مبانی عرفانی هنر اسلامی

شووان

«هنر قدسی ابزاری است که برای موجودات روحانی ساخته اند. در عین حال، هنر قدسی را برای خداوند، برای فرشتگان، و برای انسان ساخته‌اند؛ هنر قدسی به انسان کمک می‌کند که قلب خود را بیابد.» 

هنگامی که پیغمبر (ص) مکه را فتح کرد، نخست به ساحت مقدس آن قدم نهاد و سوار بر شتر طواف کعبه را به جای آورد. اعراب مشرک اطراف کعبه را با کمربندی از 360 بت پوشانده بودند. پیغمبر (ص) این بت ها را یکی پس از دیگری واژگون ساخت.

پس از آن، کلید کعبه را به ایشان دادند و او وارد کعبه شد. دیوارهای داخلی کعبه با نقاشی هایی تزئین شده بود که هنرمندی بیزانسی، به دستور متولیان مشرک کعبه، رسم کرده بود. آنها صحنه‌هایی از زندگی حضرت ابراهیم (ع) و برخی از آداب و رسوم مشرکان را نشان میدادند. همچنین، تصویری از حضرت مریم و فرزند او عيسی (ع) دیده می‌شد.

پیغمبر (ص) در حالی که شمایل حضرت مریم را با دو دست نگه داشته بود، دستور داد نقاشی های دیگر نابود شود. این حکایت نمایانگر مفهوم آن چیزی است که می‌توان آن را «عدم گرایش به شمایل نگاری» نامید. اگر کعبه قلب انسان باشد، بت هایی که در آن اند نمودار امیال و شهواتی است که قلب را احاطه کرده اند و عایق و مانعی هستند در راه خداوند.

بنابراین، در نظر اسلام ویران ساختن بت ها و در نتیجه، کنار نهادن هر صورتی که محتملاً چون بتی درآید، روشن ترین تمثيل ممکن برای نشان‌دادن یک امر واجب است؛ که همان تطهیر قلب برای وصال به توحید و شهادت است. بعد از چنین واقعه ای، شمایل نگاری در اسلام امری زائد درآمد و این تمثیل را از معنی تهی ساخت. در اسلام، خطاطی، که گویی تجسم مرئی کلمهٔ الهی است، معادل شمایل‌نگاری مقدس در مسیحیت است. کلام‌الله یا «کلمهٔ الهی» با نزول قرآن به اسلام راه یافت. خط بدین‌سان تجسم بصری وحی الهی است که در صورت و محتوا مقدس است.

این خط، همخوان با شمایل عيسی (ع) در مسیحیت، به کلمه کالبد می‌بخشد و حضورش في نفسه نشان بی‌نیازی از هرگونه صور خیال است. صورت محسوس زبان عربی، نفس آوا، و ادای آن، مقدس ترین هنر اسلامی را پدید می‌آورد. هنر اسلامی اساساً از توحید، یعنی پذیرش وحدت الهی یا مشاهدهٔ آن سرچشمه می‌گیرد. ذات توحید ماوراء الفاظ و کلمات است و در قرآن خود را با لمعات منقطع و ناگهانی جلوه‌گر می‌سازد. این لمعات در برخورد با سطح نیروی متخیلهٔ انسان در جنبهٔ بصری آن در صور بلورین، منجمد و متبلور می‌شود و این صور است که به نوبهٔ خود، اساساً هنر اسلامی را تشکیل می‌دهد.

وحدت اگرچه حقیقتی کاملاً عینی است، به نظر انسان یک مفهوم ذهنی و انتزاعی جلوه می‌کند. این امر و نیز یکی دو عامل که از روحیه و طرز تفکر مردم سامی‌نژاد برمی‌خیزد، علت انتزاعی بودن هنر اسلامی است. اسلام مبتنی بر توحید است و وحدت را نمی‌توان با هیچ تصویری نمودار ساخت و بیان کرد، اما به‌ کار بردن تصویر در هنر اسلامی به کلی منع نشده است. در هنری که به امور دینی اختصاص ندارد می‌توان از تصویر استفاده کرد؛ به شرطی که تصویر خداوند یا صورت پیغمبر اسلام (ص) نباشد.

تصویری که سایه می‌افکند استثنائاً جایز است؛ به شرطی که تصویر هندسی از حیوانات باشد؛ چنان که در آثار معماری قصور و جواهرات و تزئینات دیده می‌شود. تصویر نباتات و حیوانات به طور کلی جایز است، اما فقط طرح های هندسی گیاهی است که واقعاً متعلق به هنر دینی اسلام است. فقدان تصاویر در مساجد در مرتبهٔ اول، هدفی سلبی دارد و آن از میان‌برداشتن هرگونه حضوری است که ممکن است در مقابل «حضور نامرئی» خداوند جلوه کند و باعث اشتباه و خطا شود: به علت نقصی که در هر تمثیل و رمز وجود دارد، در مرتبهٔ ثانی فقدان تصویر هدف و غایتی مثبت دارد که آن تأكيد جنبهٔ تنزیه باری‌تعالی است؛ بدین‌معنی که ذات مقدس او را نمی‌توان با هیچ‌چیز سنجید.

