سفالگری اصفهان

استان اصفهان در مرکز جغرافیای ایران، از پایگاه‌های مهم فرهنگی و تمدنی ایران و جهان اسلام به شمار می آید. شهر اصفهان، به عنوان مرکز این استان پهناور در سال ۲۰۰۶ میلادی از سوی سازمان کنفرانس اسلامی پس از مکه مکرمه، قبله گاه مسلمین، به عنوان دومین پایتخت فرهنگی جهان اسلام شناخته شد. و امروز از عنوان پایتخت فرهنگ و تمدن ایران اسلامی بهره مند است. بی تردید چنین جایگاهی مرهون موقعیت استان اصفهان و سخت کوشی و خلاقیت مردم هوشمند آن است. افزون بر سیمای تابناک فرهنگی، هنری و تمدنی اصفهان در طول تاریخی ژرف و پرافتخار این استان امروز از مراکز مهم اقتصادی وصنعتی ایران به شمار می آید که به لحاظ صنعتی در جایگاه نخست کشور قرار گرفته است. اگرچه موقعیت فرهنگی و مدنی اصفهان به لحاظ تاریخی توجه بسیاری پژوهشگران داخلی و خارجی را جلب کرده است، اما ریشه‌های تاریخی صنعت و فناوری در اصفهان، کمتر در مطالعات تاریخی مورد توجه قرار گرفته است. نباید از نظر دور داشت که در تاریخ نگاری کلاسیک، تاریخ عمدتا محصور در روایت تاریخ سیاسی بود و با وجود موج تاریخنگاری مدرن در ایران سده اخیر، متاسفانه تاریخنگاری مدرن در ایران به لحاظ موضوعی چندان نتوانست خود را از سایه سنگین تاریخ سیاسی برهاند و حوزه‌های دیگر چون اقتصاد و صنعت و فناوری را مورد مطالعه قرار دهد از این روی به نظر می رسد، ایران امروز در مسیر پیشرفت و توسعه نیارمند آگاهی از تجربه تاریخی و فراز و فرود‌هایی است که در هزاره‌ی گذشته پیموده است. پژوهش حاضر بر پایه درک این ضرورت و با چنین رویکردی به مطالعه و بررسی تاریخ صناعات و تجارت در استان اصفهان میپردازد. جای بسی خوشبختی است که چنین ضرورتی از سوی نهادی مؤثر در حوزه صنعت و اقتصاد استان؛ یعنی اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و از کشاورزی استان اصفهان احساس شد. بی تردید، این پیشگامی با توجه به جایگاه استان اصفهان صنعت و اقتصاد کشور شایسته اصفهان است و افق اندیشه و نگاه مدیران اقتصادی و صنعتی اصفهان نیز جلوهای دیگر از استعداد و شایستگی اصفهان در حوزه صنعت و تجارت است.

اگر چه شهر اصفهان در تاریخ ایران دوره اسلامی نمودی درخشان یافت، اما فارغ از پیشینه اسطوره ای بر پایه کاوش ‌ها و مطالعات باستان شناسی تا کنون، میتوان استان اصفهان را بستر پایگاه‌های کهن تمدن ایران، در اعماق هزاره‌های کهن دانست که رگه‌های نخستین تکاپوهای کارهای انسان ایرانی، در ساخت مصنوعات مورد نیاز زندگی انسان اولیه که تکوین برخی صناعات نخستین را نشان می دهد را در این پایگاه ‌ها شناخت کشفیات مربوط به دوره‌های پیش از تاریخ و پارینه سنگی در قلعه بزی در شمال روستای حسن آباد شهرستان مبارکه و تپه‌هایی تاریخی سیلک دیرینه تاریخی استان اصفهان و تکایوهای تمدنی اصفهان در دوره‌های مختلف تاریخ ایران، در آن را نشان می دهد. استان بستر تحولات مهم سیاسی و نظامی بود. با وجود پیشینه کهن تاریخی استان اصفهان، شهر اصفهان، شهری اسلامی است که در سده‌های نخست اسلامی بر پایه دو مرکز اجتماعی جی و یهودیه شکل گرفت و به سرعت به یکی از شهرهای بزرگ اسلام تبدیل شد و در دوره‌های تاریخی زیاریان، آل بویه، سلجوقیان و صفویه به پایتختی سلسه‌هایی برگزیده شد که داعیه‌ی ایران مداری داشتند.

