دوره ی سلجوقی از ادوار درخشان صنایع دستی ایران

بی تردید دوره‌ی سلجوقی، درخشان‌ترین عصر کاری ایران است. چرا که دراین دوره انواع ظروف محصولات فلزی از مس، مفرغ، برنج و نیز به شیوه‌ی "مس کوب" و "نقره کوب" و همچنین با روش‌های ساخت، حکاکی، قلمزنی، و مشبک‌کاری ساخته شده است. اگرچه شیوه‌هایی چون ساخت، حکاکی و قلمزنی در دوره‌های پیشین نیز رایج بوده ولی هیچگاه ظرافت و زیبایی دوره‌ی سلجوقی را نداشته است؛ ضمن آنکه مشبک کاری روی فلز برای نخستین بار انجام شده است.

در دوره‌ی سلجوقی افزون بر مشبک‌کاری، شیوه‌های جدید دیگری نیز در فلزکاری به وجود آمد که از آن جمله باید از کار گذاشتن فلزاتی مثل مس و نقره در زمینه‌ی آلیاژهای فلزات دیگر نام برد. این شیوه از فلزکاری به این ترتیب انجام می شده که خطوط حواشی طرح‌های موردنظر را خالی می‌گذاشتند و سپس با مفتولی از مس یا نقره این فضای خالی را با چکش‌کاری پر می کردند. این شیوه در فلزکاری به "مسی کوب" و "نقره کوب" معروف است. گفتنی است استفاده از خوشنویسی نیز در صنایع دستی فلزکاری این دوره دیده می شود.

مشهورترین آثار به دست آمده از این نوع، بشقابی است به خط کوفی که به "بشقاب آلب ارسلان" معروف است، این اثر توسط حسن کاشانی پدید آمده است.

لازم به ذکر است که در دوره‌ی سلجوقی، پیوند بسیار نزدیکی میان نقش‌های سفالینه‌ها و آثار فلزی مشهود است. در دوره‌ی سلجوقی، شیشه‌گری، به ویژه در شهر نیشابور، دوران پررونقی را داشته است و این امر از مشاهده و بررسی آثار شیشه‌ای به جای مانده از نیشابور که به قرون پنجم تا هفتم ه. ق، تعلق دارد، مستفاد میشود.

همچنین آثار با ارزشی دیگری چون صُراحی‌های زیبا از گرگان به دست آمده که مؤید رونق شیشه‌گری در این شهر است. اگرچه بافندگی از جمله صنایعی است که همیشه در ایران مقام ارجمندی داشته است ولی بعضی از محققین بر این عقیده هستند که از بعضی از جهات - من جمله از جهات فنی و تکنیکی و روش‌های پیچیده‌ی بافت - این "هنر - صنعت" در زمان سلجوقیان به منتهی درجه‌ی کمال خود رسیده است.

اگرچه شاید بیش از ۵۰ تکه از پارچه‌های این دوره در دست نباشد، اما همین میزان نیز نگاره ‌ها و طرح‌های متعدد را نشان میدهد. ضمن آنکه برخی از این گونه پارچه ‌ها با طرح‌های پرکار و به گونه‌ی دولا بافته شده است.

در این دوره، صنعت نساجی ایران، از حیث بافندگی، ابتکار انواع نقشه و زیبایی رنگ به درجه‌ی عالی رسید و تولید پارچه‌هایی که در واقع مرکب از دو پارچه به رنگهای مختلف بود پارچه‌هایی که با تغییر نور، تغییر رنگ میداد و نیز پارچه‌هایی از جنسی ابریشم که بسیار سبک و نازک بود و روی آن طرح حیوانات و خطوط کوفی بسیار عالی نقاشی می شد، مرسوم و متداول بوده است. باید گفت که هنر ایران در مجموع دوران پررونق و با شکوهی را در عصر سلجوقی گذرانده و دوره‌ی سلجوقی یکی از ادوار درخشان هنر ایران بعد از اسلام و نیز در طول تاریخ ایران است.

