مفهوم سنت در هنر تذهیب

اصطلاحات بنیادینی چون «ذّرمه در آیین های هندو و بودایی، «الدین» در اسلام، «دائو» در آیین دائو و مانند آن، با مفهوم اصطلاح سنت پیوندی عمیق دارند، اما عين آن نیستند؛ هر چند که تمدن های پدید آمده از طریق آیین هندو، آیین دائو، یهودیت، مسیحیت، اسلام، و هر دین اصیل دیگر، عالم و تمدنی سنتی است.

 لرد نورثبورن:

«سنت (Tradition)، در معنای درست کلمه رشته ای است که تمدن را به وحی می‌پیوندد.»

 زبان های سنتی اصطلاحی ندارند که دقیقاً با مفهوم «سنت» منطبق باشد.

هر یک از این ادیان نیز منشاء سنتی است که اصول آن دین را به حوزه های گوناگون تسری می‌دهد. ریشهٔ لغوی واژهٔ سنت با واژهٔ انتقال ارتباط دارد و در گسترهٔ معنا و مفهوم انتقال، معرفت، آداب، فنون، قوانین، قوالب، و بسیاری عناصر دیگر را جای می‌دهد. سنت به‌سان وجود حی و حاضری است که نشان خویش را بر جای می‌دهد، ولی قابل تحویل به آن نیست. چیزی که سنت منتقل می‌کند ممکن است همچون کلماتی مکتوب بر روی پوست به نظر آید، ولی افزون بر این می‌تواند حقایقی باشد حک شده بر جان های آدمیان و به لطافت دّمی، که از رهگذر آن تعاليم خاصی منتقل می‌شود.

دکتر سید حسین نصر در آغاز کتاب معرفت و معنویت می‌نویسد: سنت... به معنای حقایق یا اصولی است دارای منشأیی الهی که از طریق شخصیت های مختلفی معروف به رسولان، پیامبران، اوتاره ها، لوگوس یا دیگر عوامل انتقال، برای ابناء بشر و در واقع، برای یک بخش کامل کیهانی آشکار شده و نقاب از چهرهٔ آنها برگرفته شده است، و این با پیامد و اطلاق و به‌کارگیری این اصول در حوزه های مختلف، اعم از ساختار اجتماعی و حقوقی، هنر، رمزگرایی و علوم همراه است و البته معرفت متعالی، همراه با وسائطی برای تحصیل آن معرفت را نیز شامل می‌شود (۱۳۸۸ : 615).

در جای دیگر می‌نویسد: منظور ما از سنت، آداب و رسوم عرفی نیست، بلکه منظور اصول عِلوی و الهی و کاربرد آنها در زمان و مکان به همراه آداب، شعائر، و آموزه های مقادسی است که درک این اصول را ممکن می‌سازد. بنابراین، سنت مطابق با دین است که در کلی ترین و عمومی ترین معنایش درک می‌شود.

سنت را در معنای کلی تر، می‌توان مشتمل بر اصولی دانست که انسان را به عالم بالا پیوند می‌دهد. در نتیجه، می‌توان آن را مشتمل بر دین نیز دانست. حال آنکه از منظر دیگر، دین را می‌توان در معنای اصلی‌اش، همان اصولی تلقی کرد که از عالم بالا وحی شده است و انسان را به مبدأش پیوند می‌دهد. در این مورد، سنت را می‌توان به معنایی محدودتر از دین اطلاق کرد که این اصول را به‌کار می‌گیرد. سنت همانند دین، در آن واحد، هم حقیقت است و هم حضور و به عالمی که می‌شناسد و معلومی که شناخته می‌شود، اهتمام دارد.

سنت از مبدأ کلی می‌آید که هر چیزی از آن نشأت گرفته و هر چیزی به آن باز می‌گردد. بنابراین، سنت همهٔ چیزهایی چون «نفس رحمان» را، که به اعتقاد عارفان مسلمان، همان کنه خود وجود است، شامل است. سنت با وحی و دین، امر قدسی، امر ظاهری، امر باطنی و همچنین، با حیات معنوی و علم و هنر پیوندی ناگسستنی دارد. معنای سنت بیش از هر چیز، با حکمت جاویدانی (Perennial wisdom) که در دل ادیان قرار گرفته مرتبط شده است و آن چیزی نیست مگر همان سوفیایی (حکمتی) که به علت برخورداری از منظر ذوقی در غرب و شرق عالم، برترین دستاورد حیات بشر به‌شمار رفته است.

