دورنمای تاریخی شهر شیراز از نظر اجتماعی و اقتصادی

مقدسی از جمله نویسندگان معدودی است که به احوال اجتماعی شیراز در سده چهارم هجری توجه کرده است. رویکرد او در این توجه منتقدانه است، از این رو به مسایلی می‌پردازد که در سایر منابع نمی‌توان نظیر آنها را پیدا کرد. به تعبیر او شیراز را شیراز بن فارس ساخت. شهری است کثیف و تنگ و تازه‌ساز؛ مردمش بدلهجه و بدعادت.

درست‌کاران آن لوطیان هستند و سلاطین آن ستمگر و بازرگانانش نادرست. مردم بازار از تنگی در فشار هستند. مجوسان در آنجا بی‌نشان راه می‌روند و گدایان و نصارا هم حق پوشیدن طیلسان دارند. در این شهر هنوز آداب و رسوم زردشتیان به کار می‌رود. در جشن‌های کافران بازارها را آذین می‌بندند. هر کسی از شهر بیرون می‌رود باید جواز بگیرد؛ داخل و خارج شود زندانی می‌شود. نان نیکو ندارند. دو چارپا از تنگی در بازار نتوانند رفت. سخن مردم نیش و کنایه دارد. مردم مرفه و بازرگان با بیگانگان مهربان هستند و برای خود هنرها و زیرکی خاصی دارند. پیران، سروران، کدخدایان و صوفیان در میان ایشان زیادند.

مجالس قرائت و ختم در بامداد روز آدینه جلوه‌ای خاص دارد. جامع شیرازیان در هفت اقلیم بی‌نظیر است. به ویژه روز آدینه نماز جمعه شکوه ویژه‌ای دارد. آش و دیگر خوراکی‌هایشان به جز بریانی پاکیزه است. پوشاک‌های بُرد بر تن دارند و بیمارستانشان معروف است چون دارای موقوفات بسیار و وسایل مجهز و پزشکان حاذق است که در هیچ جا یافت نمی‌شود (مقدسی ۱۳۶۱،۲: ۶۴۲-۶۴۱). مقدسی سپس از شهرک گرد فناخسرو يا سوق‌الامير صحب می‌کند که عضدالدوله برای آبادانی آن هزینه بسیار بر آن بنهاد و پشم ریسان و بافندگان خز و دیبا و گلیم‌بافان را بدانجا برد که در آنجا کار کنند. مسجد جامعی ساخت و امیران و سرکردگان دیگر هم خانه‌ها ‌و باغهای خوب در آن ساختند. هر سال جشنی بر پا می‌داشت و مردم را سرگرم می‌کرد «ولی اکنون پس از مرگ او دو بازار تهی گشته و شهر رو به ویرانی است» (همان، ۲: ۶۴۳-۶۴۲). مقدسی در جای دیگر از تعداد زردشتیان می‌نویسد که بیشتر از یهودیان هستند و مسیحیان نیز در آن اندک نیستند. افلیج‌ها ‌نیز در شیراز زیادند (همان، ۶۵۳:۲).

در باب مذهب مردم شیراز می‌نویسد که بر مذهب اصحاب حدیث هستند و پیروان حنفی و شافعی در آن بسیارند. معتزلیان و شیعیان هم اندک نیستند. صوفیان در شیراز پر آوازه‌اند. همه روزه پس از نماز عصر علما برای عوام صحبت می‌کنند و نیز از بامداد تا شامگاه مجالس وعظ و قرآن خوانی دارند. مردم شیراز روز جمعه در مسجد آدینه گرد می‌آیند و پس از ادای نماز تکبیر می‌گویند و بر پیامبر صلوات می‌فرستند. توده مردم هم سیاه می‌پوشند. پشمینه‌پوشی را آشکارا دارند. در شیراز به نویسندگان حرمت می‌نهند. کباب‌پزها دکان‌های ویژه‌ای دارند (همان،۲: ۶۵۴-۶۵۳). مقدسی حتی از فاحشه خانه‌های شیراز صحبت می‌کند که با جواز رسمی به کار خود ادامه می‌دهند.