یورش ویرانگر مغول‌ها نه تنها بسیاری از شهرها و روستاها را با خاک یکسان کرد و بسیاری از اندیشمندان و متفکران را از دم تیغ گذراند بلکه خسارات بسیار سنگین فرهنگی و هنری نیز به جای نهاد. اما ایلخانان (وارثان چنگیز مغولی) با پذیرش دین مبین اسلام و تعلیمات حیات بخشی آن و نیز با قبول فرهنگ و هنر غنی و بارور ایران، به رونق و گسترش هنر و معماری ایران پرداختند. ایلخانان دست به تأسیس دولت در ایران زدند و هنرمندان را به پایتخت‌های خود یعنی "مراغه" و " تبریز" کشاندند. ضمن آنکه بر مبنای مصالحه ای که بین حاکمان محلی شیراز و مغول‌ها صورت گرفت، شیراز از گزند تهاجم مغولان در امان ماند و از این رو گروهی از هنرمندان هم جذب شیراز شدند و می‌دانیم که بعدها مکتبی به نام "مکتب شیراز" موجودیت یافت تا از این مکتب نگارگری‌های نفیسی و کتب مصور با ارزشی بر جای ماند.

به هر حال دوره‌ی ایلخانان به همّت «خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی» مرکزی علمی و هنری به نام "ربع رشیدی" در تبریز ایجاد شد تا با جلب و جذب دانشمندان، هنرمندان و هنرورزان به دوباره نویسی و گردآوری آثار با ارزش و نفیس گذشته بپردازند.

از جمله آنکه در این مرکز، کتابی به نام "تاریخ رشیدی" - منسوب به خواجه رشیدالدین فضل الله - تهیه و نسخی از آن با نقاشی‌های زیبا و متنوع تزیین یافت. در دوره‌ی مذکور همچنین کتاب‌های با ارزشی چون "شاهنامه‌ی فردوسی" و "کلیله و دمنه" بارها رونویسی شد تا با نقاشی‌های زیبایی که نشانگر شیوه‌ی نقاشی آن عصر و گزارشگر هنر نگارگرانش است، همراه شود.

نکته‌ی مهم در این دوره، وارد شدن عناصر تصویری چینی به آثار هنری ایران بود که این عناصر در نقاشی‌های عهد ایلخانی به خوبی نمایان شده است. در شیوه‌ی نقاشی دوره‌ی ایلخانی - که از لحاظ فنی به مراتب قوی‌تر از نقاشی‌های عهد سلجوقی است - رنگ‌ها از تنوع بیشتری برخوردار، طرح‌ها دارای دقت بیشتر و توجه به جزییات که حاصل تأثیرپذیری از نقاشی چینی است به راحتی قابل تشخیص است در اکثر این نقاشی‌ها، کوه‌ها، ابرها، پرندگان، گل‌ها و درختان که با دقت طراحی و یا پرپیچ و تاب هستند، تأثیرپذیری از نقاشی چینی را نشان میدهد.

از آثار جالب این دوره باید به شاهنامه‌ی معروف به "شاهنامه‌ی دموت "  دموت کتاب فروشی بود که در جهت تامین منافع بیشتر، نگارگری‌های نفیس و زیبای این شاهنامه را ورق ورق کرد و به فروش رساند - اشاره کرد. گفتنی است در نقاشی‌های این شاهنامه، نه تنها هنر چینی، بلکه تأثیر هنر بیزانس نیز مشاهده میشود.

به هر حال مجموعه‌ی آثار این عهد را که در تبریز به وجود آمده است به نام مکتب تبریز می‌شناسیم و همان طور که اشاره شد، این مکتب بیش از هر چیز به خاطر تاثیرپذیریش از هنر چین مشخص میشود ولی تنوع رنگی، دقت در طرح ‌ها با رعایت جزییات نیز از دیگر ویژگی هایش است. لازم ذکر است که در اکثر نقاشی‌های این مکتب، نقش‌های اصلی با رنگ‌های تیره تر از زمینه کشیده شده است.

در مکتب شیراز که تفاوت عمده‌ی نقاشی‌اش با مکتب تبریز، پذیرش و تأثیرپذیری کمتر نگارگران، از شیوه‌های چینی است، و به نوعی نقاشی‌هایش، با نگارگری‌های عهد سلجوقی قابل مقایسه است. ساده‌گرایی بیشتری از مکتب تبریز، در نقاشی‌ها مشاهد میشود و ضمناً توجه به نقاشی و نقش‌سازی از انسان و فضای زندگی او نیز به مراتب بیشتر است. به هر حال در پی تبادلات فرهنگی که بین مکاتب شیراز و تبریز به وجود می آید. موجبات اعتلای بیشتر کتاب آرایی و نقاشی و نیز شکلگیری ویژگی‌های هنر ایرانی فراهم میشود و "دیوان خواجوی کرمانی" که توسط «جنید» مصور شده، نمونه‌ی مشخص و ممتاز این تحول در نقاشی ایرانی است.

