تعریف واژۀ فیروزه

«فیروزه یکی از سنگ‌های قیمتی است که از عهد باستان در ایران شناخته شده است. از کتیبة بنیاد کاخ داریوش در شوش معلوم می‌گردد که در آن تاریخ فیروزه را اخشائین می‌نامیدند و از خوارزم برای زینت آلات کاخ آورده شده بود».

«کتیبة داریوش بزرگ دارای ۵۸ سطر میخی پارسی است که بر طرفین یک لوح آجری کنده شده است.

در بند ده این کتیبه آمده است: طلایی که در اینجا به کار رفته از سارد و بلخ آورده شد، سنگ قیمتی غیرشفاف (کدر ـ گویا فیروزه باشد) که در اینجا بکار رفته از خوارزم آورده شد».

در زبان پهلوی یا پارسی میانه، پیروزه را «پرنک، پروجک و پیروزک» می‌نامیدند. «در فرهنگ‌های فارسی قدیم و جدید، واژهٔ فیروزه یا پیروزه با معنی‌های مختلفی تعریف شده است.

در لغت نامه دهخدا آمده است: «یکی از سنگ‌های آذرین که ترکیب آن عبارت از فسفات هیدراته آلومینیوم طبیعی است و وزن مخصوصش بین62/2 تا 83/2 است و سختی آن مساوی شیشه یعنی برابر با ۶ است. فیروزه به مناسبت رنگ آبی درخشانی که دارد در شمار سنگ‌های گرانبها شناخته می‌شود. همیشه بی‌شکل است و در حالت طبیعی رگه‌های قهوه‌ای یا سفید مشاهده می‌شود. شکست فیروزه ناصاف است و معمولاً رنگش در برابر رطوبت یا خشکی هوا و در ارتفاعات تغییر می‌کند.

مرغوب‌ترین نوع فیروزه دارای رنگ آبی آسمانی و مخصوص ایران است و در محلی موسوم به معدن در نزدیکی نیشابور وجود دارد. در ترکیه و هند نیز معادن فیروزه موجود است که رنگهای آنها غالبا آبی مایل به سبز یا سبز زیتونی و سبز مایل به زرد است».

فرهنگ فارسی معین، ضمن پرداختن به خواص فیزیکی و شیمیایی فیروزه، به نام‌های دیگر فیروزه در زبان عربی اشاره می‌کند که عبارتند از: حجرالاجاه، حجرالظفر، حجرالغلبه و حجرالعین، فرهنگ نفیسی، پیروزه (فیروزه) را گوهری گرانبها، آبی رنگ و حاجب ماوراء معرفی کرده است.

در برهان قاطع نیز آمده است: «پیروزه بر وزن و معنی فیروزه است و آن جوهری باشد معروف و فیروزه مُعرَّب آن است. نام آن به فارسی به معنی نصر (پیروزی) است. سنگی است ازرق، سخت تر از لازورد و از اعمال نیشابور استخراج می‌شود»." در فرهنگ آنندراج در معنی پیروزه می‌خوانیم: «جوهری است که معدن آن در شهر نیشابور است. گویند در آن نگریستن روشنی دیده بیافزاید و از آن بر انگشتری نهند».

در غیاث الغات فیروزه را معرّب پیروزه و جوهری به رنگ سبز زنگاری معرفی می‌کند. در فرهنگ نظام نیز پیروزه این‌گونه تعریف شده است: «سنگ قیمتی آسمان رنگی که برای نگین انگشتر و زینت به کار می‌آید. معرب آن فیروزه، اکنون در تکلم مستعمل است».

فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، پیروزه را نوعی سنگ معدني گرانبها به رنگ کبود معرفی می‌کند و در ادامه آورده است: «ارتباط پیروزه با پیروز (غالب، مظفر) ظاهراً بدین مناسبت است که پیروزه از دارندهٔ خود دفع شرکند». دربارهٔ واژهٔ فیروزه در زبان انگلیسی، که تورکوایز تلفظ می‌شود، نظرهای متفاوتی وجود دارد.

در فرهنگ گوهرها می‌خوانیم: «تورکوایز از نام ترکیه گرفته شده است، چون این کانی درگذشته در ترشیز (کاشمرکنونی) هم بهره‌ برداری می‌شده و در همان زمان نیز به نام سنگ ترشیزی یا فیروزه ترشیزی، از راه ترکیه وارد بازار اروپا می‌شده و در ضمن تشابه نامی ترشیز و ترکیه، اروپاییان را بر این آمد که کانی باید یکی از کانی‌های در دست بهره برداری از ترکیه باشد». یا گفته می‌شود: «تورکوایز یک واژه ٔفرانسوی و کمی ترکی است که ریشه اصلی آن از اروپا و مناطقی در سراسر ترکیه گرفته شده است».