می‌نویسد که مردم شیراز نوروز و مهرگان را با زردشتیان عید می‌گیرند و تقویم آنها با روز و ماه پارسی است یعنی فروردین و اردیبهشت و الی آخر. شیرازیان زباله را جز در جای ویژه نمی‌اندازند. مردگان را از سر به گور می‌کنند. مردان پیش و زنان دنبال جنازه می‌روند. شیپور و دنبک در عزا و در گورستان می‌نوازند. سه روز در مسجد به عزا می‌نشینند (همان، ۲: ۶۵۶-۶۵۵).

اصطخری می‌نویسد که در شیراز قومی هستند که عمل دیوان‌ها را به صورت موروثی در اختیار دارند. و از آنها آل‌حبیب، آل‌مرزبان بن زاديه، و آل‌مرزبان خداداد و آل‌مرشاد را نام می‌برد (۱۳۴۷، ۱۲۹). در ذکر بناهای فارس می‌نویسد که در ناحیه شاپور کوهی هست و در آن کوه صورت هر پادشاه و مرزبان و موبد و افراد معروف دیگر را ساخته‌اند. و در آنجا کسانی اندک صورت‌ها و قصه‌های آن هم نبشته دارند و این قوم به ناحیه ارجان به حصن جص باشند (همان، ۱۳۱). صاحب صوره‌الارض می‌نویسد که در قلعه جص (حصن جص) در ناحیه ارجّان، زردشتیان هستند و یادگارهایی از ایرانیان و روزگار فرمانروایی آنان دارند و به بحث و خواندن دانش‌های خود سرگرم هستند (ابن حوقل ۱۳۴۵، ۴۲).

اصطخری از زبان‌های رایج فارس، به زبان پارسی (که مردم بدان سخن می‌گفتند)، پهلوی (برای مکاتبات) و تازی (زبان خاص دیوان‌ها، مکاتبات و معاملات) اشاره می‌کند (۱۳۴۷، ۱۲۰). اصطخری معتقد است که در هیچ منطقه‌ای به اندازه پارس زردشتی وجود ندارد (همان، ۱۲۱). حمدالله مستوفی در سده هشتم هجری معتقد است که در شیراز سادات زیاد هستند و اهل آنجا درویش نهاد و پاک اعتقاد هستند و در آن بینوا بسیار است ولی دست تکدی سوی کسی دراز نمی‌کنند و هر یک به کسبی مشغول هستند و متمولان شیراز بیشتر غربا هستند و شیرازی توانگر کمتر دیده می‌شود.

اکثر مردم شیراز در خیرات و مبرات ساعی و کوشا هستند و در طاعت و عبادت درجه عالی دارند و شیراز هرگز از اولیا و عرفا خالی نبوده است. بدین سبب آن را برج اولیا می‌خوانند، اما شیراز در سده هشتم هجری به سبب ناانصافی و طمع بیش از حد پیشوایان مکان اشقیا شده بود (۱۳۳۱ ه. ق، ۱۱۵). جامعه فارسی و به تبع آن جامعه شیراز در این ادوار متوالی از طبقات زیر تشکیل شده بود: اهل شمشیر، اهل قلم، اهل محترفه یا پیشه‌وران، اهل مزارعه یا کشاورزان. خود این طبقات هم به زیر مجموعه‌هایی تقسیم می‌شد. اهل شمشیر ارکان هر دولتی بودند و سلطان را در اداره مملکت و حفظ حدود و ثغور یاری می‌رساندند.

سپاه مرکب از اقوام و قبایلی بود که تحت ریاست خان طایفه زندگی می‌کردند. از زمانی که ترکان وارد سرزمین ایران شدند اهل شمشیر را قوام بیشتری بخشیدند و خاص خود کردند. اهل شمشیر در برآمدن و برافتادن حکومت‌ها ‌حرف اول را می‌زدند. لشکریان از دو بخش سواره و پیاده تشکیل می‌شدند و سوارگان در جنگ‌ها ‌نقش مهمی داشتند. وسیله دفاع مردم از حملة دشمن در شهرها اهل شمشیر و نیز برج و باروی اطراف شهر و خندق پای آن بود. در نگاره‌های مکتب شیراز بارها اهل شمشیر و عملکرد آنها در جنگ‌ها ‌و قلعه‌گیری‌ها ‌تصویر شده است. گاهی افرادی از اهل شمشیر که سمت سرکردگی سپاه و امیری داشتند جزو حامیان هنر محسوب می‌شدند و در خیرات و مبرات و به خصوص ساختن عمارات و مساجد و مدارس شرکت می‌کردند و یا کاتبان و مذهّبان و مصورانی را برای کتاب‌آرایی نسخه‌ها ‌به خدمت می‌گرفتند.

