز آن کسی که سروران، انسان‌ها ‌یا موجودات زنده را نقاشی کند، نقاشی نکنید مگر درختان، گل‌ها ‌یا اشیاء بی‌جان را.» با توجه به موضوعات مطرح شده و نظر به روایت معروف شکستن بتها و نابودی نقاشی‌های‌ موجود در اطراف خانه کعبه توسط پیامبر اکرم (ص) و بیان آیه ۸۱ سوره بنی اسرائیل «حق آمده است و باطل نابود شده است و حق بر باطل پیروزمند است»

و همچنین «محافظت پیامبر از تابلوی نقاشی حضرت مریم عذرا که ظاهراً بعدها در یک آتش‌سوزی سوخته است»، می‌توان اظهار داشت اسلام در ذات با تصویرگری منافات ندارد، آنچه موجب این امر شده شریک قائل شدن برای خدا و شرک است، لذا تقریباً همه مسلمانان از آن جهت که توجه به تصاویر موجود زنده را نوعی بت پرستی تلقی می‌کرده‌اند، ترسیم چنین نقش‌هایی را روا نمی‌دارند. اما ایرانیان که میراث خوار هنر قدیم آشوری‌اند با پذیرفتن دین اسلام نیز از ترسیم تصاویر جانداران، اعم از انسان و حیوان در آثار هنری خویش خودداری نکردند.

با این حال با پذیرش دین اسلام هنرمندان نمی‌توانستند همچون گذشته آثار هنری بیافرینند و عدم وجود یا کمی آثار در اوایل اسلام جز دلایلی که گفته شد نمی‌توانسته باشد. بسیاری از محققان جهان بر این باورند که ایرانیان برای ابداع و ایجاد آثار اصیل و ارزشمند هنری از مطالعات دقیق در طبیعت بهره گرفته‌اند که دامنه امکانات آنها را گسترش داده و روز به روز افق تازه‌تری از مصالح و سیستم ساخت و روش تولید برایشان فراهم آورده است. وظیفه هنر آن است که زیبایی کلی و اصیلی را که در طبیعت است در خود نمودار سازد. مسلمانان اساس زیبایی‌شناسی را بر هندسه و نظم استوار ساخته‌اند ولی طبیعت را استلیزه کرده‌اند.

هنرمندان مسلمان معتقد بودند طبیعت آن‌قدر متنوع است که انسان هرگز نمی‌تواند این تنوع را عیناً نقش کند، بلکه باید نظم موجود در آن را کشف کند و به کمک آن نظم به شکل‌های زیبا دست یابد.

هانری مارتین در نتیجه‌گیری کتاب هنر اسلامی آورده است: هنر اسلامی را شاید بتوان باشکوه‌ترین شیوه‌های هنری دانست و شاید اگر ممنوعیت مذهبی عرضه داشتن موجودات جاندار در آثار هنری اسلامی به شکل نقاشی و مجسمه‌سازی نبود، امکان آن بود که آن را یکی از کامل‌ترین هنرهای جهان به شمار آوریم.

آثاری که از دوره‌های مختلف در مساجد، مقابر، مزارها و به خصوص امامزاده‌ها باقی مانده‌اند نشان می‌دهند که مردم همواره با دل و جان آنچه را در توان داشته‌اند در راه حفظ، نگهداری، توسعه و گسترش این ابنیه‌ها بذل کرده‌اند، تا آنجایی که ارزنده‌ترین آثار هنری در رشته‌های گوناگون از دوره‌های مختلف را در این بناهای مقدس گرد آورده‌اند. نفیس‌ترین و ظریف‌ترین کاشی‌ها، کارهای چوبی و منبت‌کاری‌ها، حجاری‌ها، کارهای فلزی، گچ‌بری‌ها، آینه‌کاری‌ها و ... را می‌توان در این ابنیه‌ها جستجو کرد. همان‌طور که دروازه کاخ، مظهری از شهر محترم و ممنوع پشت خود بوده، ورودی مقبره با بزرگی و زیبایی خود به نوعی بیانگر بزرگی و قداست شخصیت مدفون در خود است. دروازه یکی از بارزترین ویژگی‌هایی بوده است که یک بقعه می‌توانسته با داشتن و چگونگی آن بر بقعه دیگر پیشی گیرد.

