ساختار و رنگ فیروزه

ایران زمین، گنجینه‌ای شگفت از ذخائر گرانبهاست. این گنج‌های دیرپا، علاوه بر رونق اقتصادی، تأثیرات فراوان دیگری در بخش‌های گوناگون زندگی ایرانیان به جای نهاده است. یکی از این معادن، کان فیروزه است که اگر پرسودترین نباشد، بی گمان زیباترین و پرگفتگوترین آنها است.

ساختار فیروزه

یک نوع سنگ آتشفشانی است که پس از فعل و انفعالاتی شیمیایی در طی قرن‌ها تبدیل به دانه‌ها یا رگه‌هایی آبی رنگ در میان توده‌های سیاه سنگ یا خاک شده است. ضخامت رگه‌های فیروزه در این سنگ‌های سیاه در حدود چند میلی متر است که به ندرت به یک سانتی‌متر می‌رسد، اما طول آنها از چند دسی‌متر تا چند متر هم دیده شده است. ابعاد دانه‌های فیروزه در سنگ نیز در حدود چند میلی‌متر است ولی فیروزه‌هایی که در حفره‌های خاکی معدن پیدا می‌شود، نسبتاً بزرگترند و تا یکی دو سانتی‌متر ضخامت پیدا می‌کنند.

تا قرن دهم هجری قمری، هنوز بلورشناسی به معنای علمی آن شناخته نشده بود. خواص شیمیایی زیاد مورد توجه قرار نمی‌گرفته و اغلب با شناختن خواص فیزیکی، نوع آن را تشخیص می‌داده‌اند و به همین لحاظ گاهی خانوادهٔ بعضی کانی‌ها را درست تشخیص نداده‌اند، ولی در مجموع می‌توان گفت که اکثر خواص فیزیکی کانی‌ها را به وسیله عواملی که امروز هم معمول است به دست آورده بودند.

در جواهرنامهٔ نظامی آمده است: «فیروزه جوهری است از جمله حجریات، طبع وی سرد و خشک است. «به طور کلی قدما عقیده داشتند که همه موجودات روی زمین اعم از انسان، حیوان، گیاه و سنگ‌ها، از چهار عنصر که آنها را ارکان یا عناصر اربعه می‌نامیدند، تشکیل شده‌اند. این ارکان یا عناصر اربعه عبارت بود از آب، آتش، هوا و خاک (به فارسی، چارآخشیج می‌گفتند). هر ماده را که عنصر آتشی در آن بیشتر بود، گرم و خشک می‌گفتند، اگر عنصر هوایی بیشتر داشت می‌گفتند گرم و تر، اگر عنصر آبی در آن بیشتر بود می‌گفتند سرد و تر، و ماده‌ای که دارای عنصر خاکی بیشتری بود می‌گفتند سرد و خشک است. این چهار عنصر ضد یکدیگر بوده و با هم سازشی ندارند.»

دمشقی در کتاب نخبه الدهر دربارهٔ فیروزه نوشته است: «فیروزه سنگی مسین است که از بخارهای مسینی که در کان خود بالا می‌آید درست می‌شود». «و بهترین آن سخت بود و پاکیزه و صاف و براق»، «کهن (کهنه) و بی‌نقطه و نشان» و «خاصیت ظاهر فیروزه آن است که رنگ فیروزه به حسب صفا و کدورت هوا بگردد. هرگاه که هوا صاف و بی‌غبار باشد لون فیروزه صاف‌تر و رنگین‌تر می‌نماید و هرگاه که با غبار یا ابر آمیخته باشد رنگ و صفای فیروزه کمتر می‌نماید» و «عیب فیروزه آن است که جوهر او با سنگ و خاک آمیخته باشد و سنگ او سست باشد».