حقوق و مستمری اهل شمشیر بیشتر از بابت اقطاع یا تیولی حاصل می‌شد که از طرف سلطان به آنها واگذار می‌گشت. آنها قطعاتی از اراضی تحت سلطه را در اختیار می‌گرفتند و از درآمدهای این اراضی بخشی برای سلطان و پاره‌ای برای خود کنار می‌گذاشتند. نظام اقطاع داری و مالیات‌گیری اهل شمشیر گاهی فشار و ستم مضاعفی بر روستاییان یا کشاورزان وارد می‌کرد.

اهل قلم را گروه‌های مختلفی از دیوانیان تشکیل می‌دادند که در صدر آنها وزیر قرار داشت. اهل قلم بیشتر از ایرانیان یا به اصطلاح آن روزگار «تاجیکان» - در مقابل «ترکان» - بودند. دیوانسالاران، گروه‌های مذهبی اعم از علما و قضات و عرفا و اهل دانش همچون فیلسوفان، طبیبان، و شاعران و هنرمندان و غیره جملگی در زمره اهل قلم قرار می‌گرفتند. اهل قلم همواره تابع اهل شمشیر بودند چون قدرت در اختیار آنها بود.

شیراز از جمله شهرهایی بود که اهل قلم زیادی را در خود جای داده بود چون مرکز دیوان‌های فارس و عملکرد این دیوان‌ها ‌بود. شماری از خاندان‌های برجسته شیراز کارهای دیوانی را به صورت موروثی در اختیار داشتند (اصطخرى ۱۳۴۷، ۱۲۹) و امور دیوانی و فنی از قبیل حسابداری و ممیزی و تنظیم دخل و خرج مملکت و تدوین مالیات‌ها ‌و صدور فرامین و منشورها و مکاتبات به تمامی در اختیار اهل قلم بود. شماری از این اهل قلم که در حکومت‌ها ‌صاحب قدرت بودند از امکانات خود برای هنر پروری و ادب گستری بهره می‌جستند.

در دوره آل‌اینجو و آل‌مظفر بعضی از وزیران در هنر پروری و ادب دوستی شهرت داشتند. بعضی از علمای مذهبی همچون قاضی بیضاوی (متوفی ۶۸۵ ه. ق)، علامه قطب‌الدین شیرازی (۶۳۴ -۷۱۰ه. ق)، قاضی عضدالدین ایجی (۷۰۱-۷۵۶ ه. ق) و شیخ مجدالدین شیرازی قاضی شیراز و فرزند محمد خداداد از قطب اولیا، در بین مردم احترامی داشتند. شهر شیراز را شهر عارفان و اولیا نامیده‌اند که صدها مزار از این صاحبان سلوک را در خود جای داده بود. بی‌راه نیست که جنید شیرازی عنوان کتاب خود را در باب عارفان شیراز هزار مزار گذاشته است.

شاعران نیز در نزد سلاطین و امیران فارس ارج و قربی درخور داشتند. از سده هفتم هجری قمری کتاب‌آرایی آثار شاعرانی چون شیخ سعدی، عماد فقیه و خواجوی کرمانی و غیره افتخاری برای سلاطین محسوب می‌شد. آنها دستور می‌دادند که این آثار به زیباترین وجهی تذهیب، کتابت و تصویرسازی شود (در این مورد به طور مفصل بحث خواهیم کرد). اهل محترفه یا پیشه‌وران مهم‌ترین طبقه اجتماعی جامعه شیراز را تشکیل می‌دادند. صناعت و تجارت چندان از هم جدا نبودند. تجارت در اختیار تجار بزرگ و خرده پا بود. آنها در حیات اجتماعی شهر نقشی عمده داشتند. شهر شیراز یکی از مراکز مهم حضور تجار بزرگ و خرده پا بود و بسیاری از کالاهای شرق به غرب توسط آنها جابه‌جا می‌شد. این تجار با هند در ارتباط بودند و انواع کالاهای ایرانی و هندی و از جمله آثار هنری همچون نسخه‌های نفیس را خرید و فروش می‌کردند.