دایره المعارف بریتانیکا نیز اشاره به این دارد که: «فیروزه از طریق ترکیه به اروپا انتقال داده شده است و احتمالا علت نامگذاری آن به این دلیل است». دایره المعارف امریکانا، واژة تورکوایز را برگرفته از واژه‌ای فرانسوی به معنای سنگ ترکی و کشوری که از آن نشات گرفته، می‌داند. در دایره المعارف اسلام دربارهٔ ریشه‌یابی واژه ٔتورکوایز آمده است :«از این واژه که در زبان عربی فیروزج نامیده می‌شود، فرم‌های مخدوش شده‌ای در ترجمه‌های لاتین قرون وسطی دیده شده است، مانند: «فرسکوئین، فیبراگنگ، پیرازجی» و غیره، ولی هیچکدام نمی‌توانند به عنوان خاستگاه واژه‌های «تورکویز، تورکیز و تورکوایز»" که در متون قرن ۱۳ میلادی دیده می‌شود، مورد توجه باشند، بنابراین تصور می‌کنیم که این نام‌ها اشاره به نام سرزمین اصلی آنها (ترکیه باستان) است».

دردایره المعارف لاروس، دربارة واژهٔ تورکوایز نوشته شده: «تورکوایز،همان تور کویس در زبان قدیم فرانسه است و وجه تسمیة آن را به این علت می‌داندکه در زمان گذشته، فیروزهٔ ایران را از طریق ترکیه به مناطق دیگر منتقل می‌کردند». سنگهای گرانبها و مفاهیم نمادین آنها «واژه ٔسنگ در علم سنگ‌شناسی دارای مفهوم بسیار دقیق و رسایی است. در سنگ‌شناسی، واژه ٔسنگ به تجمع طبیعی چند کانی مختلف با هم گفته می‌شود ولی به کار بردن آن درگوهرشناسی، به عنوان یک غلط مصطلح، در بیشتر زبان‌ها متداول است».

«کلمه ٔسنگ از گذشته‌های بسیار دور دارای مفهوم وسیع‌تری بوده است، به طوری که گوهرها را هم شامل میشده است،مثلاً در فارسی، سنگ فیروزه، سنگ لاجورد و... یا خیلی کلی‌تر، سنگ‌های بهادارکه مترادف آن به عربی احجارکریمه است، به کار برده می‌شود. از دید علوم طبیعی نیز، که بخشی از آن کانی‌شناسی است، گوهر، یک کانی و یا گونه‌ای از یک کانی ویژه است. در کانی‌شناسی هر گوهری، هر اندازه که مرغوب، گران و خوشرنگ باشد، باز هم یک کانی است و فقط از طرف خواستاران آن است که امتیازی برای گوهر قائلند، اگر نه از نظر علمی، تفاوتی بین گوهر و کانی نیست».

«یک گوهر، ترکیب شیمیایی مشخص، ثابت و نیز ساختار بلوری معینی دارد. بخش عمدهٔ گوهرها ریشه ٔطبیعی دارند و در داخل سنگ‌ها یافت می‌شوند و سنگ‌ها نیز خود از ترکیب یک یا چند کانی به وجود می‌آیند». «گوهر واژه‌ای فارسی است که معرّب آن جوهر است و در زبان انگلیسی با نام‌های گوهر، سنگ گرانبها، سنگ جواهر و به طور کلی با نام سنگ‌های قیمتی، زینتی، تزیینی، آذینی، پیرایه‌ای و احجار نفیسه هم آمده است. زمانی که از یک گوهر گفتگو می‌شود، واژهٔکانی (یا به لغت دیگر بلور)،که یک جسم طبیعی و یکی از اجزاء پوستهٔ زمین با ترکیب شیمیایی معینی است باید در نظر گرفته شود، بنابراین در واژة گوهر معنی طبیعی نهفته است».