یکی دیگر از نمونه آثار ارزشمند ساخته شده از چوب در دوران اسلامی منبر است؛ منبر در آغاز به صورت صندلی بود که بر روی سکویی قرار می‌گرفت و حضرت محمد (ص) به دلیل آنکه انبوه پیروانش بتوانند او را ببینند و گفته‌هایش را بشنوند برای اولین بار در مدینه از آن استفاده کرده است. ساخت منبر و تزیینات کنده‌کاری روی آن در دوران بنی‌امیه متداول شد. خلفای بعد از پیامبر نشستن بر فراز منبر را جزء یکی از تشریفات قلمداد می‌کردند، از این رو کنده‌کاری روی منبرها نشان‌دهنده جلوه‌هایی از هنر در آن زمان بوده است. در هر حال آنچه امروزه به منبر معروف است و در اکثر مساجد دیده می‌شود، بعد از سال ۷۵۰ میلادی (۱۳۳

در این زمان کنده‌کاری روی مواد مختلف همچون چوب، عاج و ... با توسعه حکومت امویان و اسکان یافتن مردم در مراکز حکومت رشد و گسترش بیشتری یافت و به تدریج به سمت یک هویت مستقل از هنرهای پیشین نزدیک شد. در همین زمان بود که عناصر دیگر وارد تزیینات مساجد شد. یکی از آنها جداره چوبی بود. این جداره منبر و محل عبادت خلیفه را محاط می‌کرد که در واقع همان مقصوره است. جان هوگ معتقد است طرح ایجاد جداره محافظ و اضافه شدن آن به مسجد متعلق به معاویه (۶۶۵-۶۶۴ میلادی) یا مروان (۶۸۵-۶۸۳ میلادی) است.

در اوایل اسلام در ایران صنعت چوب‌بری و منبت‌کاری روال گذشته خود را داشت و احتمالاً تنها تغییر اساسی‌ای که در آنها به وجود آمده، تفاوت در نقش و نگار آنها بوده است؛ در این دوران از چوب در ایجاد ساختمان‌ها، ستون‌ها، رویه‌کوبی درها، لمبه‌کوبی‌های سقف، درهای منبت‌کاری، انواع پنجره‌ها، صندوقچه‌ها، رحل و منبر، ابزارآلات کشاورزی، گاری و بسیاری وسایل دیگر استفاده می‌شده است. از آثار باقیمانده این دوره می‌توان به درها و منبر مسجدی که ابومسلم خراسانی در حدود سال‌های ۱۳۰ خورشیدی (۷۵۱ میلادی) در نیشابور ایجاد کرد و در زمان عمرو بن لیث صفار تکمیل گردید، اشاره کرد. همچنین آثار ارزشمند دیگری نیز وجود دارند که تاریخ آنها به اوایل نیمه دوم قرن سوم هجری یعنی زمان حکومت عمرو بن لیث صفاری باز می‌گردد، از جمله یک لنگه در چوبی متعلق به مسجد عتیق شیراز که در موزه پارس نگهداری می‌شود و متأسفانه به علت عدم همکاری برخی مجموعه‌داران تصویر مشخصی از آن تهیه نشد.

چنانچه بخواهیم فعالیت‌های فرهنگی و هنری ایران قدیم را بررسی کنیم، شایسته است پا را فراتر از مرزهای کنونی گذاشته، فرهنگ و هنر کشورهای هم‌جوار را که روزگاری جزئی از سرزمین پهناور ایران بوده‌اند نیز مورد بررسی قرار دهیم، زیرا صحبت کردن از مرزبندی‌های فعلی در مورد هنرهای سنتی کاری کاملاً غیرمنطقی است، از این رو در بررسی هنر منبت‌کاری ایران تلاش بر آن است مناطقی که تا چند قرن پیش جزء ایران محسوب می‌شده است مورد توجه و نگرش قرار گیرد و در خلال معرفی و تحليل دوره‌ای آثار چوبی ایران کنونی نمونه‌هایی از کشورهای همجوار (ایران قدیم) نیز آورده شود.

آندرف دو ستون چوبی را در ناحیه ترکستان غربی (آسیای مرکزی) در حفاری‌های انجام شده به دست آورده که متعلق به قرن سوم هجری است. تزیینات آنها شباهت زیادی به گچ‌بری‌ها و تزیینات ایجاد شده در مسجد جامع نائین دارد.