در دوره ایلخانان دو نفر از بازرگانان عمده فارس شهرت بسیار داشتند. یکی شمس‌الدین محمدبن مالک تازیگوی یزدی و دیگری جمال‌الدین ملک الاسعدي ابراهيم بن محمد طیبی. اینها نه تنها در داد و ستد کالاها و مقاطعه مالیات‌ها ‌دست داشتند، بلکه در هنر پروری و حمایت از آثار هنری هم فعال بودند و به تأسیس عمارات و بناهایی چون مسجد و مدرسه و دارالشفا می‌پرداختند (جعفری ۱۳۳۸، ۸۹-۹۰). صاحبان حرفه و پیشه و تجار خرده‌پا در زمره عامه مردم بودند. صاحبان حرفه و پیشه شیراز به احتمال زیاد صنوفی داشتند و برای پیشبرد کارهای خود تشکیلاتی ایجاد کرده بودند. رییس هر پیشه را «کلو» می‌گفتند. بعضی از این رؤسا در امور اجتماعی و سیاسی نقشی در خور داشتند. ایلخانان به دلیل نیاز به صاحبان حرفه و پیشه از آنها حمایت می‌کردند.

زندگی پیشه‌وران به دلیل مالیات‌هایی که می‌دادند همواره تحت تأثیر عملکرد مأموران حکومتی بود. در شیراز اهل صنعت نیز کم نبودند. صنعت معماری به دلیل حمایت صاحبان قدرت و ثروت از ابنیه و آثار که بیشتر جنبه خیریه داشت پیشرفت کرده بود. معماران شیراز و یزد و کرمان در ساختن مدارس و مساجد و بازار و باغ و کاخ فعالیت داشتند. ابن‌بطوطه از میرجلال‌الدين بن فلکی توریزی (تبریزی) معمار نام می‌برد که مشغول ساختن عمارتی چون تاق کسری برای امیر شیخ ابواسحق بود (ابن بطوطه ۱۳۵۹، ۲۲۶:۱). یکی از مهندسان و معماران معروف شیراز، قوام‌الدین شیرازی بود که بعدها در دوره تیموریان شماری از عمارات و ابنیه تحت نظر وی ساخته شد. پیشه‌ورانی چون حجاران و گچ‌کاران و کاشی‌پزان و سفالگران هم در زمره افرادی بودند که در ساختن بناها فعالیت داشتند.

بیشتر کاشی‌های شیراز از شهر ری و کاشان می‌آمد و یکی از حجاران معروف نظام بن شهاب بود که سنگ قبری از او امروزه در موزه متروپولیتن موجود است که برای قبر شیخ محمودبن محمد یزدی (در سال ۷۵۳ ه. ق) ساخته بود (ستوده ۱۳۴۷، ۲۴۸:۲). فلزکاران شیراز هم آثاری زیبا برای صاحبان قدرت خلق می‌کردند. یکی از فلزکاران معروف محمد بن رفیع‌الدین شیرازی بود و از وی شمعدانی از سال ۷۶۲ ه. ق در دست است که طلاکوب و نقره‌کوب شده است. یک شمعدان دیگر در موزه هنر اسلامی دوحه محفوظ است که در حوالی سال‌های ۷۴۱ تا ۷۵۰ ه.ق برای امیر شیخ ابواسحق ساخته شده و روی آن پیکره‌هایی زیبا و دلنشین طلاکوب و نقره‌کوب شده است.

صنعت چوبکاری و منبت‌کاری هم توسط هنرمندان در دوره آل‌اینجو و آل‌مظفر در شیراز و یزد و اصفهان به تراز والایی از پرداخت هنری رسید و نمونه آن رحل چوبی قرآنی است که حسن بن سلیمان اصفهانی آن را در سال ۷۶۱ ه. ق ساخته و نام دوازده امام را بر آن حک کرده است (همان، ۲: ۲۵۵).

