صنعت نساجی اصفهان در دوره اسلامی

ورود اسلام به ایران زمینه مناسبی برای رونق صنعت نساجی پدید آورد. نگرش اجتماعی دین تازه در برابر اندیشه اجتماعی شبه کاست ساسانی و یکپارچگی قلمرو پهناور اسلامی اعتبار اجتماعی و زمینه فعالیت تولیدی و تجاری صنعت نساجی را افزود. دامنه جغرافیایی مبادلات منسوجات و محصولات نساجی به گونه‌ای بود که بافته‌های مناطق دوردست شرقی جهان اسلام در بغداد و یا مصر عرضه می‌شد.

عبور منسوجات و محصولات خراسان و مناطق شرقی ایران از ری و اصفهان به سوی غرب بازار منسوجات اصفهان را پر رونق و دست بافت‌های صنعتگران اصفهانی را نیز به سوی غرب می‌برد. در سده‌های نخستین ظهور اسلام، اصفهان از پایگاه‌های  مهم صنعت نساجی و بازار آن بود. این صنعت افزون بر اصفهان در ایالات فارس، کرمان و طبرستان و شهرهای شوش، شوشتر، قم و قزوین نیز پر رونق بود. اصفهان و شهرهای اقماری آن نظیر کاشان و اردستان توانسته بودند با تولید انواع محصولات نساجی، موقعیت ممتازی را در تهیه و بازاریابی این نوع کالاها به دست آورند.

کیفیت عالی پارچه‌های مشهور به مروی، عتابی، ملحم و حله‌های ابریشمین بافته شده در اصفهان مشهور بود. حله‌های بافته شده در این شهر، به دو روش دست‌باف و غیردست‌باف تهیه می‌شد. شاید منظور از بافت پارچه‌های غیردستی، پارچه‌هایی بود که به وسیله دستگاه قدیمی بافندگی بافته می‌شد.

منابع سده‌های نخست اسلامی کرباس‌‌‌ها و جامه‌های مرغوب ابریشمی و پنبه‌ای اصفهان را می‌ستایند و از گستردگی تجارت و صادرات محصولات نساجی آن شهر سخن می‌رانند. جاحظ در رساله التبصر بالتجاره از بافت و صادرات جامه‌های بسیار نیکوی اصفهان یاد می‌کند.

جامه‌های ابریشمی اصفهان دارای شهرت بسیاری بود و جاحظ در رتبه‌بندی این جامه‌‌‌ها که موسوم به "مرعزّی" بودند، مرعزّی اصفهانی را در رتبه دوم بعد از مرعزّی فارسی شیرازی قرار می‌دهد. ابوالقاسم جیهانی نیز جامه‌های خوب این شهر را که از جنس ابریشم و پنبه بود و همراه سایر محصولات به عراق صادر می‌شد به نیکویی توصیف می‌کند. برخی روستاهای اصفهان منحصراً به بافت پارچه و قالی و دست بافت‌های ابریشمی مشغول بودند، ابن رسته درباره صنعت نساجی و بافندگی در رستاق براآن و طسوج الروز و رُویدشت اصفهان می‌نویسد: «در این رستاق پرده‌های بلندی بافته می‌شود که بر پرده‌های بافت موصل و واسط از نظر خوبی جنس و دوام برتری دارد و از آن جمله: اردستان [نیز در این صنعت سرآمد است].

در مناطقی همچون یهودیه نیز کارگاه‌های بافت پارچه وجود داشت که محصولات آن به هر سو روانه می‌شد. ظاهراً در جامعه آن زمان، یهودیان بیشتر به حرفه دباغی و رنگرزی و حریربافی اشتغال داشتند و کمترین مالیات سرانه را در میان این اقلیت، خیاطان و کفاشان و رنگرزان پرداخت می‌نمودند. افزون بر این در شرق زاینده‌رود، در حصار کرینه، جایی که قصر عبدالرحمن بن زیاد و قصر ابوالفضل وجود داشت و نیز در سمت غرب این رودخانه در دو محله بزرگ زرکاباد و تاجه، اقلامی همچون سقلاطون و عتابی و بافته‌های دیگری از این دست تولید می‌شد.