در موزه دوران اسلامی کتیبه چوبی با خط کوفی با نام موسی بن احمد متعلق به قرن چهارم هجری موجود است. این کتیبه که بر چوبی به مقطع حدود ۱۵ در ۲۰ سانتی‌متر کنده‌کاری شده است با گچ‌بری و آجرکاری‌های عصر خود شباهت بسیار نزدیکی دارد و عمق کنده‌کاری آن به حدود ۵ سانتی‌متر می‌رسد؛ برجستگی نقوش نباتی اطراف کتیبه ارتفاع کمتری داشته و با شیارهایی که در اطراف خطوط و مرکز ساقه‌ها ایجاد کرده‌اند و همچنین حالت پخ خوردگی اطراف خطوط بر زیبایی اثر افزوده است. در قسمت بالا و پشت این اثر کتیبه‌هایی با خطوط کوفی ریزتر دیده می‌شود که ظرافت کمتری نسبت به قسمت جلو آن دارد اما در نوع خود بسیار جالب و گیراست.

درِ دو لنگه‌ای از جنس چنار با خطوط و نقش‌های به هم فشرده، پرکار و بسیار ساده در منطقه بهبهان در حدود قرن چهارم و پنجم هجری ساخته شده که شامل آیاتی از قرآن (سوره یس) و دعای حضرت سجاد (ع) و صاحب الزمان (عج) است که در موزه دوران اسلامی تهران نگهداری می‌شود. بر تُنکه‌ها نقوش گیاهی کنده‌کاری شده است که عمق کمی دارند. همچنین بر پاسارها و بائوها خطوطی نقش بسته‌اند که روسازی‌های نسبتاً کمی دارند به گونه‌ای که تنها محل عبور و اتصال بندها از یکدیگر جدا شده است؛ منبت‌کاری‌های انجام شده بر این در تمیزی و ظرافت چندانی نداشته، نقش‌ها گنگ بوده و خطوط و کتیبه‌های آن به سختی خوانده می‌شوند.

یکی دیگر از مراکز مهم فرهنگی و هنری در گذشته شهر غزنه بوده است. در قرن پنجم هجری (۱۱ میلادی) هنرها و صنایع در این شهر رونق خوبی داشتند و از پیشرفت چشمگیری در هنر کنده‌کاری بهره می‌بردند. یکی از با ارزش‌ترین آثار چوبی قرن پنجم هجری در مقبره سلطان محمود غزنوی است؛ این در که در موزه ارک اگره در هندوستان نگهداری می‌شود متشکل از چهار لنگه است که دو به دو به واسطه بست‌های فلزی (لولا) به هم متصل شده‌اند و هر لنگه هفت قاب تُنکه تزیینی دارد که با نقوش اسلیمی و ختایی به گونه‌ای بسیار زیبا منبت‌کاری شده‌اند.

روسازی‌های کمی که بر روی این قاب‌های تزیینی انجام گرفته است سطح را متعدد جلوه می‌دهد و این اثر به بهترین نحو، استادی و مهارت هنرمندان آن زمان را نشان می‌دهد. تزیینات این در با نقوش گچ‌بری در مساجد ایران همانند مسجد جامع نائین، بخش کهن مسجد جامع اردستان و نقوش محراب مسجد جامع نیریز قابل مقایسه است.

یک لنگه در منبت‌کاری شده در گالری فریر (Freer ) نگهداری می‌شود که آن نیز مربوط به قرن پنجم هجری (۱۱ میلادی) است. تزیینات این در بسیار پر کار بوده اما همچون آثار گذشته روسازی نشده است. نقوش ایجاد شده بر این در به صورت دوایر متحدالمرکز و مربع انجام گرفته است و خطوط کوفی (مزهر) و نقوش اسلیمی و ختایی دارد. در چهار مربع گوشه‌ها نقش اسلیمی دیده می‌شود. چهار مربع دیگر که در قسمت میانی در به همراه دو دایره کوچک که همگی در اطراف دایره بزرگ مرکزی قرار دارند با نام الله، محمد، حسن، حسین، علی و فاطمه مزین شده‌اند و از نمونه درهایی بوده که بر پاشنه گرد می‌چرخیده است.