خراطی هنر معاصر ایران

خراطی در اروپا پویشی مستمر در طول قرون دارد. زمانی سرگرمی حکمرانان اروپایی بوده، ولی در عصر حاضر بیشتر وسیله‌ای برای ارائه هنر به شمار می‌آید. هم‌اکنون این هنر - صنعت در جامعه معاصر، برای یافتن نقشی مهم قدم برمی‌دارد. اگرچه تاریخ خراطی پیوندی تنگاتنگ با تغییر ارزش‌های فرهنگی دارد، اما ارزشیابی هر تغییر باید با سلیقه و دیدگاه اجتماعی انجام گیرد. نگاهی به روزهای پرشکوه شکل‌گیری دستگاه خراطی در اروپا، دیدگاهی از فضایل فراموش شده آن پیشه فرا روی ما می‌نهد و راهی نو برای ارزیابی مجدد آن پیش روی ما قرار می‌دهد. در حوزه اطلاعات نظری خراطی در دنیای غرب، تلاشی مستمر برپاست تا با توسعه مباحث هنری خراطی، آن را به سطوح بالاتری در هنر معاصر برساند.

در قرون شانزده و هفدهم میلادی خراطی با دستگاه تقریبا فعالیتی مهم در میان درباریان و حکمرانان اروپایی بود. سبک سلطنتی از آن پیروی کرد و خراطی به زودی به یک سرگرمی برای طبقه اشراف تبدیل شد که حس مسئولیت‌پذیری حکمرانان را برای کمک به صنعتگران برانگیخت و با حمایت از صنف خراطان باعث بالا رفتن مهارت تکنیکی این پیشه شد. البته دلیل محبوبیت خراطی در این دوره خیلی پیچیده است و به عوامل گوناگونی ارتباط دارد.

یک نظریه جهان‌شناسی درباره‌ی مرکزیت زمین وجود داشت که در آن، زمین و سیارات، کُراتی کامل فرض می‌شدند، و از سوی دیگر استدلالی بر ساخت اشکال کروی با دستگاه خراطی حاکم بود. با قرار دادن این دو فرض در کنار هم، نظریه‌ای قوت گرفت که: این سیارات را یک خراط بزرگ به وجود آورده است. بنابر این فرض، جهان که کره‌ای آسمانی است یک مخلوق زیبای خراطی شده تصور می‌شد که مقام والای دستگاه خراطی و متصور شدن جنبه‌ای ما بعد‌الطبیعی را برای آن القا می‌کرد. البته این عقیده را درباره زمین، که تأییدی بر طبیعت دوران کننده و چرخنده منظومه شمسی است، نمی‌توان در عصر حاضر هم تعمیم داد.

امروزه، هر استدلالی را درباره خراطی، و به ویژه در غرب باید بر بنیان دیگری پایه گذاری کرد و یک سری ارزش‌های دیگر برای این شکل از هنر چند هزار ساله پیدا کرد. این ارزشیابی جدید خراطی را باید به ناچار در روان‌شناسی، بوم‌شناسی، زیست‌شناسی و فلسفه جستجو کرد. با بررسی موضوعات متنوع خراطی در حوزه‌های فوق و مفاهیم مستتر در آن، نقش حیاتی و نیرومندی را که خراطی در فرهنگ معاصر ایفا می‌کند، بیشتر می‌توان درک کرد.

با تأملی روی ویژگی‌های بی‌مانند موضوعات خراطی، درمی‌یابیم که این هنر - صنعت در ادوار گذشته به طور ممتد به کمالاتی دست یافته و در سه دهه اخیر به سطحی از اعتقاد و آگاهی خودساخته، رسیده است که آینده‌ای امیدبخش برای آن پیش‌بینی می‌شود. اگرچه بیشتر اطلاعات نظری در چگونگی ساخت و نوع فناوری است، اما موضوعات خراطی کم کم به موضوعات جدی برای بحث تبدیل می‌شوند. بسیاری از نظریه پردازان در قالب مقالات و کتب جدید به دنبال آن هستند که این مبحث را در حوزه‌ای وسیع‌تر مثل تاریخ صنعت، احجام چوبی و از همه مهم‌تر کارهای هنری قرار دهند، اما با طرح شدن این نظرها، بحث همیشگی «هنر در برابر صنعت» بالا می‌گیرد، و ناقدان از نفوذ موضوعات خراطی و پذیرش آن در وادی هنرهای زیبا جلوگیری می‌کنند.

