تجلی و نور در هنر ایرانی - اسلامی

تجلی در لغت به معنای وضوح، انکشاف، آشکار شدن و از نهانی و کمون به‌در آمدن است و ظهور نیز به همان معانی آمده است. ظهور یعنی مُتِعَیِن شدن مطلق به تَعَیُنی خاص؛ یعنی مطلق ابتدا متعین گشته و سپس ظهور می‌یابد. این تعين امر مطلق در مظهر، اصل ظهور را محقق می‌سازد.

منبع اصلی کاربرد این واژه در میان عرفا و حکمای اسلامی، قرآن کریم است. کاربرد اصطلاح تجلی در قرآن این معنا را گزیده عرفا و حکما در تبیین مفهوم وحدت وجود ساخت. نسبت میان حق و خلق، تجلی و ظهور است. بنا به اینکه قرآن به عنوان کتاب عرفان و برهان الهی برای تبیین و شرح معانی متعالی و بیان ناپذیر خود از تشبیه و تمثیل بسیار استفاده می‌کند عرفا و حکما نیز برای بیان این بیان ناپذیر، از مثل استفاده می‌کنند و مشهورترین این امثال در میان عرفا و حکما برای بیان تجلی و وحدت وجود و شهود، نور و آیینه است.

نور، تمثيل تجلی

به دلیل فراعقلانی بودن دریافت ها و مکاشفات اهل دل، زبان و بیانی برای انتقال آنها متصور نیست. به همین دلیل است که عرفا با ذکر امثال و تشبیهاتی سعی بر ارائهٔ مکاشفات خود دارند. در این تشبیهات، مصادیقی چون نور، خورشید، سایه، شعاع های نور و آیینه بسیار استفاده شده است. ولی در میان آن ها، نور مشهورترین و کارآمدترین مثال برای شرح و بیان وحدت وجود است. در اولین متون فلسفی دنیای اسلام که هم متأثر از آیات قرآنی و روایات نبوی است و هم حکمت یونانی، از نسبت وجود و نور سخن به میان آمده است. فارابی نیز در مبحث «فيض» از مراتب موجودات عالم سخن می‌گوید.

از دیدگاه غزالی نیز نور حقیقی منحصر به خداست و به کار بردن این کلمه در غیر ذات او مجاز نبوده و به هیچ وجه حقیقت ندارد؛ نور خداوند فقط به واسطهٔ شدت ظهور مخفی مانده و کثرت اشراق سبب شده است که از نظرها مستور گردد. شیخ اشراق در کتاب حکمته الاشراق سبب نخستینِ تمامی حرکات در عالم را نور می‌داند.

این حرکات نه تنها در عالم ماده که در برزخ ها (عوالم واسطه) نیز جریان دارد و منشأ آن نورالانوار یعنی حضرت حق است. او نیز مانند حکمای پیش از خود به نسبت ذاتی میان نور و وجود معتقد است. می‌بینیم که گاهی در عرفان و حکمت اسلامی، «نور» نه تمثیل که مانند «وجود» است.

بدین ترتیب، اصل تجلی با تماثیلی چون نور، خورشید و آیینه در عرفان اسلامی تصویر و تبیین می‌شود، اصلی که خود واسطهٔ ادراک حقیقت معنا با مظاهر آن است، پس چون از تجلی سخن می‌گوییم عالمی را در نظر داریم که به تمامی مظهر حق است و هر جزء و كل آن، نمودی از حق و نمادی از جمال وجود مطلق.

هنر اسلامی هنری است سراسر رمز و راز که در پرده‌ گشایی خویش، روایتگر جهانی دیگر و عالمی فراتر از عالم ماده، یعنی عالم خیال می‌شود. اصل تجلی در عرفان اسلامی ما را به رؤیت منظری از مناظر حق فرا می‌خواند که خدا در آن حضوری آیینه‌وار دارد. این رؤیت علاوه بر کشف و شهود عارفان در تمثال هنر و معماری اسلامی نیز متجلی گشته و هنری را شکل می‌بخشد که در بنیان خویش وامدار عالم خیال و مجلای آن است. به‌‌ویژه اگر به استعداد شگرف و خیره کننده ای که در جان و روح هنرمند مسلمان جریان دارد توجه کنیم، جریانی که می‌کوشد نسبت میان این جهان و عالم دیگر را کشف کند، نسبتی که تنها با رمزگشایی از مفهوم خیال در عرفان و هنر اسلامی، ممکن است. حد واسط میان جهان عین، که هنر اسلامی مصمم به جلوه‌گری جمال و جلال حق در آن است، با آن وجود مطلق ازلی، همین عالم آیینه‌گون مثال یا خیال است. عالم نورانی مثال اصلی ترین منشأ و مبدأ تكوين هنر - به مفهوم عام آن - در جهان اسلام است. این معنا به‌ویژه دربارهٔ هنر اسلامی ایران صادق است.