ابوریحان بیرونی در کتاب الجماهر دربارهٔ ویژگی‌های فیروزه نوشته است: «سنگی است ازرق و محکم‌تر از لاجورد، که از کوه شان در خان ریوند نیشابور می‌آورند... هرچه آبدارتر باشد مرغوب‌تر است و با گذشت زمان محکم‌تر و پررنگ‌تر می‌شود و در ادامه می‌گوید: گوهر شناسان گفته‌اند که مرغوب‌ترین نوع آن سنگ معدنی محکم با رنگی سیر و درخشان است». در رساله‌ای در بیان احوال جواهر درباره ویژگی فیروزه آمده است: «از بلیناس روایت کرده‌اند که مادهٔ فیروزه توجه به صورت نحاس (مس) دارد و به واسطه مصادفت حرارت و یبوست، متحجر شده و از خست (فرومایگی، پستی) نحاسیه باز رسته و در سلک جواهر اندراج پذیرفته (وارد شده)، پس فیروزه حجری نحاسی باشد».

در مخزن الادویه دربارهٔ به وجود آمدن فیروزه آمده است: «ماده تکون (تشکیل) آن کبریت جید (گوگرد خوب) است و زیبق (سیماب، جیوه) قلیل به قدر خمس آن که انعقاد از برودت یافته باشد به نظر زحل و شمس و در مدت هفت سال به کمال رسد.» در برخی متون به میزان سختی فیروزه اشاره شده است: «فیروزه را به الماس ثقب (سوراخ) کنند، مگر بعضی که بغایت سپید و سست بود و آن را فیروزهٔ خاکی خوانند و آن را به آهن پولاد آبدار ثقب کنند... و اصحاب صناعت اکسیر (کیمیا) آورده‌اند که اگر فیروزه را بر زری که شکن دار (موج دار) باشد. بگذارند یعنی که خایسک (خاصیت چکش خوری فلز) قبول نکند، شکن از زر ببرد».

از دیگر ویژگی‌های فیروزه آن است که فیروزه را چنانچه بر اجسام نرم بگذارند، صُلب (سخت) کند.

رنگ فیروزه

فرمول فیروزه، فسفات آلومینیم مس آبدار است. این ساختار با ورود آهن، کلسیم، منیزیم، منگنز، سلیکون و روی در ساختار مولکولی فیروزه بزرگتر خواهد شد، ترکیب این عناصر اضافی، باعث ایجاد رنگ‌ها و سختی‌های متفاوت می‌شود، به همین دلیل رنگ فیروزه از آبی تا سبز پر رنگ متغیر است و امکان تغییر در بین این دو رنگ را دارد، عموماً هر چه مس در ساختمان مولکولی فیروزه بیشتر باشد آبی‌تر و ترکیبات آهن باعث سبز‌تر شدن سنگ می‌شود.

رنگ خالص آبی در فیروزه کمیاب بوده و اکثراً در این سنگ، رگه‌های قهوه‌ای رنگ از کانی لیمونیت دیده می‌شود و یا به رنگ خاکستری سیر است که به دلیل وجود محتویاتی از ذرات ریز ماسه سنگ و یا رگه‌های سیاه اکسید منگنز و یا یشم سبز است. رنگ آبی آسمانی، مرغوبیت فیروزه و برعکس، سبز مایل به زرد، نامرغوبی آن را نشان می‌دهد.

در زمان قدیم، رنگ کانی‌ها برای شناسایی آنها نقش مهمی داشته است و قسمت اعظم کانی‌ها را به وسیلهٔ رنگ آنها تشخیص می‌داده‌اند ولی به عواملی که باعث ایجاد رنگ در کانی ها بوده آشنا نبوده‌اند. بعضی تصور کرده‌اند که مواد معدنی در اثر ماندن به مدت زیاد در زیر زمین و اثر آفتاب، رطوبت، حرارت و غیره رنگ گرفته‌اند و این رنگ‌ها خود در طول زمان عوض می‌شوند.