برای بررسی جایگاه این هنر - صنعت با نگاهی دقیق‌تر به برخی کارهای خراطی، به ویژگی مهم، و مزیتی که این اشکال دارند، می‌توان پی برد. برای این منظور باید بر خواصی که خراطی را تعریف میکند، تمرکز کنیم و آنها را دریابیم. وقتی که خراطی را در محدوده‌ای وسیع از تفاسیر در نظر بگیریم، ترکیبی از خصوصیات قابل بحث مثل: پیوند طبیعت و ماشین، تاریخ و موج پیشرو، هنر برای هنر و تعهد اخلاقی، انتخاب، اتفاق، و ... آشکار می‌شود که هر کدام ما را به درک جایگاه این هنر در عصر حاضر، نزدیک می‌کند.

۱. یکی از دلایل شک‌برانگیز و قابل بحث خراطی چوب در فرهنگ قرن بیستم ترکیب عجیب و غریب صنعت و انسان، یا ماشین و طبیعت است. وقتی چوبی روی دستگاه نصب می‌شود، طبیعت موضوعی برای صنعت می‌شود، و طبیعت که قدیم است، در نهایت فروتنی با امروز تلاقی می‌کند. در نتیجه افعال انسانی و ماشینی با هم پیوند می‌خورند، و ترکیبی به وجود می‌آید که علایق، یا شاید تنفر، را به سمت خود می‌کشاند. یک تعارض اساسی در استفاده از فناوری در زمینه‌های مثبت و منفی آن در بین ابنای بشر وجود دارد که از سویی بُعد ما بعد‌الطبیعه فناوری در زمینه‌های بشردوستانه و لزوم تطبيق درون را با آن القا می‌کند، و از سویی دیگر فناوری را تداوم‌دهنده خود، غیر قابل انعطاف و اساسا غیر انسانی می‌داند و بدین جهت بر آن است که تلاش‌های بشردوستانه و هنری باید جدا از آن و حتی در مخالفت با آن عمل کند.

خراطی به ناچار، تحت نفوذ فناوری ماشین‌ساز قرار گرفت و شهرت خراطی در قرن بیستم قرابت زیادی به محصولات صنعتی پیدا کرد. در اواخر قرن نوزدهم، خراطی با دستگاه آغازی جدید داشت که در واقع یک تکنیک، برای تولید انبوه لوازم زندگی و قطعات مورد استفاده در معماری بود و به نظر می‌رسد که از انگیزه‌های هنری دور بوده است. در قرن بیستم محصولات خراطی، با محصولات صنعتی قرابت زیادی پیدا کرد. در حقیقت در تمام دهه اول قرن بیستم اغلب کارهای خراطی با یک زیبایی کنترل شده ماشینی مشخص می‌شوند؛ و هر مقدار که خراطی به این ماشین کاری و جلاکاری نزدیک‌تر شد احتمالا، به دور شدن هر چه بیشتر آن از زیبایی‌شناسی طبیعی منجر شد. این سبک صنعتی بیشتر با قوانین مدرسه باوهاوس (Bauhaus) رواج یافت. والتر گروپیوس می‌گوید: «باوهاوس معتقد است، ماشین وسیله مدرن ما برای طراحی است که در جستجوی یافتن جایگاهی برای خود است.»

باید متذکر شد که در برابر ستایش عنوان دست‌ساز، اصطلاح ماشین‌ساز (ماشینی) خیلی منفی و نامعتبر است. در این باره تماس انسان یکی از مزایای اصلی حرکت هنر است و چنین احترام و منزلتی به دست و کارِ دست، بعضی هنرمندان را که با ماشین کار می‌کنند، طرد کرده است. امروزه، محوریت استفاده مستقیم از تکنیک دست در هنر آن‌چنان موضع گرفته است که هر کس به انکار این اصل سنتی جرئت کند و صحبت استفاده از ابزار پیشرفته را به میان آورد، لقب ملحد هنری را برازنده خود ساخته است.

اگر عده‌ای اعتقاد دارند که نتیجه این اتحاد ترسناک [میان هنر و علم] فاجعه است، در عوض تعداد بسیاری از طرفداران هنر- علم به مبارزه با این فرض پرداخته‌اند. استدلال آنها این است که همواره، هنرمندان از نوآوری‌های فنی استفاده کرده‌اند و طبق این نظریه، تکامل کلیه اشکال هنری عمدتا از طریق بهبود وسایل فنی صورت گرفته است. در این تفکر، فناوری هنرمند، چونان یک وسیله و نه جانشین فعالیت هنری در نظر گرفته شده است. فن و فناوری خنثی هستند و استفاده از تازه‌ترین دستاوردهای فنی چیزی جز ادامه منطقی یک سنت دارای پیشینه طولانی نیست.

به هر حال ماشین در قرن بیستم و سبک‌های هنری‌اش خیلی خوب پذیرفته شده و در توسعه هنر جدید، دارای سابقه‌ای مثبت در تولید خلاق شده است.