نور

دو نکته، بحث را از عالم خیال، به منزلهٔ منشأ صور تجریدی مطرح در هنر اسلامی، به سوی مبحث نور می‌کشاند؛ اول، همانندی عمیق و روحانی مفهوم «نور» و «وجود» در عرفان اسلامی (به‌ویژه در عرفان حکمایی چون شیخ اشراق، ابن‌عربی و صدرالمتألهين) که مؤید این است که جریان وجود از سوی وجود مطلق متعال، به صورت نور جلوه کرد و هر جا که نشان از وجودی هست، به حقیقت، نوری است از انوار مشرقیه حضرت باری‌تعالی. دوم، اتفاق حکمای اسلامی بر این است که صور عالم مثال همه از جنس نورند و به عبارتی حکیم و عارف و هنرمند در سیر صعودی و عروج عرفانی خویش، با پیراسته شدن از ماده و بُعد، ورود به قلمرو نوری را تجربه می‌کند. پس ضروری است که اصل و بنیان نقوش و صور تجریدی هنر اسلامی «عالم مثال» مشخص شود.

همچنین، حضور نور در دو بعد از مهم ترین ابعاد هنری اسلام، یعنی معماری و نقوش تجریدی اسلیمی و نگارگری جلوه و حضوری ذاتی است. به عبارت دیگر، این نور است که تعیین کنندهٔ هویت ذاتی اثر هنری است، یعنی نه‌تنها اثر را نماد جلوهٔ نورانی وجود - در معنای مستتر در خود - قرار می‌دهد، بلکه بدان شکوه و جلالی می‌بخشد که بی‌واسطه مصور «الله نور السموات و الارض» می‌شود. بدین ترتیب شرح و تحلیل «نور» عاملی دو سویه در تبیین هویت هنری اسلام است؛ زیرا از یک‌سو بر منشأ هنر - عالم مثال نورانی - تأکید دارد و از دیگر سو، به جلوهٔ زیباشناسانهٔ هنر.

نسبت میان وحدت ذاتی حضرت حق و کثرت عینی موجودات، مهم ترین و اصلی ترین مسئلهٔ حکمت و عرفان اسلامی بود. این نسبت در فلسفهٔ نوافلاطونی با حضور مفاهیمی، چون صادر اول و اقانيم ثلاثه (نوس، عقل و نفس) و با اعتقاد به مراتب وجودی عالم، نقشی را در حقیقت وجود رقم زده بود که در اصل برطرف کنندهٔ تناقض اولیهٔ وحدت و کثرت بود. سهروردی متأثر از اندیشه های وحدت وجودی پیش از خود، عقاید هرمسی صابئان حران و آرای فهلويون در مفهوم نور، وحدت نورالانوار را در عالم رقم زد و توجیهی حکیمانه و عارفانه از وحدت و کثرت ارائه کرد.

نظریهٔ مراتب وجودی نورالانوار او که در کتاب حکمته الاشراق متجلی شد و نیز تجلی وجود حق مطلق در حضرات خمس ابن‌عربی، جهان‌بینی عرفانی و برهانی لطیفی در جهان اسلام بنیاد نهاد که به دلیل بنیان های عرفانی و زیبایی‌شناختی اش مهم ترین تأثیرش را در هنر به جای گذاشت.

شیخ اشراق، ذات نور مطلق اول را منشأ تمامی عالم گرفت «ذات نخستین نور مطلق، یعنی خدا، پیوسته نورافشانی (اشراق) می کند.» و از همین راه متجلی می‌شود و همهٔ چیزها را به‌وجود می‌آورد و با اشعهٔ خود به آنها حیات می‌بخشد. هر چیز در این جهان منشعب از نور ذات اوست و هر زیبایی و هر كمال، موهبتی از رحمت اوست و رستگاری عبارت از حصول کامل به این روشنی است. در این میان، مفهوم و معنای «انسان نورانی» که حلقه ای واسط میان حقیقت معنا در عرفان اسلامی و تجلی آن در هنر ایرانی است، جایگاه و کارکردی متفاوت و ویژه دارد. انسان نورانی، که در اصل با نور آغاز می‌شود، سالک و عارف کاملی است که سیر صعودی خود را از پست ترین عالم (یعنی ماده) آغاز و به عالی ترین عوالم به انجام می‌رساند. این انسان که نمودی کامل از حقیقت حقهٔ انسانی با سرشتی آسمانی است، راهنمای نورانی و فرزانه ای است که انسان به کمک او از بند تاریکی می‌رهد و به حقیقت «نور» پیوند می‌خورد. لیک همچنان یک سؤال باقی است که در تمدن اسلامی چگونه این معنا با هنر پیوند یافت؟