اهل مزارعه یا کشاورزان یا به طور کلی روستاییان چهارمین طبقه اجتماعی فارس (شیراز) را به خود اختصاص می‌دادند. عمده درآمد حکومت‌ها ‌از کشاورزی حاصل می‌شد، از این رو صاحبان قدرت علاوه بر اینکه در پیشرفت کشاورزی، برای مثال کندن قنوات، راه انداختن آنها و تهیه بذر و کارگر سرمایه‌گذاری می‌کردند، به نحوی از روستاییان هم حمایت به عمل می‌آوردند. محمد بن محمود آملی نویسنده نفایس‌الفنون که آن را به امیر شیخ ابواسحق اینجو اهدا کرد در باب کشاورزی می‌نویسد: «نظام عالم و بقای بنی آدم مربوط به آن است.» (۱۳۷۹، ۲: ۱۵۹). زندگی این طبقه از طبقات اجتماعی شیراز همواره تحت تأثیر عملکرد مالیات بگیران و محصلان و نیز بلایای آسمانی و اجتماعی همچون خشکسالی و قحطی و سیل و جنگ و غیره قرار می‌گرفت. به نظر می‌رسد که پس از خرابی‌های هجوم مغولان که قربانیان اصلی آن روستاییان بودند و رکود کشاورزی پس از آن، در روزگار آل‌اینجو و آل‌مظفر گشایشی در امر کشاورزی و پیشرفت آن صورت گرفت و روستاییان نفسی به راحتی کشیدند.

اشاره صاحب تاریخ جدید یزد شاهدی بر این مدعاست (کاتب ۱۳۵۷، ۲۱۳) گفتنی است که پیشرفت هنرها در پشتیبانی هنری مُضمر است و آن هم به رونق اقتصادی بازبسته است. شهر شیراز به دلیل شرایط خاص جغرافیایی همواره از مراکز مهم تجاری و بازرگانی ایران به شمار ولی می‌رفت و انواع کالاها در آن داد و ستد می‌شد. مهم‌ترین راه دریایی تجاری ایران یعنی خلیج فارس، دریای عمان و اقیانوس هند با آن ارتباط مستقیم داشت.

کالاهای هندی وارد شیراز می‌شد و از آنجا به خراسان و آذربایجان صادر می‌گشت و تا ماوراءالنهر و دریای مدیترانه می‌رفت و بالعکس کالاها و امتعه آسیای صغیر و ماوراءالنهر به شیراز وارد می‌شد و از آنجا به هند و یمن و غیره می‌رفت. بازرگانان شیرازی به غیر از هند با شرق آفریقا هم از راه یمن و دریای سرخ ارتباط داشتند و حتی در زنگبار برای خویش تجارتخانه‌های وسیع راه انداخته بودند. به هر تقدیر تجارت و بازرگانی مهم‌ترین وسیله آبادانی و رونق شیراز محسوب می‌شد و در آن انواع امتعه و کالا از قبیل جامه‌ها ‌و پرده‌های منقوش و نشاندار، طراز چند رنگه زربفت شاهانه، انواع پارچه‌های ابریشمی پر نقش و نگار از جمله پرده‌های ابریشمی گرانبها و جامه‌های ابریشمی منقوش داد و ستد می‌شد و به شهرهای دیگر ایران صادر می‌گشت (ابن حوقل ۱۳۴۵، ۶۶). طبیعی است که هنرمندان را در طراحی نقوش پارچه‌ها ‌سهمی بوده است. پارچه‌های ابریشمی زیبایی برای سلاطین و امیران بافته می‌شد و نام و طغرای سلطان را روی آن قلابدوزی می‌کردند.

اصطخری می‌نویسد: «و سلطان را در هر شهری طرازی هست و جامه‌های بسیار به آفاق ببرند و در پسا [فسا] طراز دیباست سلطان را و طراز گاه سوزن کرد و جامه‌های زربفت در پسا ببافند و از قز و شعر جامه‌ها ‌و بردهای مرتفع بافند» (۱۳۴۷، ۱۳۴).