در دوره‌های مذکور صنایع دستی ایرانی دیگری مانند جلدسازی، سفالگری، کاشی‌کاری، قالیبافی، فلزکاری، و نساجی هم رواج داشت ولی تأثیرپذیری از هنر چینی از جمله در سفالگری، کاشی‌کاری و نساجی مشاهده میشود.

میدانیم که در دوره‌ی تیموری، هرات - پایتخت تیموریان و مرکز خراسان بزرگ - کانون تجمع هنرمندان شد و هنرمندانی که در تبریز، شیراز و غیره به فعالیت هنری مشغول بودند، به هرات روی آوردند و با حمایت کاملی که از هنرمندان به عمل می آمد "مکتب هرات" پایه گذاری شد تا بدین‌سان اوج هنر نگارگری ایران پدید آید که "شاهنامه‌ی بایسنقری (بایسنغری)" از شاهکارهای همین مکتب است. مکتبی که از تأثیر هنر چینی، رهایی یافت و با رنگ آمیزی به مراتب غنی تر و عدم رعایت بعد و پرسپکتیو در آثاری ویژگی‌های خاصی را مطرح ساخت. مکتبی که توجه به پیکر انسانی، فضای زندگی او و طبیعت را مبنای کار قرار داد و سرانجام آنکه با مکتبی روبه رو هستیم که حرفه‌ی نقاشی و نگارگری را به والایی رساند و نگارگران هنرمند به نحو شایسته‌ای مطرح و هنرشان مقبول میافت، مکتبی که زندگی مردم عادی را در آثارش مطرح میسازد. به هر حال "مکتب هرات" که همواره با نام هنرمند معروف آن «کمال الدین بهزاد هراتی» همراه است نه تنها در تاریخ نگارگری ایران، که در همه‌ی جهان، شاخص و شناخته شده است و میدانیم که نگارگران این عصر از جمله بهزاد از مرزهای موضوعات سنتی پا فراتر نهادند و "انسان" در آثارشان از حد شخصیت‌های افسانه ای آثار ادبی خارج شد و در محیط زندگی و به صورت واقعی مطرح شد، گفتنی است که تأثیر مکتب هرات و بهزاد در آثار دوره‌ی "مکتب تبریز دوم " - در دوره‌ی صفوی - و همچنین نقاشی هند و ترکیه نیز کاملاً مشهود است، ضمن آنکه میدانیم کمال الدین بهزاد هراتی در بخشی از دوران صفویه و تا به هنگام حیات، ریاست کتابخانه‌ی سلطنتی را بر عهده داشته و افزون بر نگارگری آثار شاخصی، هدایت تمامی هنرمندان خوشنویسی، تذهیب کار، نگارگر، جلدساز و امثال آن به او محول بود.

تذهیب در دوره‌ی تیموری با تنوع رنگی بیشتر اما با تاثیرپذیری فراوان از هنر چینی مطرح شد و لذا عناصر تصویری چینی مانند ابرهای تشی، اژدها، پردندگان و غیره و نیز دقت در جزییات طبیعت ویژگی تذهیب مذهبین این دورہ است.

جلدهای به دست آمده و در دسترسی ازدوره‌ی تیموری، ضمن آنکه از دقت و ظرافت قابل توجهی برخوردار است، نفوذ عناصر تصویری هنر چینی نظیر نقش‌های طبیعی و گیاهان خاص را نیز نشان میدهد. همچنین در آستر جلد هم از همان شیوه‌ی چرم‌های بریده بر زمینه‌های روشن استفاده شده است.

از آنجا که حمله‌ی مغولان، ویرانی و خرابی بسیاری به بار آورد و لذا ضرورت داشت که به نوسازی و مرمت ابنیه‌های مذهبی و تاریخی پرداخته شود لذا به کاشی‌کاری هم به عنوان یکی از عوامل مکمل معماری توجه خاصی شد. ضمن آنکه کاشی معرق ( کاشی موزاییک) در این دوره موجودیت یافت. از آثار و صنایع دستی معروف این عصر که ضمناً دارای کاشی‌کاری‌های زیبایی نیز هست باید از مقبرہ‌ی الجایتو در سلطانیه، محراب مدرسه‌ی امامی در اصفهان و مسجد کبود در تبریز نام برد.