بنا به نظر اسلامی که اساساً در شهادت اول، يعنی لا اله الا الله بیان شده است، منشأ هرگونه خطا از این سرچشمه می‌گیرد که نسبی و مقید به منزلهٔ مطلق تلقی شود و بنابراین، به آنچه نسبی و مقید است یک استقلال وجودی داده شود که درواقع، از او نیست و فقط متعلق به مطلق است و همان خیال و دقیق تر آن، وهم است که انسان را به این اشتباه می‌کشاند. مسلمانان در هنر تصویری، یکی از انواع آشکار و مسری این خطا را می‌بینند؛ زیرا به نظر آنان، حتی اگر یک تصویر نمودار و مبين الوهیت نباشد، باز هم باعث اشتباه بین دو مرتبه از واقعیت می‌شود.

آنچه این مرض گیجی و اشتباه را علاج می‌کند، حکمت است که هرچیز را در جای خود قرار می‌دهد. در هنر به‌کار بردن حکمت، یعنی درک این حقیقت که هر اثر هنری باید طبق قوانینی ساخته و پرداخته شود که بر موادی که آن اثر از آن به‌ وجود آمده است حکم‌فرمایی می‌کند. منع و تحریم شمایل‌نگاری در اسلام، به معنی دقیق کلمه، فقط دربارهٔ تصوير ذات الهی صدق می‌کند. بنابراین، اسلام از این جهت همان وجهه نظر شریعت موسی (ع) و یا به‌طور دقیق تر، توحید ابراهیمی را دارد، که خود را احیا‌کنندهٔ آن می‌داند.

«عدم گرایش به شمایل‌نگاری» به نحوی جزء لاینفک هنری مقدس درآمد و می‌توان گفت که یکی از اصول و مبادی هنر مقدس اسلام است.

«عدم گرایش به شمایل‌نگاری» در اسلام، دو جنبه دارد که از یک‌سو، ضامن و مؤید عظمت ازلی انسان است و از وجود آدمی که در صورت خداوند آفریده شده است، نمی‌باید تقلید شود و همچنین، اثر هنری که ضرورتاً محدود و یک‌جانبه است، نباید حق او را غصب کند. از سوی دیگر، هیچ چیزی که حتی به شیوهٔ نسبی و گذرا بتواند به شکل نوعی «بت» درآید، نباید میان انسان و حضور نامرئی خداوند عایق مانعی ایجاد کند. در اسلام، آنچه هر چیز دیگر را تحت‌الشعاع قرار دهد، شهادت لااله الا الله است. این شهادت هر نوع تعیین ‌بخشیدن و صورت خارجی دادن ذات خداوند را پیش از آنکه حتی تحقق پذیرد، نقش بر آب می‌کند.

«عدم گرایش به شمایل‌نگاری» از کیفیت هنر اسلامی نمی‌کاهد؛ درست برعکس، با طرد هر صورتی که ذهن را به شیء خاصی خارج از خود متمرکز و محدود و نفس را به یک صورت منفرد متوجه کند، خلائی می‌آفریند. از این حیث، هنر اسلامی به طبیعت بکر و به‌ویژه بیابان که آن هم برای تفکر و تأمل مناسب است، شباهت دارد، اگرچه به اعتبار دیگر، نظامی که هنر می‌آفریند، با بی‌نظمی و آشفتگی بیابان منافات دارد. فراوانی تزئینات در هنر اسلامی، به هیچ‌روی مغایر با این کیفیت خلاء، که فکر و تأمل را به همراه دارد، نیست؛ برعکس عمل تزئین با صور انتزاعی، به واسطهٔ وزن و آهنگ ناگسسته و درهم ‌پیچیدگی بی‌پایان آن، بر کیفیت این خلاء می‌افزاید.

به جای آنکه ذهن را به بند کشد و آن را به جهانی خیالی رهنمون شود، قالب های ذهنی را درهم می‌شکند. درست همان‌گونه که تأمل دربارهٔ آب روان جوی یا شعلهٔ سرکش آتش یا لرزش ملایم برگ ها در نسیم باد، می‌تواند آگاهی انسان را از بت های درونی رها سازد. در عین حال، باید این نکته را به ‌خاطر داشت که برای قوم آریا، مانند صور ترسیمی بیان هنر، آن‌چنان طبیعی است که نمی‌توانند آنها را نادیده بگیرند، ولی نکوهش هنرمندانی که در صدد تقلید از آثار خالق اند، با وجود این، به قوت خود باقی است؛ زیرا هنر تمثیلی اسلامی همیشه از طبیعت‌گرایی پرهیز کرده است.

علت اینکه مینیاتور (نگارگری) های ایرانی از چشم‌اندازهایی که در انسان توهم فضای سه‌بعدی ایجاد می‌کند استفاده نکرده است یا از ترسیم بدن انسان به صورت سایه‌روشن اجتناب کرده است، صرفاً ساده‌لوحی یا جهل در برابر روش ها و وسایل بصری نبوده است. به همین نحو، پیکرتراشی جانوران که گاهی در عالم اسلام با آنها روبه‌رو می‌شویم، هرگز از حدود نوعی سبک قراردادی تجاوز نکرده است و نتیجهٔ کار آن را نمی‌توان محتملاً با موجودات زنده اشتباه کرد.

ماحصل این پرسش که آیا هنر تصویری در اسلام ممنوع است یا جایز، این است که هنر تصویری می‌تواند به‌خوبی در جهان‌بینی اسلامی تلفیق شود؛ به شرط آنکه حدود صحیح خود را فراموش نکند، ولی با وجود این، باز هم نقش پیرامونی خواهد داشت و مستقیماً در اقتصاد معنوی اسلام سهمی ندارد.