«گوهرها، کانی‌ها یا بلورهایی هستند که نظر انسان‌ها را به خاطر رنگ خوش و یا پدیده‌های نوری مثل درخشش و شفافیت، به خود معطوف می‌کند ولی اهمیت آنها بیشتر برای داشتن رنگ خوش، سختی زیاد و در ضمن کمیاب بودن است». «رمز سنگ‌های گرانبها نمودار همة زیبایی‌های طبیعت است، شادابی، قدرت و یک دستی رنگ آمیزی سنگ‌های گرانبها باعث شده که خود، رمز رنگ‌ها شوند و چنین می‌نماید که هدف هر کلوخة کانی، ارزش‌گذاری رنگی است که دارد. «نمادگرایی گوهرها، عموماً با رنگ آنها پیوند تنگاتنگی دارد. سنگ‌های گرانبها با ارج و اعتباری : که در عالم خیال می‌یابند، کوکبی می‌شوند، بدین معنی که پرتو و درخشش آنها موجب می‌گردد که بر افلاک و کرات آسمان فرافکنده شوند و از این رو غالباً چنین می‌نماید که با ستارگان، گنبد آسمان و سیارات در آمیخته و ترکیب شده اند».

«جواهرات نماد گنج‌های پنهان معرفت یا حقیقت هستند، همینطور بیانگر عشقی جسمانی و ثروت‌های ناپایدار می‌باشند. تراش و شکل‌دهی به سنگ‌های قیمتی، یعنی روحی که از حالت نتراشیدگی و بی‌نظمی در می‌آید و شکل می‌یابد. سنگ تیره ٔدرون جواهر صیقل خورده، نور الهی را منعکس می‌کند».

«سنگ قیمتی نماد استحالهٔ یک شیء کدر به یک شیء شفاف است و در مفهومی معنوی نشانه ٔتبدیل ظلمت به نور و تبدیل ناکامل به کامل است». «جواهر و سنگ‌های قیمتی که اسطوره‌ها و افسانه این همه آنها را به اژدها و مار پیوند می‌زنند، دارای جاودانگی پنهان و نه ملکوتی هستند، زیرا به اندرون دنیا وابسته‌اند. شاید با دیدگاهی خوارکننده و تنزل‌ دهنده، جواهر را شیء پوچ در اشیاء انسانی و خواسته یی ناچیز به شمار آورده اند، وگرنه جواهر با سنگ‌ها، فلزات و اشکالش، نماد معرفت عرفانی است. جواهر نشانگر غنای ناشناخته ناخودآگاه است، گرایش به گذر از حیطهٔ نیروی اولیه است، زیرا جواهر، نیرو و نور است».

«جواهر، نه به عنوان وسیلهٔ تزیینات، بلکه به عنوان وسایل عملی نیل به توفیق، ثروت، عمر دراز و زاد و ولد فراوان، مورد استفاده قرار می‌گرفته است، پس از این نظرگاه، جواهرات وسایل تجملی نیستند بلکه جزو ضروریات زندگی به شمار می‌روند. سنگ‌های کمیاب مثل فیروزه و لاجورد، نه به سبب زیبایی، بلکه به سبب قدرت جادویی نهفته در آنها ارج و بها می‌یافتند و ارزش نهفته در شیء، وقتی که به شکل چیزی که خود دارای مانا است، در آورده شود، تشدید می‌گردد. اگر یک تکه لاجورد به شکل گاو نر درآورده شود، دارنده ٔآن نه تنها از صفای آسمان لاجوردین، بلکه از قدرت گاو نر نیز برخوردار می‌گردد و بدین گونه بود که ساختن نظر قربانی رواج یافت و اینکار، الهام بخش و توسعه دهندة فن ترصیع شد».

«جواهر فقط سنگ قیمتی در حال طبیعی نیست، بلکه سنگ تراش‌دار و نشانده بر فلزات نیز هست، که کار گوهری و زرگر است و همچنین در ارتباط با شخصی که آن را سفارش می‌دهد و انتخاب می‌کند، در این هنگام است که نشانة ائتلاف روح با معرفت و نیرو می‌شود. جواهر به نمادگرایی آن شخصی وصل می‌شود که آن را با خود حمل می‌کند و به نمادگرایی جامعه‌ای که آن را قدر می‌نهد، بدین ترتیب، تمامی تکامل تدریجی فردی و جمعی در هر دوره، در تفسیر خاص جواهر تداخل می‌کنند. اما نمادگرایی جواهر در سنت‌های شرقی که همواره اشتیاق به جواهر دارند وجه ای دیگر دارد.

