صنایع دستی ایران در دوران تیموریان و صفویان

قالیبافی عهد تیموری را از نقاشی‌ها، نگارگری‌ها و صنایع دستی ایران این دوران میتوان مورد بررسی قرار داد، اگر چه از قالی‌های دوران تیموری جز یک قطعه در دسترس ما نیست، نگارگری‌های زیبای بر جای مانده از دوره‌ی تیموری، تصاویری از قالی‌های آن دوره را نیز نشان می‌دهد که به ویژه در بافت آنها بیشتر از نقش لچک و ترنج استفاده شده است؛ ضمن آنکه نقش سجاده‌ای (محرابی) و نیز نقشی هندسی - به استناد تصاویر نقاشی ‌ها و آثار نگارگری‌های موجود - از دیگر نقش‌هایی بوده که در قالی‌های دوران تیموری به چشم می‌خورد.

بدیهی است که فلزکاری دوران تیموری با دوره‌ی اوج و رونق و شکوفایی فلزکاری ایران عهد سلجوقی - فاصله دارد اما به هر حال از عهد تیموری نیز آثار فلزی متعددی همچون پایه‌ی شمعدان و شمعدان‌های زیبا به جای مانده که بعضاً بر روی آنها طلاکاری و مرصع‌کاری نیز انجام شده است.

در دوره‌ی مذکور برای افزودن به زیبایی کار، زمینه یا نقشی روی زمینه را صیقل می‌دادند تا نقش ‌ها جلوه‌ی بیشتری یابد. گفتنی است آثار فلزی این دوره از لحاظ فرم و شکل با محصولات سفالین آن، تشابه دارند.

منسوجات ایران در دوره‌ی تیموری در کثرت استعمال نباتات متصل و در تزیینات ممتاز است؛ ضمن آنکه امتیاز دیگر دستبافته‌های این دوره در انواع جدیدی است که معمول شده و بیشتر از دیبا و بافته‌های راه راهی است که طلا و نقره در آنها به کار رفته است و با اشکال پرندگان، مطابق روش چینی، تزیین شده است. گفتنی است که بافتن پارچه‌های مخملی در این دوره معمول شده و یکی از جهانگردان ایتالیایی در سفرنامه و یادداشت‌هایی بازدید خود از ایران، مشخصات این پارچه‌ی نفیسی را ثبت کرده است.

صنعت نساجی در دوره‌ی تیموریان، افزون بر هرات در شهرهای یزد، اصفهان، کاشان و تبریز رونق یافت و پیشرفت بسزایی داشته و کارخانه‌های پارچه‌بافی شهرهای مذکور منسوجات خود را به اطراف و اکناف عالم اسلامی صادر می‌کردند.

دوره‌ی صفویه را باید یکی از درخشان‌ترین دوره‌های هنر و معماری ایران و از جمله هنرهای صناعی کشورمان در تمام طول تاریخ این مرز و بوم دانست. در این دوره، که از اواخر قرن نهم ه.ق. تا اوایل قرن ۱۲ ه ق (قرون ۱۶ و ۱۷ میلادی) ادامه داشته است، هنرهای سنتی و صنایع دستی ایران در زمینه‌های گوناگون مانند نگارگری، کتاب آرایی، خط و خوشنویسی، تذهیب، نساجی سنتی، فلزکاری، سفالگری و کاشی‌سازی و به ویژه در خصوص قالیبافی به رشد و بالندگی رسید و این امر از آثار ممتاز به جای مانده از دوره‌ی صفویه، که هم اکنون زینت بخش گنجینه ‌ها و دیگر مراکز هنری جهان است، مستفاد میشود. ضمن آنکه سیاحان و ایران شناسان درباره‌ی آثار هنری این عصر، در کتب خود به طور مفصلی و مبسوط قلم فرسایی کرده اند.