اصفهان به عنوان پایتخت دو امپراتوری بزرگ سلجوقی و صفوی نقش مهمی در جهان اسلام یافت و در دوره صفوی به کانون حضور و فعالیت بازرگانان و هیات‌های نمایندگی بین المللی تبدیل شد. موقعیت ژئوپلتیک ایران در جغرافیای جهان باستان و عبور راه‌های مهم بازرگانی جهانی از قلمرو پادشاهی‌های باستانی ایران، زمینه رونق تجارت و بازرگانی و پویای بازارهای داخلی و شهرهای مختلف ایران را فراهم ساخت. از این روی، مراکز مدنی استان اصفهان با توجه به ۶ تا موقعیت ویژه آن در قلب فلات ایران و پایتختی اصفهان در دوره‌های مختلفی، جایگاهی مهم و حیات اقتصادی و تجاری پررونقی یافتند. افزون بر اصفهان شهرهای مهمی چون کاشان به یکی از پایگاه‌های اقتصادی ایران تبدیل شدند و دیگر پایگاه‌های مدنی و روستایی استان کانون فعالیت‌های پر رونق اقتصادی، تجاری و صنعتی بودند۔ بی تردید رونق تجاری و حیات اقتصادی در پیشرفت هنر و صنعت ایران مؤثر بود.

 

کانی‌های غیر فلزی استان اصفهان

صنعت سفال سازی

تولید سفال و سفال سازی از نخستین هنرها و صناعات انسانی است که می توان با بررسی سیر تحول و تکامل شیوه‌های ساخت و مصنوعات این صناعت برخی وجوه تطور و تکامل حیات اقتصادی، صنعتی و حتی سیاسی و اجتماعی جوامع بشری را شناخت. اگرچه آغاز سفالگری به عنوان صناعی بشری روشن نیست، اما سفالگری را از نخستین مهارتها و صناعات انسان می شناسند که شاید بشر بر حسب تصادفی و مشاهده در طبیعت و پیرامون، آن را آموخت و به ضرورت تکامل بخشید و با پخت سفال در کوره و اختراع چرخ به این صنعت رونق داد. اگرچه پیشینه سفال و آثار به دست آمده در ایران بسیار ژرف و طولانی است و حتی سفال‌هایی مربوط به ۸۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال قبل به دست آمده است که وجود قدیمیترین تمدنهای بشری در ایران زمین را نشان میدهد، اما استان اصفهان و تپه‌های سیلک از نخستین کانونهای این صناعت بشری است که می توان بر اساسی یافته‌های شش دوره تمدن سیلک سیر تکاملی این صناعت را دریافت.

سفال و سیر تکاملی آن در سیلک

نخستین پیشرفت در صنایع کوزهگ ری در استان اصفهان، درست از زمان پیدایش نشانه‌های سکونت در سیلک کاشان آغاز شد. بی گمان پیشرفت هنرمندان آن عهد در ارائه هنرهای خود با وضعیت اجتماعی و ارتباطی مردم آن دوران بستگی نزدیک داشت. سکونت دائم انسان منطقه سیلک، ازدیاد جمعیت، ارتباط بازرگانی با سایر مکانهای دور و نزدیک، نیاز مداوم به تهیه مواد غذایی و ذخیره کردن آن در ظروف مطمئن، زمینه و ضرورت پیدایش و تکامل صنعت سفال را فراهم آورد و فراغت و آسودگی، ذوق هنری را وارد این صناعت بشری ساخت. پیشینه ساخت ظروف سفالین در سیلک به دوره نوسنگی و حدود شش هزار سال پیش باز میگردد. در این دوره ظروف سفالی مانند؛ ظروف سیاه و دود زده غارها، همچنان با دست و بدون کمک چرخ ساخته و در کوره‌های ابتدایی پخته میشد. سفالگر قادر به کنترل حرارت سفال در کوره نبود. برخی سفالینه ‌ها در کوره باز پخته میشدند. از این روی، مغز آنها به صورت سیاه در می آمد. افزون براین نوعی ظروف قرمز از این دوره سیلک به دست آمده که

از رنگ سیاه برای کشیدن نقوش تزیینی هندسی ساده بر روی آنها استفاده می کردند. (گیرشمن، 12:1381) در دوره دوم افزون بر نقش‌های هندسی، سطح سفال را با نقوش نمادین و مسبک گیاهی و حیوانی نیز تزیین می کردند و ظروف در کوره‌های بهتری پخته می شد. (ملک شهمیرزادی، ۱۳۸۷: ۵۳).