این حکمت ازلی (Perennial wisdom )، که نمی‌توان مفهوم سنت را از آن تفکیک کرد و یکی از مؤلفه های اصلی مفهوم سنت را تشکیل می‌دهد، چیزی نیست مگر همان Sophia perennis در سنت غربی، که هندوها آن را سَنَتانه ذرمه (Sanatana Dharamma) و مسلمانان الحكمة الخالدة (و به فارسی جاویدان خرد (Perennial wisdom) ) می‌نامند. به یک معنا، سنتانه ذرمه یا Sophia perennis با سنت ازلی (Primordial Tradition) و بنابراین، با همان مبدأ کلی حیات بشر مرتبط است. ولی این دیدگاه، به هیچ‌وجه نباید چیزی از صحت و اعتبار پیام های بعدی فرستاده شده از عالم بالا، در قالب وحی های گوناگون، بکاهد یا به صحت و اعتبار آنها خدشه ای وارد کند؛ پیام هایی که هریک با مبدأیی آغاز می‌شوند که درواقع، مبدأ كل است و سرآغاز یک سنت را مشخص می‌سازد که هم سنت ازلی است و منطبق با یک بشریت (دور بشری) معین است؛ انطباقی که در واقع، امکانی الهی است که در مرتبهٔ بشری متجلی شده است.

هر سنتی، در کنه خود با حکمت یا سوفیای جاویدان مرتبط است، مشروط بر اینکه این ارتباط فقط زمانی تلقی نشود و سببی برای طرد و نفی پیام های آسمانی دیگر به شمار نرود، پیام هایی که ادیان گوناگون را تشکیل می‌دهند و البته در کنه خود با سنت ازلی مرتبط اند، بی‌آنکه صرف استمرار تاریخی و زمانی اش باشند. اصالت و تشخص معنوی هر سنت را نمی‌توان به نام آن حكمت همیشگی، که در دل یکایک نزول های سماوی نهفته است، نادیده گرفت (نصر، ۱۳۸۸ : ۱۵۸).

به کلام دیگر، سنت عبارت است از اصولی با منشأ الهی که در طی زمان، بر قلمروهای گوناگون، از مابعدالطبیعه تا شعر، و از موسیقی تا سیاست، در تمدن هایی که به سبب مبتنی‌بودن بر اصول الهی، سنتی نامیده می‌شوند اطلاق می‌شود. سنت شامل درک حقیقتی است که هم منشأ الهی دارد و هم در سراسر دور اصلی تاریخ بشر از طریق انتقال پیام و تجدید آن به واسطهٔ وحی تداوم یافته است.

همچنین، متضمن حقیقتی باطنی است که در دل صوَر قدسی گوناگون قرار گرفته و نیز منحصربه‌فرد است؛ چراکه حقیقت یکی است. به هر دو معنا، سنت پیوندی عمیق با Philosophia perennis دارد. اگر این اصطلاح را به معنای حکمتی بدانیم که همیشه بوده است و خواهد بود، هم از طریق انتقال عرضی و هم از طریق تجديد طولی بر اثر تماس با آن واقعیتی که (در سرآغاز) بوده و در اینجا و اکنون هست، نیز جاودانه شده است. برای فهم بهتر معنای سنت، لازم است ارتباط آن را با tradition (دین) به صورت کامل تر بررسی کنیم. اگرtradition (سنت) از لحاظ ریشهٔ لغوی و مفهومی با انتقال مرتبط باشد، religion نیز معنای ریشه ای خود، یعنی «به هم بستن یا پیوند دادن» (از واژه لاتینیreligare) را افاده می‌کند.

دین چیزی است که انسان را با خدا و در عین حال، انسان ها را با یکدیگر به منزلهٔ اعضای یک جامعه یا ملت قدسی یا چیزی که اسلام «امت» نامیده است، پیوند می‌دهد. اگر دین را به این معنا فهم کنیم، می‌توان آن را مبدأ سنت، یعنی همچون سرآغازی آسمانی دانست که از طریق وحی، حقایق و اصول معینی را متجلی می‌سازد که اطلاق و به‌کارگیری آنها، از آن پس سنت را تشکیل می‌دهد. ولی همان‌طور که گفته شد، معنای کامل سنت،

این مبدأ و نیز پیامدها و استخدام و به‌کارگیری آن را شامل می‌شود. به این معنا، سنت مفهومی عام تر است که دین را هم شامل می‌شود، همان‌طور که اصطلاح عربی «اّلدّین» هم به معنای سنت و هم در معنای کلی تر religionnv (دین) آن است و این درحالی است که برخی دین (religion) را در وسیع ترین معنای آن، شامل اطلاق اصول و حیاتی دین و نیز بسط و توسعهٔ تاریخی بعدی آن می‌دانند، به طوری که دین نیز چیزی را که ما از سنت مراد می‌کنیم شامل می‌شود. هرچند که در نتیجهٔ نفوذ تجددگرایی و عوامل سنت‌ستیزانه به درون قلمرو خود دین، نظرگاه سنتی عین نظرگاه دینی نیست.