در عرایس الجواهر در مطلبی با عنوان علل الوان جواهر آمده است: «جمله الوان (رنگ‌ها) را ابتدا بیاض (سفید) بود و نهایت سواد (سیاه) و الوان باقی متوسط میان بیاض و سواد... و از ازدواج بیاض و سواد، رنگ‌های مختلف حاصل می‌شود و هر لونی دو طرف افراط و تفریط بود، چنانکه مثلاً رنگ زردی چون با کبودی بیامیزد لون سبزی حاصل آید که میان دو طرف افراط و تفریط غرض است... و علت بعضی از الوان جواهر به حسب امتزاج (آمیزش) ارضی (زمینی) و ترابی (خاکی) باشد که با مادهٔ آن جوهر آمیخته بود چنانکه مثلا در یک پاره جزع، الوان بسیار بود... و هرگاه سنگی باشد که به سببی از اسباب، شعاع آفتاب به وی رسد مدتی دراز و بدین سبب قوت اجزای آن سنگ ضعیف شود و رطوبتی در آن اجزاء استیلا گیرد، صورت گل شود.

بعد از آن سببی دیگر، هوایی گرم بدان گل محیط شود و به جذب آن رطوبت خشک کند، انواع گل‌های متلوّن متولد شود، چون گل سرخ، سپید، زرد، کبود و سیاه. بعد از آن که گل‌ها به سبب حرارت آفتاب، خشک و مفتّت (پراکنده) گردد و تماسک (انسجام) اجزای آن باطل شود و میان الوان چون امتزاجی و ازدواجی می‌افتد لونی دیگر حادث می‌شود، مثلاً میان خاک زرد و کبود، سبزی مخصوص حاصل آید و اگر زردی زیادت از کبودی باشد لون ثالث، سبزی روشن بود و اگر کبودی افزون بود، سبزی تیره بود و همچنین اگر میان سفیدی و سیاهی، رنگ اکهب عودی از آن حاصل آید، والعلم عندا... .

«در واقع علت رنگ بلورهای معدنی از طرف قدما درست تشخیص داده نشده و در این باره پیشرفتی ننموده بوده‌اند. سفیدی از عوارض سردی (تری) و سیاهی از عوارض گرمی و خشکی دانسته شده است و بطور کلی شش رنگ اصلی می‌شناختند: سفید، سیاه، زرد، کبود، قرمز (سرخ) و سبز. برای هر رنگ از حیث پررنگی و کم رنگی، انواعی قائل بوده‌اند، مثلاً برای آبی یا کبود یا اَکهَب: آبی روشن، آبی ارغوانی، آبی لاجوردی، آبی نیلی، آبی سرمه‌ای و غیره». و به همین دلیل در متون قدیمی واژهٔ فیروزه‌ای بکار نرفته است و در هر کدام از متون و در دوره‌های مختلف، رنگ فیروزه را به گونه‌ای که تشخیص داده‌اند و اصطلاحی که رایج بوده، توصیف کرده‌اند. «از بعضی حکما مرویست (روایت شده) که مادهٔ فیروزه، الحجر نُحاس (مس) است و مصادفت یبوست (خشکی)، سبب اسوداء (سیاهی) و استیلاء حرارت سبب احمرار (قرمزی) اوست و از امتزاج سواد (سیاهی) و حمره (قرمزی)، رزقه ( ازرق) که گونهٔ فیروزه است تولد می‌یابد».

دُنیسری دربارهٔ رنگ فیروزه نوشته است: «این سنگی باشد ازرق (نیلگون، آبی یا کبود) و چندان تفاوت به رنگ که فیروزه دارد هیچ سنگی ندارد و این سنگ را مانند به دل مردم کرده‌اند به تغیر و از حال به حال گشتن». در مرآت الجواهر، علت به وجود آمدن رنگ فیروزه این گونه توصیف شده است: غلبه یبوست سبب سیاهی و استیلای حرارت موجب سرخی اوست و از امتزاج سواد و حمرت، کبودی که گونهٔ فیروزه است به هم می‌رسد.