دوره سوم تمدن سیلک مقارن با هزاره چهارم پیش از میلاد همزمان با تحولات مهمی در حوزه تمدنهای خاورمیانه و بین النهرین است. گسترش شبکه‌های آبیاری و پیشرفت کشاورزی، افزایش جمعیت و شهرنشینی، تکامل فنی در هنر و صنایع سفال و فلز و برخی فناوری‌های دیگر بی تأثیر بر پایگاه‌های مدنی ایران نبود. نیاز تمدنهای بین النهرین به برخی محصولات و منابع ایران و موقعیت ایران بر سر راههای ارتباطی کانون‌های جمعیتی و مدنی جدید، اقتصاد ایران و حتی پاره ای فنون و صنایع را تحت تأثیر قرار داد. این دوره در تمدن سیلک همراه با تکامل در شکل و مصالح مسکن و نمود حیات شهری است (گیرشمن، ۱۳۸۱: ۱۶ و ۱۷ و ولی پور، ۱۱:۱۳۸۴ و ۱۹) در اواخر این دوره، بازهم پیشرفت بیشتری در صنعت کوزه گری پدید آمد و آن اختراع چرخ کوزه گری جدیدی بود که بی تردید می توانست با سرعت بیشتری کارهای کوزه گری را سامان دهد و مشتریان آن را راضی کند. این چرخ یک تخته ساده باریک بود که روی زمین قرار می گرفت و شخصی آن را میچرخانید. از طرف دیگر، کوره آجرپزی جدیدی که نقایص گذشته را نداشت، جایگزین کوره‌های قبلی شد. کوزه گر به کمک ابزار پیشرفته تر خود، اینک می توانست کوزه‌هایی با اشکال بسیار متنوع و سرشار از طرح‌های تازه مانند؛ جامهای بزرگ، کاسهه ای عالی، خمره‌های توشه و جامهای مشروبات با پایه‌های بلند عرضه کند (وولف، ۱۳۷۲: ۱۲۳ و محمودآبادی، ۱۳۸۲: ۳۱) گیرایی و زیبایی ظروف جدید در تمدن ماقبل تاریخی در هزاره چهارم ق.م مربوط به تزیین آن است که با رنگ مشکی بر زمینه قرمز که به سیاهی میزند و بر آن حیواناتی از قبیل پرندگان، گرازها و آهوان که در حال جست وخیز بودند. نقش شده است، در واقع کوزه گر ابتدایی بدون آنکه خود متوجه باشد سبکی را که بعدها ناتورالیسم خوانده شد، ابداع نمود.

کوزه گر همچنین می توانست با کم و زیاد کردن درجه حرارت کوره، رنگ کوزهها را به صورت رنگ‌های خاکستری، گل سرخ، قرمز یا سبز درآورده و در همان حال تزیینات و طراحی ظروف پیشرفت می کرد و ارزنده تر و متنوع تر می گردید. پیشروان نخست کوزه گری سیلک بی گمان زنان بودند؛ زیرا سبکی هندسی هنر سفالینه ‌ها که رئالیسم هنری را ارائه می نماید دارای خصلتهای زنانه است (هاورز، بی تا ۲۹). در آغاز، نقوش سفالینه ‌ها تمایل بیشتری به روش رئالیسم داشت و تصاویر مار، پلنگ، قوچ کوهی، غزال و لک لک و شترمرغ با مهارت و به صورت متواتر بر روی سفالینه ‌ها نقش می شده با وجود آن که طرح‌های جدید بیشتر به ناتورالیسم شبیه بود، اما با این حال تأثیر رئالیسم بر آن نقوش مانند؛ توجه به حجم و تعادل نسبت ها، تجسمی واقعی تر به آن تصاویر می بخشید. بنابراین هنرمند سیلک، پس از حدود هزار سال که از زندگی نخستین او در سیلک گذشت، با آنکه در هنرنمایی خود را محدود نمی نمود از سه مرحله هنر سمبولیسم، ناتورالیسم و رئالیسم عبور می نمود و به تدریج به تکامل تازه تری می رسید (محمودآبادی، ۱۳۸۲: ۳۱۱). دوره سوم تمدن سیلک با یک تهاجم پایان یافت. لایه خاکستری بر روی بازمانده‌های دوره سوم و استخوانهای پراکنده این واقعیت را نشان میدهد. دوره چهارم حدود هزاره سوم تا ۱۵۰۰ قبل از میلاد را در بر میگیرد. در این دوره به سبب افزایش جمعیت و تولید زیاد، ظروف سفالی منقوش جای خود را به ظروف ساده و تقریباً خشن به رنگ خاکستری و سیاه داد (گیرشمن، ۱۳۸۱: ۶۲). از ویژگیهای این دوره، افزون بر مهرهای استوانه ای، ساخت کاسه‌های کوچک خشنی است. که در ادبیات باستان شناسی به کاسه "لبه واریخته" معروف هستند.