در دوره‌ی صفویه، سه مکتب مهم در نقاشی و نگارگری - تبریز، قزوین و اصفهان که به ترتیب پایتخت صفویان در دوران سلطنت آنان بوده است - پدید آمده است؛

ضمن آنکه در دهه‌های آغازین حکومت صفویان، نقاشی، همان راه مکتب هرات را ادامه داد. از جمله با ارزش‌ترین و نفیس‌ترین آثار دوره‌ی صفوی باید به نسخه‌های مصوری از "شاهنامه‌ی فردوسی" و "خمسه‌ی نظامی" اشاره کرد که بسیاری از نقاشان شاخص آن دوره چون سلطان محمّد، آقا میرک، میر سید علی و امثال آنان تصویر یا تصاویری در آن کشیده اند. نگارگری‌های نسخ مذکور دارای رنگهای غنی تر، ترکیب بندی‌های متراکم و پیکره‌های پرتحرک تر از تصاویر کتب مصور شده‌ی قبل است.

نکته‌ی حائز اهمیت در مورد نگارگری و نقاشی دوران صفوی، مستقل شدن آن از کتاب آرایی است؛ چرا که از قرن یازدهم ه.ق- و در پی انتخاب اصفهان به پایتختی - و احداث کاخهای جدید، ضرورتاً نقاشی، شکل دیگری به خود گرفت و در مواردی جزیی از معماری سنتی به حساب می آید و برای تزیین بخشی از دیوارها به کار گرفته میشود و حتی در مواردی هم به صورت نقاشی دیواری مطرح شد. ضمن آنکه در ساختمان عالی قاپو و در ساختمان چهلستون از نقاشی در آرایش داخلی استفاده شد.

در دوران صفوی، در پی ورود عده ای از نقاشان اروپایی به ایران و نیز اعزام تعدادی از جوانان ایرانی به ایتالیا برای آموزش نقاشی، تحولی در نقاشی عهد صفوی ایجاد شد و بدین‌سان در اواسط دوره‌ی صفوی دو شیوه‌ی نقاشی در آثار مشاهده میشود که اولی حاصل تکامل شیوه‌ی سنتی و دیگری "شیوه‌ی نقاشی اروپایی مآب" است. از نقاشانی که به شیوه‌ی سنتی، ادامه‌ی کار دادند باید از محمّدی و رضا عباسی نام برد که از خصوصیات کاری آنان توجه به حالات طبیعی انسانی است، که از دوره‌ی کمال الدین بهزاد هراتی در نقاشی‌های ایرانی دیده شده است. این خصیصه در آثار هنرمندی چون رضا عباسی به تکامل رسید.

از معروف‌ترین نقاشانی که براساس نقاشی غربی آثاری را پدید آوردند، باید از محمّد زمان نام برد که نقاشی‌های او در مواردی اساساً رابطه ای با فرهنگ ایران ندارد اگرچه محمد زمان در برخی آثارش که برمبنای ادبیات فارسی کشیده شده است به جنبه‌های فرهنگی زمان خود توجه کرده است.

به علاوه، در دوره‌ی صفوی کتاب آرایی نیز شأن و منزلت خاصی داشته و از آثار با ارزش این دوران باید از "شاهنامه‌ی شاه اسماعیلی" و "شاهنامه‌ی شاه طهماسبی" نام برد. ضمن آنکه آثار بسیار با ارزشی دیگری از نقاشی‌ها و نگارگری‌های دوران صفویه بر جای مانده است. همانطور که اشاره شد، در دوره‌ی صفویه سه مکتب مهم در نگارگری ایرانی پدید آمد که به ترتیب عبارت است از: مکتب تبریز، مکتب قزوین و مکتب اصفهان.

مضامین نقاشی‌های مکتب تبریز را شکوه و عظمت زندگانی درباره‌ی سلاطین و امراء و تصاویر باغهای سبز و خرم و عمارات و ابنیه‌ی عالی و زیبا و لباس‌های فاخر و مجالس اُنس و طرب، صحنه‌های شکار و بزم و جنگ تشکیل می‌داد و رنگ‌های درخشان و زیبا و متنوع و متناسب و دقیق در این آثار به کار گرفته میشد. حفظ قداست بین صورت‌ها و تقسیم اشخاص در تصاویر و رعایت تناسب کامل بین اجزای مختلفه و پوشاک خاص این دوره، به خوبی رعایت شده است. نقاشان این مکتب بر روی جلد کتاب نقشی می‌زدند و نقوش قالی و پارچه را نیز طراحی می‌کردند. از شاخص ترین نگارگران در این مکتب باید علاوه بر کمال الدین بهزاد از سلطان محمد، مظفر علی، عبدالحمید شیرازی، آقامیرک، دوست محمّد و محمّدی مصور نام برد.