اگر اعتبار خراطی بر واقعیتی بی‌منطق بنا شود که درباره ماشین به کار می‌بریم، ارزش خود را از دست می‌دهد. خراط باید میان دقت ماشین و بی‌نظمی طبیعی چوب تعادل دقیقی برقرار کند. بعضی خراطها با انجام عملیاتی از تعامل ماشین و انسان و همچنین استفاده لاک الکل و رنگ زدن یا کنده کاری، سعی می‌کنند تا تمام نشانه‌های طبیعی را محو کنند. در صورتی که برخی دیگر مراحل ساخت خود را تا آنجا محدود می‌کنند که ممکن است به چوب اجازه دهند خام و دست نخورده باقی بماند.

۲. همان‌طور که گفته شد علاوه بر ماشین، عامل مهم دیگر در خراطی، طبیعت است که معانی دیگری را برای آن به همراه می‌آورد. خراطی چوب همانند خود چوب، اغلب وابسته به عوامل بی‌شمار در حوزه زیست‌شناسی و گیاه‌شناسی است. در حقیقت کار با چوب، کار روی درخت است و ابزار خراط، به صورت یک واسطه بین انسان و طبیعت عمل می‌کند. وقتی موضوعات خراطی با تبحرى خاص به دنیای طبیعی اولیه (یعنی شیوه‌های اتفاقی و آماده با موضوعات یافته شده) پیوند یابد، با روند پیشروی سبک آوانگارد (Avant- gard) نیز ارتباط پیدا می‌کند. مراحل آفرینش خراطی به همان نسبت که درگیر با ساختن و ترکیب کردن است با پیدا کردن و انتخاب کردن نیز درگیر است. بعضی مواقع خراط چوبی را که قبلا در طبیعت وجود داشته پیدا کرده، و دست‌کاری می‌کند یا تغییر مختصری روی آن انجام می‌دهد. به معنایی دیگر «خراطی هم مثل سنگ‌تراشی عمل کاستن است که می‌توان یک حجم خام از مواد اولیه را با عمل پیرایش شکل داد. پس روش پیدا کردن ماده اولیه هم در آن نقش دارد؛ چون کیفیت موضوع خراطی شده به کیفیت انتخاب چوب بستگی دارد.»

نقش خراط را به عنوان یابنده در بسیاری موارد هنرمندان تصدیق کرده‌اند. گِل، شیشه، فلز و نخ همه بی‌شکل هستند که به دلخواه هنرمند تغییر می‌کنند و آراسته می‌شوند. و خلاصه اینکه اگر در کارهای خراطی نقش انتخاب چوب مهم‌تر از شکل دادن آن نباشد کم اهمیت‌تر از آن هم نیست.

٣. جنبه ذاتی دیگر خراطی که هنرمندان آن را ترویج داده‌اند، استفاده از اتفاق و عوامل نامحدود در مرحله خلق است. تکنیک اتفاق نقش مهمی را در سبک‌های دادائیسم و سوررئالیسم و بعدها در آوانگاردهای امریکایی پس از جنگ جهانی دوم بازی کرده است. استفاده از تکنیک اتفاق همچنین در زمینه سفالگری قرن بیستم کاملا اثبات شده است. در این میان بعضی خراطان به دنبال الهام در فلسفه غربی می‌گردند.

در موضوعات خراطی، استفاده از تکنیک اتفاق و اثرهای تصادفی را می‌توان به دو سبک تفکیک کرد:

• خراطی سبک آزاد (free style turning): در خراطی سبک آزاد برای ساخت اشکال بی‌قاعده و بی‌همتا از ترکیب نقایص چوب مثل ترک‌ها، پوسیدگی‌ها و قسمت‌های پوست‌دار استفاده می‌شود.

• خراطی خام (green turning): در خراطی خام که پر از تکنیک‌های اتفاقی است، چوبی که عمل آورده نشده (uncured) با دستگاه، خراطی می‌شود و بعد از این مرحله به آن اجازه داده می‌شود به صورت معمولی خشک گردد. چون قطعه کم کم خشک می‌شود، آب می‌رود و شکلی بدیع به خود می‌گیرد که برای خراط قابل پیش‌بینی نیست. به گفته دیگر «روش تولید یک فرم نامتقارن که به نیروی حیاتی درخت اجازه می‌دهد تا حرف آخر را بزند.»

 ۴. گفته می‌شود خراطی شاید تنها زمینه‌ای است که هنرمندان، نام ماده آن را در کنار کار تمام شده یا در جای نام خودشان می‌نویسند. خراط با قراردادن نام چوب در موضوعات خود، به اهمیت نقش طبیعت در هنر خود گواهی می‌دهد و همکاری بین چوب و خالق را در مراحل آفرینش تأیید می‌کند.