در عرفان اسلامی، الجواهر الفرد به معنی هوش و خرد است و جوهر فسادناپذیر هستی است، جواهر نماد کمال معنوی نیز بود، چنانچه حضرت محمد(ص) را خاتم الانبیاء می‌خوانند، چرا که نگین خاتم هاست». در ماهیت رنگ سنگ‌ها نیز، بیان ویژه‌ای نهفته است و به عنوان زبان دیداری احساسات ما به کار می‌روند. هر رنگی ارتعاشات خاص خود را دارد و با شناخت و مطالعهٔ آن می‌توان خصوصیات سنگ‌ها را دریافت. در عصر حجر و پالئولیتیک، انسان‌های جوینده، در صدد به دست آوردن سنگ‌های مناسب برای ساختن ابزار و آلات و ادوات و وسایل مورد نیاز خود بودند و انواع سنگ را شناسایی کرده و مورد استفاده قرار می‌دادند. آنان سنگ‌ها را از روی جلا و رنگ، شناسایی می‌کردند و بعدها بر حسب تجربه به خواص فیزیکی و شیمیایی آن پی بردند و در بهینه سازی موارد مصرف سنگ‌ها بهره می‌جستند. این مردمان به خوبی دریافته بودند که یکی از خواص عمده ٔسنگ‌های گرانبها، دارا بودن رنگ است که با گذشت زمان، کهنگی و شسته شدن از میان نمی‌رود و آن را معجزه سنگ می‌شناختند. «درگذشته اعتقاد بر این بود که طیف‌های رنگی سنگ‌های ارزشمند، نفوذ پذیرند و در سطح عمیقی از بدن عمل می‌کنند، هماهنگی روح و جسم را باز می‌گردانند، سلامتی را برای شخص به ارمغان می‌آورند و به دفع نیروی اهریمنی کمک می‌کنند».

«دیدن رنگ یک فرآیند پیچیده است و نتیجهٔ واکنش سلول‌های چشم و قسمتی از مغز است که با یک عامل بیرونی یعنی نور، تحریک می‌شود و رنگ همانند نور پدیده‌ای است که از جهان خارج به تحریک جهان درون ما می‌پردازد. انسان‌ها نیز از طریق رنگ، معانی را درک می‌کنند، اطلاعاتی را به دست می‌آورند و به وسیلهٔ آن با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند. این دریافت همیشه با تاثیرات بصری، اجتماعی، عاطفی و فیزیولوژیک همراه خواهد بود».

«همبستگی رنگ با نمادگرایی، اعتقادات و فرهنگ، منطقه‌ای از تأثیرات را به وجود می‌آورد که نقش اساسی و تعیین کننده‌ای دارند. رنگ‌های به کار گرفته شده از سوی هر ملت، در حقیقت واژگان تصویری‌اند که به اعتقادات و آداب و رسوم آن ملت اشاره دارند. رنگ‌ها مترجمان و شارحان فرهنگ و مذهب ملت‌ها هستند و یک فرهنگ می‌تواند به وسیلهٔ آنها تشخیص داده شود. این رنگ‌ها در هنر، لباس، آرایش، جواهر، نقاشی، معماری و... هر ملت وجود دارد. علاقه مندی به استفاده از رنگ یا رنگ‌های خاص در میان یک ملت، به طور معمول نتیجهٔ وجود پدیده‌هایی به همان رنگ در میان آنها است. برای مثال رنگ فیروزه‌ای در تمام دنیا به نام آبی ایرانی شناخته می‌شود و ایرانیان معتقدندکه فیروزه برای فردی که آن را به همراه دارد، خوش اقبالی می‌آورد و استفاده از آن در میان ایرانیان رواج دارد، اما این باور و رواج، به این نکته دلالت ندارد که ایرانیان به صورت ذاتی به رنگ فیروزه‌ای علاقه مند باشند، بلکه وجود منابع فیروزه باعث علاقه مندی ایرانیان و باورهای دیگر در ارتباط با این رنگ شده است». ‌می‌توان گفت رنگ طلسم مانند ایرانیان آبی فیروزه‌ای است که بهترین نمونه اش را روی خر مهره‌ها ‌می‌توان دید.

«قدیمی‌ها اعتقاد داشتند که رنگ آبی، چشم بد را دور می‌کند و آنقدر رنگ آبی زیبا است که به جای دیدن بدی یا نقص، نگاه‌ها به خر مهره جلب می‌شود و نظر چشم را (چه خوب یا بد)، می‌گیرد، از این رو، به خر مهره، چشم نظر هم گفته می‌شود».