جایگاه فیروزه در متون اسلامی

راز استحباب انگشتر یا نگین فیروزه و تاکید بر استفاده از آن در دین اسلام، خود مبحثی است که ما را به فراسوی علم و تدبّر ائمّه اطهار علیه السلام سوق می‌دهد، اسلام و احکام روحبخش آن، به منظور ادارهٔ امور زندگی فردی و اجتماعی بشر، حتی از بیان کوچکترین مسائل مربوط به آن غافل نبوده است اگر چه ممکن است بشر به فلسفه احکام آن پی نبرده باشد، چنانکه بسیاری از موارد در قوانین بشری تصویب شدهٔ خود بشر است یا نسخه ها و داروهایی که پزشکان برای بهبودی بیماران تجویز می‌کند وجود دارد که ممکن است حکمت آنها را ندانیم ولی خود را موظف به رعایت آن نکات و دستورها می‌دانیم.

در میان احکام اسلام نیز موارد بسیاری پیدا می‌شود که مومنان و مسلمانان، هنوز سرّ آنها را نمی‌دانند و با گذشت زمان و پیشرفت علم، برخی از آثار و خواص و حکمت‌ها نمایان می‌شود و استحباب استفاده از انگشتر عقیق، فیروزه و یاقوت هم از اینگونه مسائل است که روزگاری بشر نمی‌دانست که چه اسراری در وجود آنها نهفته و مکتوم است اما حقایق برای اولیای دین، واضح و روشن است».

محمد کاظم مشهدی در کتاب فصوص، در بیان فضیلت و فواید فیروزه و ثواب آن آورده است: «بدان که فیروزه نگینی است بسیار شریف و در فضیلت و شرافت تالی عقیق و متختم به آن مُثاب و دعای به آن مستجاب است و در تختُم به آن فواید عظیم وارد شده و خواصّ آن به تواتر و تجربه رسیده است».

«اسم فیروزه به زبان عربی ظفر است و ظاهر این است که فیروزه از آن مأخوذ و به سبب این که بالخاصیه باعث نصرت و فیروزی است به آن موسوم شده باشد و مراد این نیست که فیروزه را در عربی ظفر می‌نامند و نام فیروزه در عربی به غیر از معرب آن که فیروزج باشد نیست». در کتاب حلیه المتقین در باب آداب و اخلاق اسلامی نوشته شده است: «به سند معتبر از مفضّل بن عمر منقول است: روزی به خدمت حضرت صادق رفتم و انگشتر فیروزه در دست داشتم. فرمود: ای مفضّل! فیروزه سیرگاه دیده‌های مردان و زنان مومن است و دورگردانندهٔ دردهاست. من دوست می‌دارم برای مومن که پنج انگشتر در دست داشته باشد. یاقوت که فاخرترین همه است، عقیق برای ما و اهل بیت خالص‌تر است، فیروزه که چشم را قوّت و سینه را گشایش می‌دهد، قوّت دل را زیاد می‌کند و چون پی کاری رود و آن را در دست کند وقتی برگردد حاجتش برآورده شده است».

«از حضرت صادق مروی است که فرمودند: اُحِبُّ لِکُلِّ مُومِنُ آن یَتَخَشم بِخُمسَه خَواتیم. یعنی دوست می‌دارم من برای هر مومنی که در دست کند پنج انگشتر و ار آن جمله فیروزه را بر شمردند: و هو نزهه الناظر من المومنین و المومنات و هوا یقوی البصر و یوسیع الصدر و یزید فی قوه القلب. یعنی: و این فیروزه باعث دوری دیدهٔ مومنین و مومنات است از ضعف و نابینایی و سایر اسقام و از جمیع مکاره و آفات و آلام و این فیروزه قوت می‌دهد چشم را و گشاده می‌گرداند سینه را و زیاد می‌کند. قوّت دل را، و مراد از گشادگی سینه، دفع وسواس و دلتنگی است».