در مکتب قزوین، افزون بر موضوعات پیشین، مناظر طبیعی و روستایی، زندگی شبانان و زنان روستایی در حین کار و ریسندگان و بافندگان، که در مکتب تبریز و بیشتر در آثار سلطان محمّد دیده میشد، توسط محمّدی با تغییرات پیگیری شد و با خطوط رنگ ظریف و استفاده از پوششی که معمولاً از رنگ مات و با واقع بینی در تجسم آدم‌ها و تطابق تصویر طبیعت با زندگی به نمایش درآمد. از دیگر نقاشان که همزمان با این شیوه کار کرده اند، میتوان از شیخ محمد شیرازی نام برد.

مکتب اصفهان را میتوان دوره‌ی آخر مکاتب نگارگری ایرانی شناخت. نقاشان این زمان بدون رنگ آمیزی یا با رنگ‌های خیلی ساده آثار خود را خلق کرده اند. کتب خطی در این میان کمتر مصور می شد و تا حدودی هم طرح‌های بازاری در این دوره رایج شد.

به طور کلی خصوصیات مکتب نقاشی اصفهان را میتوان چنین بیان کرد: طرحها از مایه‌ی مردم پسندانه‌ی قوی برخوردار بود و موضوعات زندگی روزانه و طرح‌هایی از چهره‌ی مردم عادی، جای مضامین قراردادی و سنتی را گرفت.

گفتنی است که از اواخر دوره‌ی صفویه، نقاشی زیرلاکی (بهتر است آن را روغنی‌سازی بنامیم) نیز در ایران آغاز شد که میدانیم در دوره‌ی قاجاریه به اوج خود رسید.

در دوره‌ی صفوی، تذهیب وارد دوران جدیدی شد و برخلاف گذشته - که بیشتر در متن طرح بود- در حاشیه‌ی نوشته ‌ها مطرح شد ضمن آنکه تذهیب به استقلالی نسبی دست یافت و حرفه ای نیز به نام "تذهیب‌کاری" به وجود آمد که از معروف‌ترین هنرمندان آن «مولانا حسن بغدادی» است. نکته‌ی دیگر در مورد تذهیب‌کاری عهد صفوی آن است که تنوع تذهیب این عصر بیش از گذشته بود. گاهی طرح ‌ها ساده و کمرنگ و گاه با رنگ‌هایی متنوع در حاشیه می آمد. همچنین شیوه‌ی جدیدی از تذهیب به نام تذهیب معرق ابداع شد که عبارت بود از بریدن یک طرح بر روی کاغذ جداگانه که آن را بر حاشیه و یا در میان سطر می‌چسباندند.

در پی رشد صنایع و فنون، جلدسازی در دوره‌ی صفوی، شکلی صنعتی تر به خود گرفت و لذا سرعت بیشتری در تهیه‌ی جلد کتاب به وجود آمد. این شکل از جلدسازی به نام "جلد - لاکی" مشهور است. ضمن آنکه تهیه‌ی جلدهای چرمی هم ادامه یافت اما به جای استفاده از فشار دست بر سطح چرم، از قالب‌های بزرگ فولادی استفاده میشد. آستر کتاب را هم اکثرا طلاکاری میکردند. در رنگهای زمینه‌ی آستر کتاب هم تنوع بیشتری به وجود آمد و از رنگ‌هایی چون قرمز، سیاه، بنفش، سبز در آستر جلد کتاب استفاده میکردند.

از طلاکاری نیز در پشت جلد و گاه در آستر جلد بیشتر از گذشته استفاده میشد.

گاهی نیز نقوش اسلیمی با شکل ترنج در پشت جلد به کار میرفت. هنر جلد سازی در عهد صفوی، همچون دیگر هنرها استقلال نسبی یافت و در مواردی نام طراح و جلدساز در جلد کتاب و یا در صفحات آخر کتاب آمده است. لذا جلدسازی نیز حرفه ای هنری محسوب می‌شده و می شود. گفتنی است در عهد صفوی هر چند جلد لاکی رایج شد، ولی ارزنده ترین جلدها، همان جلدهای چرمی بوده است.