در عجایب المخلوقات درباره رنگ فیروزه آمده است: «گویند این سنگی سبز است و به کبودی زند».

در مخزن الادویه نیز درباره رنگ فیروزه نوشته شده: «ماهیت آن سنگی است رنگ آن مرکب از زرقت (آبی) و خضرت (سبزی) به رنگ آسمان»، اعتمادالسلطنه در توصیف رنگ فیروزه نوشته است: «رنگ فیروزه، آن که مرغوب و مطلوب است رنگ آسمانی می‌باشد ولی نه رنگ آسمانی اطراف افق، بلکه رنگ آسمان، مخصوصاً در سمت الرأس، لکهٔ کوچکی که اکثر مردم نمی‌توانند آن را ببینند و فقط اهل خبره تشخیص می‌دهند، قیمت نگین را زیاد می‌کاهد و همچنین است رنگ فیروزه که قدری مایل به سبزی باشد. صفت دیگر که باید لابد در فیروزه موجود باشد به اصطلاح و زبان جواهریان و اهل خبره، «ذات» است، که می‌گویند فلان فیروزه ذات دارد و ذات عبارت است از لطف و صفایی که در حقیقت از حد بیان خارج است و اظهار آن از حیز امکان بیرون و مثل آب است در یاقوت و الماس و طراوت در مروارید اعلی، فیروزهٔ خوب خوشرنگ خالی از بَرَص و بهق، اگر ذات نداشته باشد قیمت کمی دارد و برص عبارت است از نقطه سفید و بهق نقاط سیاهی را گویند.

فیروزه‌ای که رنگ آن شبیه به رنگ نیل باشد نیز بهای کمی دارد و آن را فیروزه تلخ گویند». در متن‌های مختلف، واژه‌هایی که در توصیف رنگ فیروزه بکار رفته‌اند عبارتند از: سبزفام، آسمانگون، سفیدزردفام، ازرق، کبود و سبز، در بیشتر موارد نیز فیروزهٔ ابواسحاقی را به عنوان فیروزه‌ای بسیار رنگین، شفاف و صاف توصیف کرده‌اند ولی رنگ مشخصی برای آن ذکر نشده است. «فیروزه به قدیم و جدید نیز، تقسیم می‌شده است. فیروزه قدیم به فیروزه‌ای می‌گفته‌اند که آب و رنگ آن در طول ایام تغییر نمی‌کند، در حالیکه فیروزه جدید، آب و رنگش تغییر می‌کرده است».

در رساله‌ای در بیان احوال جواهر آمده است: «فیروزه به حسب زمان استخراج آن به قدیم و جدید منقسم می‌شود. آب و رنگ فیروزهٔ قدیم تغییر نپذیرد ولی فیروزهٔ جدید در معرض تغییر و تبدیل باشد». «رنگ فیروزه ممکن است به تدریج تغییر کند و به این ترتیب ارزش آن کاهش می‌یابد. قرار گرفتن کانی به مدت زیاد در نور شدید یا حرارت باعث رنگ پریدگی و در نتیجه کم ارزش شدن کانی می‌شود. کانی فیروزه به آسانی کثیف و گردآلود می‌شود. بازدم تنفسی بر آن اثر نامطلوب می‌گذارد و چنانچه مدت زیادی در آب بماند جلای آن کاهش می‌یابد. چربی و روغن مالیده شده بر سطح فیروزه خلل و فرج آن را پر می‌کند و به تدریج گرد و غبار موجود در هوا به وسیله ذرات چربی جذب می‌شود و جلای فیروزه را از میان می‌برد».