۵. ظروف خراطی بحث معمول بین انتزاع و کاربرد را دربر دارند. وقتی که اکثر کارها ظاهری کاربردی دارند استفاده از آنها به عنوان مجسمه‌های انتزاعی کاهش می‌یابد. کاربرد اصلی این کارها برای نشان دادن زیبایی طبیعت و همسازی انسان با آن است. ظروف غیر کاربردی بیننده را با یک وجود فیزیکی خودسر مواجه می‌سازد که او را گیج و سردرگم می‌کند. شخصیت و شاید هویت، در موضوعات چوبی محتاج مطالعه و تشخیص خاصيات صوری آن مثل: بافت، رنگ و تناسب شکل است. همانند دیگر هنرهای انتزاعی، اشکال خراطی در اصل تفکر و انگیزه را به همراه دارد و برخورد مستقيم با نفسانیات دارد.

کاسه‌های خراطی با حجم منسجم و ویژگی‌های محکم و رسمی خود، می‌توانند در میان سنت مجسمه‌سازی قرن بیستم (organic abstraction) قرار بگیرند. در کارهای بسیاری از خراطان، الهام از مجسمه‌سازان مدرن اولیه یک میراث پذیرفته شده است.

۶. مراحل آفرینش خراطی خاصیات متمایز خود را دارد تا سرانجام صورت و سیرت اشکال هنری را شکل دهد. اکثر واژگان و توضیحات معمول که به آن اشاره می‌شود، نشان می‌دهد که ویژگی این رشته ریشه در مواد استفاده شده در آن دارد.

برای بسیاری از خراطها، گردی طبیعی گنده درخت و برآمدگی گره چوب نیز اهمیت دارد و بر آن تأکید دارند. علاوه بر عوامل ناگزیر فوق، خصوصیت مهم موضوعات خراطی، گرد و محدب بودن است. گردی کارهای خراطی که از گردش دستگاه حاصل می‌شود نیز حرکت حلقوی اصلی را که در ساختمان درخت وجود دارد، تکرار می‌کند. حال این عوامل در کنار هم و با تأکید و تکرار یکدیگر ذهنیتی گرد و مدور را تداعی می‌کنند.

اشكال گرد و مدور می‌توانند برای ما لذت و آرامش به همراه بیاورند. تقریبا تمام موضوعات خراطی گویای تحدب هستند و زمانی که با دستگاه کار می‌کنیم دوری از ساخت اشکال مدور بسیار سخت یا غیر ممکن است. «خراط با یک سری دوایر هندسی و همچنین احجامی مثل کره، استوانه و مارپیچ کار می‌کند. همه این اشکال بر اساس دایره ساخته شده‌اند که نماد یگانگی، وحدت، تمامیت، و جاودانگی است.»

با در نظر گرفتن تمام جایگاه‌های تاریخی، بوم‌شناختی، روان‌شناختی و زیست‌شناختی، که برای هنر - صنعت خراطی می‌توان ساخت، ارزش خراطی را باید در زمینه فرهنگ معاصر جستجو کرد. چون ما قرن بیست و یک را شروع کردیم، فقط هنری برجسته و بنیادی می‌تواند احتیاج به موضوعات فرآوری و تولید انبوه را برآورده سازد. به همین نحو، اشکال محدب امروزه می‌تواند نیرویی در مقابل صنعتی شدن و حتی دیجیتالی شدن به حساب آید.

اگرچه اغلب، قدرت موضوعاتی را که هر روز اثر متقابل بر ما می‌گذارند، دست کم می‌گیریم، اما باید دانست که آنها هم قدرت شکل‌دهی به ما را دارند و ما را به راه‌های گوناگونی سوق می‌دهند. شاید عمیق‌ترین عمل موضوعات خراطی، و شاید پست‌ترین نقش آن، توانایی در برآوردن حس آسایش و لذت است؛ چون کمال شکل‌های خراطی و طبیعی بودن منبع آنها، همه برای ما از خانه حکایت می‌کند؛ جایی که ما همه در آن احساس راحتی می‌کنیم.

ماندالا (Mandala) که در مراقبه بوداییان و هندوها استفاده می‌شود در اصطلاح سانسکریت می‌تواند به هدف متمرکز یا مکان کامل ترجمه گردد. این نماد هندسی مدور جهان که نمودار رمزی کیهان است، سالكان را به یک مسافرت روحی به درون روان خود راهنمایی می‌کند. طرح‌های پیچیده و ساختار مدور در کاسه‌های خراطی نیز، می‌تواند به صورت یک ابزار روانی برای کمک به تمرکز در این دنیای چند پاره به کار رود. پس کاسه‌های خراطی می‌تواند در تمرکز و تأمل در جهان طبیعت کمک کند به شرطی که سالک باشیم.