 

دوره پنجم تمدن سیلک ۱۲۰۰ پیش از میلاد را در بر میگیرد. این دوره از تمدن سیلک متعلق به مهاجران تازه وارد است. شاخصه فرهنگی این اقوام تولید و استفاده از ظروف سفالی خاکستری رنگ است. در این دوره در نقوش روی ظروف سفالی دگرگونی‌هایی مرتبط با فرهنگ مردمان تازه وارد به سیلک رخ میدهد.

دوره ششم تمدن سیلک ۹۰۰ تا 800 پیش از میلاد دوران غلبه تازه واردان در سیلک است.

سفال‌های به دست آمده از گورستانی در سیلک مشخصه‌های سفال گری این دوره را نشان میدهد. از شاخصه‌های دوره ششم ظروف سفالی این گورستان است. این ظروف، بسیار شکننده تر از آن هستند که در امور روزمره به کار روند، به نظر میرسد کاربرد تدفینی داشته اند یا به گفته گیرشمن در مراسم قربانی به هنگام تدفین به کار می رفته اند (گیرشمن، ۱۳۸۱. ۷۴) برخی از این ظروف لوله دار و یا به شکل حیوانات و پرندگان هستند که سطح آنها تماماً با نقوش هندسی، حیوانی و انسانی نقش شده است. نقوش سفالینه‌های سیلک نماد باورها و اعتقاداتی است که بررسی آن مجالی ویژه را میطلبد.

سفالگری در دوره باستان

سفالگران ایرانی در زمان مادها در توسعه و رواج لعاب برای پوشش ظروف سفالین پیشگام بودند، اگرچه پیشتر لعاب در پوشش آجر در معبد جغازنبیل در سده 13 پ.م به کار برده شده بود (کیانی 13:1357)

با وجود این که در دورہ هخامنشی اطلاعات بسیار زیادی درباره معماری، هنر مجسمه سازی و حکاکی و سایر هنرها وجود دارد، اما از هنر سفالگری در این دوره اطلاع چندانی در دست نسیت. از حدود هزاره اول قبل از میلاد تا دوره هخامنشیان که توجه صنعت گران به ساخت ظروف تجملی طلا و نقره معطوف شده بود، کم کم صنعت سفالگری مقام پیشین خود را از دست داد. سنگ تراشی و کار روی سنگ که از آغاز دوره هخامنشیان رواج یافته بود، بعدها در اواخر دوره باستان به هنر حجاری مبدل گشت و تا حد زیادی جای هنر سفالگری و تولید ظروف و مجسمه‌های سفالی را گرفت. «پوپ» بر این باور است که همیشه در تاریخ هنر هرگاه فلز کاری رونق مییابد و به درجه عالی میرسد، هنر ساختن سفال تنزل پیدا می کند، در این دوره ‌ها چون تشویق و حمایت طبقات عالی متوجه فلزکاران می شود سفالگران و کاشی سازان به ناچار ظرفیت‌های ساده تر و ارزانتر میسازند که به کار طبقات دیگر بیاید (پوپ ( شاید بتوان استفاده از خشت‌های پخته و لعابدار برای تزیین دیوار کاخ ‌ها با نقوش انسان، مانند سربازان جاویدان، کمانداران پارسی، نقش گریفون یا فروهر و ... را به عنوان ادامه و به نوعی پیشرفت هنر سفالگری گذشته دانست. هر چند هنرمندان این آجرهای منقوش لعابدار بر پایه داده‌های کتیبه داریوش اول در کاخ آپادانای شوش بابلی بودند. نمونه‌های مشخصی از سفال دوره هخامنشی از کاوش‌های باستان شناسی در تخت جمشید به دست آمده است. در گزارش علی سامی، رئیس اداره باستانشناسی فارس و بنگاه علمی تخت جمشید، در میان اشیایی که به دست آمده، به قمقمه‌های سفالی مربوط به سواره نظام و پیاده نظام و خمره‌های مکشوفه اشاره شده است که از این نوع قمقمه ‌ها بعداً در دوره اشکانی نیز استفاده میشود. همچنین دیزی‌های سفالی با دو دسته عمودی پیدا شده است که در موزه تخت جمشید نگهداری می شود (توحیدی، ۱۳۷۸ :۱۷۳). ظروف بیشتر به رنگ خاکستری و بدون نقش هستند (فیروز، ۱۳۴۵: ۶۸). سفالینه‌های باقی مانده هخامنشی از نظر ظرافت و نوع کار قابل مقایسه باهنر سفالگری گذشته نیست و آشکار است که جنبه زیبایی نداشته و به منظور هنرنمایی هنرمند ساخته نشده اند.

