رویکردهای فرهنگی و هنری (بخش دوم)

کتابخانه‌های اسکندر سلطان در شیراز و اصفهان نقشی استثنایی داشتند. در این کتابخانه‌ها شماری از هنرمندان برجستة دربار آل جلایر، اعم از نقاش و خطاط و مذهّب و مجلد، گرد آمدند و تحت حمایت اسکندر سلطان به کتاب‌آرایی نسخه‌های مختلف پرداختند. علاقة اسکندر سلطان به مصاحبت با علما و دانشمندان و به ویژه منجمان در انتخاب نسخه‌ها برای کتاب‌آرایی بسیار مؤثر بود. طبع شاعرانة او در پدیداری گلچین‌های شعر از شاعران نامدار زمان تأثیری درخور داشت. بعضی از هنرپروران معتقدند که جنید از دربار آل جلایر، به خصوص پس از کشته شدن سلطان احمد جلایر به دست قرایوسف قراقویونلو در سال ۸۱۳ ه. ق راهی دربار اسکندر سلطان شد و در کتابخانه او در شیراز مشغول کار گردید. مولانا معروف خطاط نیز نزد اسکندر سلطان آمد و در اصفهان در کارگاه هنری کتابخانه وی به کتابت پرداخت. به نظر می‌رسد که خواجه محمود مجلد تبریزی نیز از زمره این هنرمندان بوده که در کتابخانه اسکندر سلطان مشغول کار شده و بعدها به هرات رفته است.

از آثار بازمانده از دورة اسکندر سلطان پیداست که حمایت او از هنر کتاب‌آرایی آن هم در محدوده چهار سال بسیار درخشان بوده است. آشنایی او با هنرپروری شاهزادگانی چون سلطان احمد جلایر و بالاتر از همه سنت هنرپروری حکمرانان شیراز در دوره آل مظفر و آل اینجو، و نیز علاقه ذاتی و طبع هنری خود وی از عوامل مهم هنرپروری او در این چهار سال است. از آثار بازمانده دوره او می‌توان به گرایش‌های او در باب کتاب‌آرایی نسخه‌ها پی برد. در کتابخانه او گلچین‌سازی به اوج کمال خود رسید. دست کم دو گلچین اشعار با تذهیب و نگاره‌های دلنشین از دوره او باقی است. از اینها گذشته علاقه او به علوم محض از جمله هیئت و نجوم موجب شد نسخه‌هایی چند از این علوم برای او کتاب‌آرایی شود که زیج نامه‌ها مهمتر از همه بودند.

به نظر می‌رسد که کاتبانی چون محمود بن مرتضی حسینی، محمد حلوایی جلالی، محمود بن یحیی بن حسن کاشی و محمد قطب مغیثی در کتابخانه او کار می‌کرده‌اند. در گلچین او که امروزه در کتابخانه بریتانیا نگهداری می‌شود نام نصر کاتب نیز آمده است. بعید نیست که همان نصر سلطانی یا نصیرالدین مذهّب باشد که بعدها ابراهیم سلطان او را به کلانتری کتابخانه خود برگزید. وی در چندین هنر از جمله تذهیب، کتابت و نقاشی مهارت داشته است.

 

ب) ابراهيم سلطان

شاهرخ پس از اینکه اسکندر سلطان را مقهور ساخت برادر او رستم را به ولایت اصفهان برگماشت و از آنجا وارد شیراز  شد و اهالی شیراز و مجموع امرای شولستان و لرستان روی به اردوی او آوردند تا بیعت تازه کنند.

شاهرخ نخست امیر مضراب، از امیران بزرگ تیموری، را با ده هزار سوار بر شیراز و پیرامون منصوب کرد تا آن حدود را تا خوزستان و از جانب جنوب تا هرمز ضبط کند. امیر مضراب روی به ضبط و نظم مصالح ملک آورد ولی در همان ایام عارضه‌ای بر او حادث شد و درگذشت. شاهرخ ایلچی فرستاد و ابراهیم سلطان را به شیراز فراخواند و او را در رجب ۸۱۷ به حکومت شیراز برگماشت و به رعایت مصالح كافه انام و احوال رعیت سفارش کرد (حافظ ابرو ۱۳۱۷، ۵۶۰-۵۵۹:۱؛ عبدالرزاق سمرقندی ۱۳۸۳، ۲۰۲-۲۰۱:۲). ابراهیم سلطان در سال ۷۹۶ ه. ق متولد شده بود و در این زمان ۲۱ ساله بود.