برد شیرازی معروف بود. درباره بندر سیراف می‌نویسد: «و درین شهر بازرگانان توانا باشند و خداوند کتاب گوید من بازرگانانی دیدم درین شهر هر یک را شصت بار هزار هزار درم بود سرمایه» (همان). از آنجا که بازرگانی جزو مهم‌ترین فعالیت‌های اقتصادی شهر شیراز محسوب می‌شد، بازرگانان و تاجران متمول از هر شهر و دیاری در آن مسکن داشتند و اینکه حمدالله مستوفی در سده هشتم هجری قمری می‌نویسد که متمولان و ثروتمندان شیراز اکثراً غریبند معطوف به این سابقه بوده است (۱۳۳۱ ه. ق، ۱۱۵) و بیشتر صاحبان مال و منال هم در خیرات و مبرات دستی گشاده داشتند و مساجد و مدارس و خانقاه‌ها ‌و ابواب الخير را این صاحبان ثروت و مال می‌ساختند و بدانها موقوفات بی‌شمار اختصاص می‌دادند (همان).

عایدات سالانه شیراز در زمان حمدالله مستوفی (سده هشتم هجری) چهارصد و پنجاه هزار دینار بوده است (همان، ۱۱۶). مهم‌ترین منابع درآمد حکومت‌ها ‌در شیراز از زراعت و تجارت حاصل می‌شد و البته زمین منبع بزرگ درآمد و عایدات آنها بود. مالیاتی را که حکومت‌ها ‌از بازرگانان و کشاورزان و پیشه‌وران دریافت می‌کردند برای اداره تشکیلات حکومت به کار می‌بستند. دریافت مالیات گاهی به مقاطعه و ضمان واگذار می‌شد که در واقع نوعی اجاره‌داری بوده است. ضمان مقاطعه‌ای بود که مقطع مبلغ مقاطعه را پیشاپیش به دیوان پرداخت می‌کرد. مقاطعه هم تعیین مالیات یک ولایت به مبلغی ثابت بود که بعداً پرداخت می‌شد (لمبتن ۱۳۸۲، ۳۹۴).

چنانکه در بالا گذشت ضمان سالانه شیراز در سده هشتم هجری قمری ۴۵۰ هزار دینار بود. در فارس و به تبع آن در مرکز آن شیراز علاوه بر اراضی اقطاع انواع اراضی دیگر از جمله املاک خصوصی، املاک خالصه (اینجو) و املاک موقوفی وجود داشت و عایدات آنها به خزانه عامره حکومت‌ها ‌واریز می‌شد. املاک خالصه را مغولان اینجو می‌نامیدند. در آغاز اینجو به افرادی اطلاق می‌شد که خان بزرگ مغول خویشان خود و دیگران را بدانها می‌سپرد. این اصطلاح در دوره ایلخانان بارها به کار رفت و بعدها فقط به املاک خالصه اطلاق شد.

به روزگار سلطان ابوسعید، ایلخان، شرف‌الدین محمود از دیوانیان و امیران ایلخان، مأمور جمع‌آوری مالیات از اراضی اینجو یا خالصه فارس که خاص ایلخان بود، گردید و از این زمان او به شرف‌الدین محمود اینجو شهرت یافت و فرزندان او سلسله مستعجلی در شیراز و یزد و کرمان و اصفهان پدید آورند که به سلسله آل‌اینجو معروف شد.

حکومت‌هایی که در شیراز و پیرامون آن از جمله کرمان و یزد و اصفهان ایجاد می‌شدند مهم‌ترین عایدات خود را بر پایه مالیات‌هایی محاسبه می‌کردند که از تجارت و زراعت و به طور کلی درآمدهای اراضی حاصل می‌شد. بعضی از سرکردگان این حکومت‌ها ‌به ویژه پس از سده هشتم هجری قمری، بخشی از درآمدهای خود را به حمایت از بناسازی و تولید آثار هنری اختصاص می‌دادند. برای بناهایی چون مساجد و مدارس و خانقاه‌ها ‌و مزارها موقوفاتی از اراضی را در نظر می‌گرفتند و از راه درآمدهای این موقوفات، بناها و امکانات موجود در آنها را اداره می‌کردند. بخشی از این عایدات صرف امور فرهنگی و هنری همچون ساختن کتیبه‌ها ‌و نقوش اسلیمی، کتابت نسخه‌ها ‌و تذهیب فرامین و کتب و غیره می‌شد. در هر زمانی که پیشرفت‌های اقتصادی به وقوع می‌پیوست، مثلاً در سده‌های هشتم و نهم هجری قمری، بر حدود حجم هنرپروری و حمایت هنری افزود می‌شد.