بطور کلی چربی باعث می‌شود تا آلومینیوم موجود در فیروزه جانشین شده و رنگ فیروزه از آبی به سبز تغییر کند. در این گونه موارد، جهت جلوگیری از ادامهٔ روند جانشینی، سطح فیروزه را تا جایی که جانشینی انجام نشده است تراشیده و مجدداً صیقل می‌دهند. رنگ آبی آسمانی فیروزه، در حرارت ۲۵۰ درجه سانتی‌گراد، به رنگ سبز مات تبدیل می‌شود. تغییر رنگ در نگین فیروزه در نتیجه تابش نور آفتاب، تبخیر آب طبیعی موجود در فیروزه یا حتی در اثر مواد شیمیایی موجود در مواد آرایشی بانوان نیز به وجود می‌آید، به همین دلیل در هنگام شستن دست‌ها بهتر است انگشتری فیروزه را از انگشت بیرون آورند.

ابوریحان بیرونی درباره تغییرات فیروزه نوشته است: «بعضی از مردم به دلیل سریع التغییر بودن فیروزه در شرایط آفتابی و ابری و بادی و کاهش بوی خوش آن بعد از گذشت زمان و بی اثر یا کم اثر شدن آن در حمام و نابودی آن بوسیلهٔ روغن، از فیروزه بدشان می‌آید و آن را در زمرهٔ جواهرات ساخته شده از آب به حساب نمی‌آورند و آن را از جواهرات ساخته شده از گل به حساب می‌آورند و همانگونه که روغن، آفت فیروزه محسوب می‌شود، چربی باعث جلا و دوام آن می‌شود، چنانچه فیروزه وسیله‌ای برای برطرف کردن پیه و چربی به شمار می‌رود، به همین دلیل، وجود انگشتری فیروزه در دست قصاب‌ها بسیار مفید است بخصوص آنهایی که با دستشان پوست گوسفند را می‌کنند».

همهٔ فیروزه‌ها را از هر معدن که باشد از چربی و بوی خوشی (خاصه بوی مشک) و گرمابه، باید دور نگه داشت که آن را تباه نکند، مگر بعضی از فیروزهٔ نیشابور که بغایت صلب بود، که چون کهنه شود زیان ندارد و رنگ آن تباه نشود. از آب و هوای حمام، آب فیروزه برود و از ملاقات روغن، طراوت آن زایل شود و از نم و بوی‌های تیز به آن زیان رسد اما پیه و دنبه فیروزه را سودمند است و از این جهت طراوت و لطافت او در دست قصابان زیاد شود و محافظت فیروزه مانند محافظت دُرّ باید کرد.

در نخبه الدهر نوشته شده: «چون روغن به فیروزه برسد آن را تباه می‌کند و رنگش را می‌برد و نیز مشک و عرق با فیروزه چنین می‌کنند و رنگ آن را به کلی می‌برند» و «فیروزه‌ای که پست باشد، چون چربی به آن رسد تباه شود و حکاکان هر فیروزه‌ای را که چنین شده باشد به اصطلاح مرده خوانند». «هر فیروزه‌ای که جوهر او رخو (سست) باشد چون اندک مایه‌ای چربی به وی رسد به سبب تخلخل اجزاء و رخاوت، آن چربی که در اجزاء، متخلخل (وارد) شده باشد، عفن گردد در آن تجاویف (حفره‌ها)، و سبز رنگ شود و طراوت اصلی آن باطل گردد». برخی متون نیز، روش اصلاح فیروزهٔ مرده را توضیح داده‌اند.

کاشانی در عرایس الجواهر نوشته است: «چنانچه فیروزهٔ مورد نظر (فیروزهٔ مرده) دارای حجم و ضخامت مناسبی باشد سطح رویهٔ آن را با چرخ حک یا سنگ آب بر می‌دارند تا رنگ آن به حالت اصلی و اولیه برگردد و مدتی این طراوت را حفظ می‌کند ولی باز هم رنگ آن تغییر می‌کند و علامت اصلاح پذیری فیروزه آن بوده که یک گوشهٔ آن را با سنگ آب یا چرخ حک، می‌سائیده‌اند اگر رنگ آن تغییر می‌کرد اصلاح پذیر بوده است».