دولتشاه سمرقندی می‌نویسد که «شاهزاده ابراهیم به روزگار به فضل و استعداد شهره اقاليم بود و فراستی دلگشا و کیاستی رعنا داشت». دولتشاه سپس از حسن خط و زیبایی کتابت او تمجید می‌کند و اینکه بیشتر دفترهای فارس را به خط خود نوشته بود. در مهارت و استادی خط او را با یاقوت مستعصمی برابر می‌نهد و داستانی را که در باب بیشتر خطاطان این دوره، من باب مهارت در خط، نقل شده درباره او نقل می‌کند و اینکه «نقل خط قبله الكتاب ياقوت المستعصمی نمودی و فرستادی و فروختی و از ناقدان بصیر هیچ کس فرق نیارستی کردن» (همان، ۲۸۸).

دولتشاه از کتیبه‌های ابراهیم سلطان بر عمارات و مساجد و مدارس فارس صحبت می‌دارد و درباره دُرج‌ها و تعلیم‌های (سرمشق‌ها) او می‌گوید که در بین کاتبان هنوز دست به دست می‌گردد. از جمله مطالبی که دولتشاه در باب ابراهيم سلطان می‌نویسد تشویق مولانا شرف الدین علی یزدی برای تألیف کتاب ظفرنامه است. ابراهیم سلطان همواره طالب صحبت شرف الدین علی یزدی بود که از بزرگان فضلا و اکابر فارس و یزد به شمار می‌رفت و اعتماد و ارادتی خاص به او می‌ورزید. ابراهیم سلطان از مولانا درخواست کرد تا تاریخ و مقامات تیمور را به تألیف درآورد. مولانا با اینکه در سنین کهولت بود این درخواست را پذیرفت و ابراهیم سلطان نیز مبالغی اموال صرف کرد و تاریخی که بخشیان و روزنامه‌چیان در روزگار امیر بزرگ ضبط نموده بودند از خزاین سلاطین از ممالک جمع نموده و از بعضی مردمان عدل و معمر که به روزگار صاحبقرانی کفیل مهام سلطانی بودند و بر قول ایشان اعتماد بود تفحص و تحقیق می‌نمود... و آن تاریخ مبارک برنهج صدق و راستی به اتمام پیوست».

بدین ترتیب با حمایت ابراهیم سلطان تاریخی تألیف شد که بعدها از منابع اصلی دوره تیمور گردید.

هدف او جاودانه کردن نام آل و احفاد و اعقاب تیمور بود و به قول دولتشاه «اگر چه پر کارتر نوشته‌اند اما طُرفه مجموعه‌ای است ظفرنامه» (همان). شرف الدین علی یزدی برای تألیف آن چهار سال صرف کرد. او که در شعر و شاعری هم دست داشت و «شرف» تخلص می‌کرد در مدح ابراهيم سلطان سرود:

در آن روزی که قسمت می‌نمودند دو ابراهیم را بخشش فزودند
از آن یک گشت آذر را شکستی وزین یک دین احمد را درستی

از آن پس کتاب ظفرنامه الگویی تاریخی برای کتاب‌آرایی گردید. خود ابراهیم سلطان دستور کتاب‌آرایی آن را صادر کرد که هنوز به اتمام نرسیده، رخ در نقاب خاک کشید. بعدها در دوره سلطان حسین بایقرا نسخه‌ای با شکوه از آن تولید کردند و در روزگار صفویان هم تحت نظارت بهزاد نسخه‌ای از ظفرنامه به سال ۷۳۷ ه.ق کتاب‌آرایی شد که امروزه در کتابخانه کاخ گلستان تهران نگهداری می‌شود.

قاضی احمد قمی چند جا از ابراهیم سلطان نام می‌برد. در یک جا می‌نویسد که ابراهیم سلطان که از خوشنویسان معروف خط ثلث است کس به تبریز فرستاد تا آیه‌ای را که به خط عبدالله صیرفی بر سنگی در تبریز نوشته بودند، سنگ تراشان کنده و به شیراز ببرند و در دکان عمارتی که وی در میان صحن مسجد جامع بزرگ شیراز که در زمان سامانیان احداث شده و میرزا آن عمارت را در ماه‌های سال ۸۲۰ ه. ق ساخته، نصب نمایند و آن آیه این است: «اِنّا المتّقين في جناتِ و نهرِ في مقعد صدق عند ملیک مقتدر» (سوره قمر، آیات ۵۴ و ۵۵).