سقلاطون که نوعی پارچه ابریشمی زردوزی شده بود، در گزارش‌های تاریخی مورخان به عنوان پارچه‌ای معرفی شده که در کمال زیبایی در اصفهان تهیه می‌شد. این پارچه علاوه بر اصفهان، در بغداد و ارمنستان نیز تهیه و تا اقصی نقاط اروپا صادر می‌شد، اما با این وجود، مرغوبیت تولیدات اصفهان شهرتی ویژه داشت. ابن حوقل پس از آنکه از تولید پارچه‌های  وشی، ابریشمی و پنبه‌ای اصفهان نام می‌برد، یادآوری می‌کند که «عتابی اصفهان در خوبی و گوهر بی‌نظیر است». همچنین اصفهانی‌‌‌ها چارقدی زنانه از پنبه در طول چهار ذرع تولید می‌کردند که وزن آن چهار مثقال بود.

وشی، محصولی بود رنگارنگ با رنگ غالب سرخ که در زمینه آن نقوش گلگون دیگری کار می‌شد؛ این پارچه از تولیدات عمده مردم اصفهان و اطراف بود. این محصول به همراه پارچه‌های ابریشمی و پنبه‌ای به فراوانی به مناطق عراق عرب، فارس، خراسان، خوزستان و نواحی دیگر صادر می‌شد. کمیت صادرات این محصولات از اصفهان به آن مناطق، هنگامی روشن می‌شود که دانسته شود هر کدام از این مناطق، خاصه خراسان و عراق خود از ارکان مهم تولیدات محصولات نساجی در سده‌های آغازین ورود اسلام به ایران بودند.

افزون بر این، پرده‌های بافته شده در روستاهای اطراف اصفهان مانند طسوج الروز، قورطان و براآن نیز از جمله دیگر تولیداتی بود که شهرت جهانی یافته و از نظر کیفیت، دوام و زیبایی بر تولیدات مشابه موصلی و واسطی برتر شناخته می‌شد. محل دو روستای نخست مجهول است، اما براآن، روستایی در شرق اصفهان است که رودخانه زاینده‌رود از میان آن عبور کرده و آن را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می‌کند.

در این شهر همچنین پارچه‌ای معروف به دیواری (ویزاری!؟) بافته می‌شد که البته این نوع پارچه را در نواحی دیگر نیز می‌بافتند. افزون بر آن کرباس و ابریشم و زعفران نیز که در رنگرزی انواع پارچه از آن استفاده می‌شد، از دیگر تولیدات مربوط به صنعت نساجی شهر بود. در حقیقت می‌توان گفت مردم اصفهان کار تولید انواع محصولات نساجی را در چرخه کامل از تولید به مصرف و کاملاً بومی انجام می‌دادند.

از دیگر تولیدات نساجی اصفهان، پارچه‌های نخی آن بود. به گزارش پاره‌ای منابع تاریخی، "منیری " پارچه‌ای آبی، یا دو بافت، در اصفهان تولید می‌شد.

اگرچه در منابع تاریخی اشاره صریحی به تولید چنین پارچه‌هایی نشده، اما می‌توان از لابه‌لای متون چنین استنباط نمود که یکی دیگر از محصولات بافته شده شهر، منیری بود؛ چنان که مقدسی هنگام ذکر تولیدات شهر فسا از نواحی اطراف شیراز متذکر می‌شود که در این شهر منیری‌هایی همانند منیری‌های اصفهان تهیه و به نواحی دیگر صادر می‌شود. همچنین اگر چه میان تولیدات نساجی به پشم‌بافی اشاره‌ای نشده، اما از آنجا که زکریای قزوینی گزارش داده است که وقتی پشم زبر را در زاینده‌رود بشویند، همچون حریر، نرم و لطیف می‌شود، می‌توان استنباط نمود که چنین محصولی نیز در میان محصولات نساجی اصفهان یافته می‌شد.