نویسندهٔ فصوص سپس در تفسیر کلمه نزهت نوشته است: «نزهت به معنی اصل سبزه و باغ نیز استعمال شده و در حقیقت اگر این معنی صحیح و مستعمل باشد، در حدیث مذکور بسیار مناسب خواهد بود، پس معنی چنین می‌شود که فیروزه باغ و سبزهٔ دیدهٔ هر بیننده است و بنابراین معنی تفرّج و خروج به سیر بساتین، مراد خواهد بود که فیروزه وسیلهٔ تفرّج و تماشاگاه است و مقصود این است که فیروزه وسیلهٔ پاکیزگی و صفا و نوربخش دیده‌هاست و یا آنکه به اعتبار صفای لون و خوشرنگی، مکانی است برای بینندگان مشتمل بر گل‌های الوان، وا... اَعلَم».»

علامه مجلسی در آداب زیور پوشیدن نوشته است: «هرکس انگشتر فیروزه در دست کند، دستش فقیر نشود». «از حضرت صادق (ع) مروی است که حضرت رسول (ص) فرموده اند: قال ا... تعالی انی لاستحیی من عبده یرفع یده و فیها خاتم فصه فیروزج فاردها خائبه، یعنی حق سبحانه و تعالی فرموده: به درستی که من حیا می‌کنم و شرم می‌دارم از بنده‌ای که دست به دعا بردارد و دستش انگشتری باشد که نگین آن فیروزه باشد، پس او را ناامید برگردانم بلکه البته دعایش را به اجابت مقرون می‌سازم». 

مروی است که حضرت امیرالمومنین (ع)، چهار انگشتر در دست مبارک می‌کردند و از آن جمله یکی فیروزج، نقش آن "الله الملک الحق" بود و از حضرت امام رضا (ع) مروی است که فرمودند: فیروزه از نفایس بهشت است که حضرت جبرئیل آن را برای حضرت رسول (ص) هدیه آورد پس آن حضرت، آن را به امیرالمومنین صلوات الله علیه بخشیدند. «و مروی است از حضرت صادق علیه السلام که فرمود: نقش خاتم امیرالمومنین (ع) "الله المُلکُ" بود و در حدیث دیگری از حضرت امام علی النقی (ع) مروی است که فرمود: نقش خاتم آن حضرت "الله الملک" بود و چون خلافت به آن حضرت برگشت " الملک الله الواحد القهار" نقش فرمود. از علی بن محمد صیمری منقول است که گفت: دختر جعفر بن محمود را بسیار دوست می‌داشتم و فرزندی از او به وجود نمی‌آمد، رفتم به خدمت امام علی النّقی صلوات ا... علیه و این مطلب را عرض کردم، فرمودند:

اتخذ خاتما فصه فیروزج و اکتب علیه رب لا تذرنی فردا و انت خیر الوارثین. یعنی بگیر انگشتری که نگین آن فیروزه باشد و بر آن بنویس: رب لا تذرنی فردا و انت خیر الوارثین. پس من چنین کردم و یک سال نگذشت که از آن زن، پسری مرا روزی گردید. نویسندهٔ فصوص در ادامه توضیح می‌دهد: و پوشیده نماند که هر چند نوشتن بر این نگین در حدیث وارد شده، ظاهرش کندن و نقش کردن است اما دور نیست که چون به لفظ کتابت وارد شده، اصلی نوشتن هم این خاصیت داشته باشد و همچنین چون اتخاذ خاتم مذکور شده نه تختم به آن، شاید که به همراه داشتن آن انگشتر نیز این اثر مترتّب شود، هر چند در انگشت نباشد. «و از حضرت امام محمد باقر مروی است که فرمود: هر که نقش انگشتر او آیه‌ای از آیات قرآنی باشد آمرزیده می‌شود گناهان او»، « و شکی نیست که هر چه از آیات قرآنی و اسماء عظام الهی و اسماء ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین به جهت تیمّن و تبرّک بر نگین نقش نمایند البته خوب خواهد بود و شاید که تاثیرات عظیم نیز بر آن مترتّب گردد».

(نگین انگشتر مادرم آبی بود، فیروزه بود، از جنس ریگ‌های ته جویبارهای بهشت شداد. فیروزه‌اش بواسحاقی بود. انگشتر، همیشه در انگشت مادرم بود. 

می‌گفتند فیروزه سوی چشم را زیاد می‌کند، جلوگیر چشم بد است، نازایی را از میان می‌برد، عزت می‌آورد، صواب نماز را صد چندان می‌کند. سنگ مقدس است و این سنگ نقشی دارد در چیرگی نور بر ظلمت...)