قاضی احمد در جای دیگر کتاب خود مفصلاً درباره ابراهيم سلطان و کارستان او صحبت می‌کند. وی معتقد است که ابراهیم سلطان در خطاطی شاگرد مولانا محمد شیرازی بود و «به غایت مستعد و فاضل و هنرمند بوده و ارباب فضل و استعداد را دوست می‌داشته و با ایشان محشور بوده» (همان، ۲۹ و ۳۰). او سپس از عنایت و توجه ابراهیم سلطان به مورخان سخن می‌گوید و اینکه مولانا نورالدين لطف الله معروف به حافظ اَبرو که زبده التواريخ بایسنقری را به نام بایسنقر میرزا نوشته بود، پس از رحلت او در سال ۸۳۷ ه. ق به شیراز رفت و از ابراهیم سلطان عنایت‌ها دید (همان، ۳۰) و نیز شرف الدین علی یزدی مولف ظفرنامه هم در خدمت او بود.

ابراهیم سلطان به تعبیر قاضی احمد قمی به انواع کمالات آراسته بود و کتیبه‌های مدارسی را که در شیراز ساخته - مدرسه دارالصفا و دار الايتام - خود نوشته و نوشته‌های روی در عمارت بقعه ظهیری نیز به خط اوست و در صفحه مقبره شیخ سعدی غزل زیر را بر ازاره کاشی به خط زیبا نوشت:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

او این کتیبه را در سال ۸۳۵ ه. ق نوشت. ابراهیم سلطان قرآنی به قطع دو ذرع طول و یک ذرع و نیم عرض کتابت و به بقعه و مزار بابا عمادالدین لطف الله اهدا کرد.

او سپس داستانی درباره ابراهیم سلطان نقل می‌کند؛ اینکه ظریفی از اهالی سمرقند که به شیراز آمده بود، در سمرقند به خدمت شاهرخ پدر ابراهيم سلطان رسید و شاهرخ، از احوال ابراهيم سلطان، پرسید. آن شخص از کمالات و به ویژه مباحث علمی و مشق خط او تعريف‌ها کرد و در آخر سخن را بدانجا کشاند که بر در و دیوار شیراز «کُنته سلطان ابراهیم نوشته که تجنیس کتبه است» شاهرخ از این سخن او به وجد آمد و این مسأله را طی نامه‌ای به ابراهیم سلطان نوشت.

گفتنی است که ابراهیم سلطان هنگام مرگ تیمور یازده ساله بود. او در سال ۸۱۰ ه. ق امور حکومتی را بر عهده گرفت و در سال ۸۱۲ ه. ق حاکم بلخ شد. شاهرخ او را از بلخ به فارس فراخواند و حکمران شیراز کرد. در حقیقت او پیش از حکمرانی شیراز تجارب قابل ملاحظه‌ای اندوخته بود و هنگامی که به حکومت شیراز رسید کمر به خدمت مردم بست. او در جنگاوری نیز شهرت داشت.

در سال ۸۱۸ ه. ق گرفتار حمله بایقرا میرزا، فرزند عمرشیخ و در واقع عموزاده‌اش، به شیراز شد و ناچار در ابرقو پناه گرفت تا اینکه سپاهیان پدرش شاهرخ از راه رسیدند و او به یاری آنها شیراز را باز پس گرفت.

اینکه نوشته‌اند ابراهيم سلطان از فضلا و علما و مورخان حمایت می‌کرد از این نکته پیداست که وی علاوه بر حافظ ابرو و شرف الدین علی یزدی، از کمال الدین بن غیاث شیرازی ناظم دیوان، حاجی منصور مصنف نبی نامه درباره پیامبر اسلام نیز پشتیبانی می‌کرد و اینها در دربار وی می‌زیستند. شجاع مولف انیس الناس در سال ۸۳۰ ه. ق هم کتابش را به او اهدا کرد. مؤلف کتاب انیس الناس که اثری اخلاقی و در سیاست مُدن و غیر هم است شعری دارد در مدح ابراهيم سلطان:

خدا تو این شاه با عدل و داد که شد رونق دین ز عدلش زیاد
نگه دارش از آفت این جهان بدار از حوادث تنش در امان...
ابوالفتح سلطان دنیا و دین که شد دولتش با سعادت قرین...
به دست و قلم دست یاقوت بست به جود و کرم قدر حاتم شکست...

ابراهیم سلطان همچون برادرش بایسنقر میرزا از کتاب دوستان، هنرپروران و ادب دوستان به شمار می‌رفت و گفته‌اند از طبع شعر هم بی‌بهره نبوده است. او که بخشی از آثار نفیس دوره اسکندر سلطان و کارگاه هنری کتابخانه شیراز را به ارث برده بود هنرمندان را برای تولید آثار هنری تشویق کرد و نوعی رقابت فرهنگی بین کارگاه هنری شیراز با کارگاه هنری هرات در گرفت و نسخه‌های نفیس در کارگاه هنری شیراز کتاب‌آرایی شد.