با وجود فراز و فرودهای بازار کار و تولید، در پی نوسان‌های سیاسی و اجتماعی، در هر فرصتی صنعتگران ماهر نساجی به این صنعت رونق می‌بخشیدند به گونه‌ای که در دوره آل بویه، در پی امنیت پایداری که در مناطق مرکزی ایران و اصفهان پدید آمد، رشد و رونق ویژه‌ای در صنعت نساجی و تجارت آن مشاهده شد. از این روی، می‌توان دریافت که اصفهان یکی از مراکز مهم نساجی بود که مازاد تولیدات و مصنوعات آن از این صنعت به مناطق دیگر صادر می‌شد. رونق نساجی در اصفهان و نواحی پیرامون آن به گونه‌ای بود که حتی در برخی روستاها نیز جمعیت غالب به حرف و پیشه‌های مرتبط با این صنعت مشغول بودند. بر پایه گزارش‌های موجود، در قریه‌ای به نام باطرقان شغل اکثر اهالی نساجی بود.

ناصر خسرو در سفرش به اصفهان که در سده چهارم هجری قمری انجام شده، از کوچه‌ای مختص به بافندگان به نام "کوچه کوطراز" نام می‌برد که در آن کوچه، « پنجاه کاروانسرای نيکو و در هر یک بیّاعان و حجره داران بسیار نشسته» بودند. در قسمت شمالی میدان عتیق (میدان کهنه) قیصریه بزرگی وجود داشت که محل عرضه محصولات نساجی بود. از این روی، نساجی در اصفهان رونق ویژه داشت به گونه‌ای که یعقوبی در البلدان از قول شاعری - البته در نکوهش اصفهان - می‌آورد که من در هیچ جا شهری را ندیده‌ام که مانند اصفهان جولاهه داشته باشد.

کاشان نیز که امروز بزرگترین شهر استان بعد از اصفهان به شمار می‌رود، از کهن‌ترین روزگاران، یکی از مراکز و کانون‌های مهم صنعت نساجی بود که انواع و اقسام منسوجات در آنجا تولید می‌شد. انواع بدیع و ممتازی از مخمل، مانند مخمل دو خوابه، برجسته و گلدار و مخمل زری تا پارچه‌های زربفت که با ابریشم و گلابتون سیم و زربافته می‌شد از تولیدات نساجی کاشان بود. به گونه‌ای که تولیدات این منسوجات در بلاد دیگر قابل رقابت با کاشان نبود. به جرأت می‌توان گفت که پارچه‌های تافته و مخمل کاشان در زمان قدیم شهرتی جهانی داشتند.

به هر روی، کاشان در کنار شهر اصفهان و هم پای شهرهای صاحب سبک دیگری همچون ری، موصل، دیاربکر و شهرهای خراسان در انواع صنایع نساجی و پارچه‌بافی دارای استادان و صنعتکاران زبردستی بود. در زمان سلجوقیان که نهضتی عمومی جهت رواج این صنعت در ایران پدید آمد، شهر کاشان توانست از طریق طراحی و دوخت انواع پارچه‌ها، رتبه ممتازی در این عرصه به دست آورد. معمولاً پارچه‌های بافته شده در این شهر در دوره سلجوقیان به نوعی تداعی‌کننده نقوش افسانه‌ای ایران باستان است.

در اردستان هم بنا به نقل منابع و جغرافی نویسان قدیم منسوجات متنوعی بافته می‌شد؛ چنان که این شهر به تولید ابریشم و فعالیت کارگاه‌های ریسندگی معروف بود. پارچه‌های ابریشمی و بافته‌های نساجی این شهر را به اطراف صادر می‌کردند.

در شهر نایین نیز از دیرباز، عبابافی به عنوان یک حرفه محلی شناخته می‌شد. این حرفه اکنون نیز توسط نساجان قدیم و کهنسال در نائین تداوم دارد. شکل و فرم شگفت کارگاه‌های  عبابافی نائین که در دل زمین کنده شده‌اند، نشان از قدمتی بسیار زیاد و صدها ساله دارد. در این دوره بر پایه گزارش برخی منابع عبای اصفهان نیز شهرت داشت و به مناطق دور دست صادر می‌شد.