صنعت سفال سازی در دوره اشکانی دوباره رونق از دست رفته خود را بازیافت، البته هرگز به هنر زیبا و ظریف و هنرمندانه سفال سازان پیش از تاریخ که سیلک نماینده سفالینه‌های منقوش بی نظیر فلات ایران بود، نرسید. سفالینه‌های فراوانی از محوطه‌های شوشی، کنگاور، گرمی و خورهه، محلات و... از دوره پارتیها موجود است. تا قبل از کاوش‌های باستانشناسی در مکانهای متعلق به دوره اشکانیان، شناخت و تشخیص سفال دوره اشکانی از دوره‌های قبل و بعد دشوار بود؛ زیرا طبق پژوهشی‌های انجام شده اشکانیان ادامه دهنده سیر فرهنگی و هنری هخامنشیان و عامل انتقال آن به دوره ساسانی بودند. در دوره اشکانی ساخت سفال لعابدار به ویژه لعاب سبز سیر بسیار مورد توجه قرار گرفت و بتدریج سیر تکامل پیمود و تزییناتی نیز روی سفال ‌ها به کار میبردند (وولف، ۱۳۷۲: ۱۲۵ و ۱۲۶). باید خاطر نشان کرد که در طول دوره اشکانی و ساسانی سفال لعابدار در شمال ایران دیده نشده و مناطق باستانی خورهه در محلات و ری حد شرقی گسترش سفال لعابدار بود. در اصفهان که «هرینک» آن را در منطقه دوم مغرب ایران (ماد و پارتاکن) قرار می دهد، سفال لعاب کاری شده دیرتر از مناطق جنوب غربی پیدا شد و هنرمندان این منطقه کمابیش به همان سنت دیرینه خود یعنی سفال منقوش که میراثی نه چندان زنده از هنرمندان سیلک بود، تا سده اول پیش از میلاد پایبند بودند (هرینک) علت مهم رونق دوباره کار کوزه گران و سفال سازان این دوره را باید در کاربرد روزانه این ظروف در آیین تدفين به شيوه خمره ای و تابوت‌های سفالی جستجو کرد. در سایه تسامح مذهبی دوره اشکانی و تنوع مذهبی شیوه‌های تدفینی متفاوتی در ایران پدیدار شد. از رایج ترین شیوه‌های تدفینی این دوره، تدفین خمرهای و تابوتی است. جابری انصاری از کشف گور خمره‌هایی در محله سنبلستان اصفهان خبر می دهد و در این باره مینویسد: «در روزگار مافروخی در ماربین در حدود گنهران کرون قبوری پیدا شد. که مردگانش را در خمره‌های سفالین ایستاده نهاده بودند و گمان میرود آن مردم از صابئین بوده که به آفتاب و ماه و ستاره احترام می نمودند (جابری انصاری، ۶:۱۳۳۱). شوربختانه از سرنوشت گورخمره‌هایی که جابری انصاری از آن خبر داده است، اطلاعی در دست نیست. در دوره ساسانی تحول مهمی در صنعت کاشی سازی و سفال به وجود نیامد.