ابراهيم سلطان در کتاب‌آرایی نسخه‌ها به دو مسأله بیش از هر چیز نظر داشت: یکی طرح تاریخ آبا و اجدادی خود که ریشه در عنصر ترکی - جغتایی ماوراءالنهر داشت و دیگری توجه به گذشته و آرمان‌های تاریخی ایران یعنی شاهنامه فردوسی. او با این کار در حقیقت آرمان‌های ترکانه را با آرمان‌های ایرانیان پیوند زد، یعنی آن چیزی که در هرات دوره شاهرخ و بایسنقر میرزا رخ داد. چنانکه گذشت، ظفرنامه علی یزدی را علاوه بر تألیف، کتاب آرایی کرد. دست کم یک نسخه از تاریخ جهانگشای جوینی از دوره او باقی است که کتاب‌آرایی شده است. شاهنامه‌ای که به دستور او کتاب‌آرایی شد گرچه از نظر نفاست به پای شاهنامه برادرش بایسنقر نمی‌رسد ولی در حد خود میزان بالندگی مکتب نگارگری شیراز را به نمایش می‌گذارد.

از اینها گذشته، ابراهیم سلطان، از قرار معلوم، همچون پدرش وابسته به شریعت اسلامی بوده و همواره در بسط و گسترش آن می‌کوشیده است. قرآن‌های خوشنویسی شده بسیاری که در فاصله سالهای ۸۱۷ تا ۸۲۵ ه. ق به خط او کتابت شده در جهت چنین کوشندگی‌هایی بوده است.

یکی از قرآن‌ها که در سال ۸۲۵ ه. ق کتابت کرده به مناسبت زیارت مشهد بوده است. امروزه قرآنی در موزه پارس شیراز موجود است که از رشحة قلم ابراهيم سلطان تراويده است. او از میان انواع خطوط، به خصوص در خط ثلث مهارت و استادی داشت. فعالیت‌های او در عرض بیست سال حکومت وی در شیراز، بنا به تصریح منابع و بازمانده‌هایی از او، جملگی در جهت خیرالانام و منافع عمومی بوده است. او در شیراز چندین باغ و مدرسه و عمارات دیگر ساخت و به مرمت آثار پیشین پرداخت.

ابراهیم سلطان در موسیقی هم دست داشته است. داستان او با برادرش بایسنقر میرزا درباره یوسف اندکانی، خواننده بزرگ زمان، ثبت تذکره الشعرای دولتشاه سمرقندی است. یوسف اندکانی که در گویندگی و خوانندگی در هفت اقلیم نظیر نداشت دل ابراهيم سلطان را ربوده بود. او از شیراز چند نوبت یوسف اندکانی را از بایسنقر طلب کرد و آخرالامر هزار دینار فرستاد تا یوسف را به شیراز بفرستد. بایسنقر در جواب برادر نوشت:

ما يوسف خود نمی‌فروشیم تو سیم سیاه خود نگهدار

از اینها گذشته بین ابراهیم سلطان و بایسنقر میرزا و الغ بیک، سه برادر هنرمند و هنرپرور و علم دوست شاهرخی، مطایبه‌ها و لطیفه‌ها و مکاتبات زیادی بوده است. به نظر می‌رسد که ابراهیم سلطان و بایسنقر میرزا طرفدار خمسه امیرخسرو دهلوی بوده‌اند و الغ بیک طرفدار خمسه نظامی و ما بین این سه برادر دربارة این موضوع به کرات مجادله و مباحثه بوده است و گاهی هر دو خمسه را بیت بیت با هم مقابله می‌کرده‌اند، هم از این روست که در کتابخانه ابراهیم سلطان چند بار نسخ خمسه امیرخسرو دهلوی تذهیب و کتاب‌آرایی شد. حتی ابراهیم سلطان در گلچینی از اشعار که در کارگاه هنری شیراز کتاب‌آرایی کرد و آن را به عنوان هدیه برای برادرش فرستاد اشعار خمسه امیر خسرو را نیز گنجانده بود. این گلچین امروزه با شماره ۴۶۲۸-۱ در موزه دولتی برلین نگهداری می‌شود.

به نظر می‌رسد که رئیس کتابخانه سلطنتی شیراز در زمان ابراهيم سلطان، نصیرالدین مذهّب یا «نصر السلطانی» بوده است و امروزه فرمان کلانتری کتابخانه او که از طرف ابراهيم سلطان صادر شده در دست است. او این فرمان را در ذیقعده ۸۳۵ ه. قی برای خواجه نصیرالدین مذهّب صادر کرد.