شیوه‌ی کار جلد لاکی به این صورت بود که ابتدا بر چوبی نازک یا بر سطح مقوا و کاغذی فشرده شده، ورقه ای ظریف از گچ می‌کشیدند و سپس سطح گچی را با لایه ای از لاک می‌پوشاندند و بعد نقش موردنظر را اکثراً با رنگ و روغن بر لاک نقاشی میکردند و روی آن را با لایه ای شفاف از روغن کمان (یا روغن جلا) می پوشاندند. لاک‌ها از موم بود و با ذوب آن میتوانستند با قطری بسیار کم آن را بر سطح گچ بکشند.

در عصر صفوی، تحولاتی قابل توجه در فن سفالگری صورت پذیرفت و اگرچه نقش سفال در عهد صفوی بیشتر متأثر از نقاشی بود اما عناصر تصویری چینی چون ابرچینی و دقت در جزییات طبیعی نیز در نقش سفال‌ها دیده میشود. "بدلی چینی" ((china Ware که از عهد سلجوقی هم تا حدودی رایج بوده است، در دوره‌ی صفوی به حد اعلای رواج خود رسید. اما نقش دیگری نیز در سفالگری دوره‌ی صفوی ابداع شد که مربوط به "سفال کوباچه" – قصبه ای در داغستان قفقاز - است. نقش این سفال‌ها طرحی تیره رنگ بر زمینه‌های روشن مثل، آبی یا سبز است.

در دوره‌ی صفویه، همچنین ساخت "ظروف سُلادن" هم مرسوم شد. این سفالینه ‌ها به دو گروه تقسیم میشود. گروه نخست، تحت تاثیر هنر چین ساخته شده و گروه دیگر به ابتکار سفالی سازان ایرانی با نقوش و تزیینات جدید رایج شده است. سفال سُلادن دارای بدنه ای سخت بود و به رنگ سبز تیره و روشن ساخته میشد و از نظر تزیین به انواع گوناگونی چون نقش قالب زده، و برجسته تقسیم شده است. طرح‌هایی چون اژدها و عنقا، ماهی، ابرهای پیچیده و گل لوتوس در ظروف سلادن صفوی دیده میشود. شکل ظروف نیز شبیه ظروف ساخت چین است. گروه دوم، از نظر تزیین با گروه نخست متفاوت است. رنگ آن تیره و عموماً به شکل کاسه و بشقاب بود. شهرهای کرمان، سلطانیه، بندرعباس و اصفهان، نقاطی است که در آنها سفالینه‌های سلادن به دست آمده است. به هر حال سفال‌های عهد صفوی در دنیا شهره است چرا که ظرافت ساختن آنها و زیبایی نقش هایشان با سفال ‌ها و مجسمه‌های هم عصر خود در جهان رقابت میکند.

در دوره‌ی صفوی، افزون بر "کاشی معرق" که شاهکار آن از همین دوره در مسجد -شیخ لطف الله در اصفهان وجود دارد- "کاشی هفت رنگ" هم ساخته می شد که به خاطر تنوع رنگی به "هفت رنگ" مشهور است و ما بهترین و زیباترین این کاشی ‌ها را در مسجد امام در اصفهان، می‌توانیم مشاهده کنیم.

بی هیچ شک و تردید قالی ایران، پررونق ترین عصر خود را در دوران صفوی گذرانده است و از آن دوران، شاهکارهای با ارزشی - که هم اکنون زینت بخش گنجینه‌ها و دیگر مراکز هنری جهان است - به دست آمده است. در دوره‌ی صفوی، زیباترین قالی‌های ایران نظیر قالی معروف به "قالى اردبیل" هم اینک در موزه‌ی ویکتوریا و آلبرت لندن نگهداری می شود، در زمان شاه طهماسب و شاه عباسی بافته می شد و شهرهای تبریز، همدان، کاشان، کرمان، اصفهان و هرات از مهم‌ترین مراکز قالیبافی کشورمان بوده است.