تجلی نور در هنر ایرانی - اسلامی

شیخ اشراق با ذکر و تبیین معنای «خَرّه» یا «فَرّه»، که از اساسی ترین بخش های فلسفهٔ او به‌شمار می‌رود، باب جدیدی در فلسفهٔ نور گشود. از دیدگاه او خَرّه نوری است که از ذات الهی ساطع می‌شود. خره یا «نور جلال» در نزد سهروردی همانند تشعشع جاودانی نورالانوار در میان تمامی عالم است و سالک باید بتواند این نور را دریابد؛ باشد که سالک را خطفه ای افتد و نور ساطع در عالم جبروت، یعنی ذرات ملکوتی و انواری که هرمس و افلاطون مشاهده کرده اند ببیند و همچنین، روشنایی های مینوی را، که سرچشمه خره و رأی است و زرتشت آنها را خبر داده، مشاهده کند.

کربن در کتاب ارض ملكوت در مورد این هاله، که حضوری بسیار بارز در نگارگری ایرانی دارد (به‌ویژه در تصویرگری چهرهٔ پیامبران و اولیای خدا)، می‌گوید که هالهٔ نور که اساس خورنه را از نور نشان می‌دهد، جوهری است سراسر از نور، نورافشانی محض که مخلوقات اورمزد را در مبدأ وجود خود به‌وجود می‌آورد. حضور این معنا در فرهنگ ایرانی، هالهٔ نورانی فوق‌الذکر را اصلی ترین مشخصهٔ قدیسین و اولیا در نگارگری قرار داد، اما تجلی هالهٔ نورانی فقط خاص تصویر اولیا نبود، بلکه در نقوش هندسی و نقوش گیاهی نیز به صورت نقش بسیار رایج «شمسه» متجلی شد.

گفتیم که جهان‌بینی هنرمند سنتی بر پایهٔ این مفهوم استوار است که هنر باید انتقال‌دهندهٔ حقیقت، زیبایی، و معنا باشد؛ معنایی که جهان‌شمول است. درست به این دلیل است که از حوزهٔ فردی در‌می گذرد. هنر سنتی همواره راهی برای حضور تقدس و زیبایی است. هنر سنتی بازتاب الگوی افلاطونی مثال یا نمونهٔ اصلی به معنای یونانی کلمه در عالم صورت های مادی است. هنر سنتی، که در دل آن هنر مقدس جای دارد، هنری است که در آن خالق هنر یا همان هنرمند به یاری فنون سنتی به ابزاری برای بیان پاره ای نمادها و پاره ای ایده ها تبدیل می‌شود.

نمادها و ایده هایی که فرا - فردی است. سرچشمهٔ صورت ها، نمادها، قالب ها، و رنگ ها در هر گونه هنر سنتی نه روان فردی هنرمند، بلکه عالم مابعدالطبیعه و معنوی است که به هنرمند تعالی می‌بخشد. اکنون مسئله این است که تبیین و تنسیق های مربوط به شرح عالم خیال و مثال، سلسله‌مراتب نور و تجلی آن، که در رساله های فلسفی، حکمی، و عرفانی فلاسفه و عرفای اسلامی بیان شده است، چگونه به عالم هنر ایرانی - اسلامی راه می‌یابد؟ اولین پاسخ این است که بسیاری از هنرمند - صنعتگران مسلمان شخصاً عضو محافل عرفانی و حلقه های تصوف بودند، یعنی مستقیماً از چشمۀ معنویت اسلامی مستتر در طریقت باطنی اسلام سیراب می‌شدند.

بسیاری از صنعتگران یا هنرمندان عضو فرقه های خاص عرفانی بودند یا هنوز هم هستند. قطع نظر از اینکه به هنگام عضویت در صنف بدان فرقه درآمده یا بعدها بدان گرویده باشند. بسیاری از معماران و خطاطان بزرگ، که در حیات باطنی اسلام جایی باز کرده اند و بسیاری از آنها رسماً عضو طریقه های صوفیه بوده اند. گروه دیگری از هنرمند - صنعتگران نیز به صورت سینه به سینه، شفاهی و به شیوهٔ از استاد به شاگرد این تعلیمات معنوی را در طول سالیان و در بستر دانش فنی مربوط به حرفهٔ خود از استادان فن می‌آموختند.

عدهٔ دیگری نیز از طریق منابع مکتوب با این حكمت آشنا می‌شدند. دکتر سید حسین نصر در این‌باره می‌نویسد: منابع مکتوب متعلق به دوره های خاصی از تاریخ اسلام موجودند که وجود رابطه میان معنویت و عقلانیت اسلامی از یک‌سو و هنر از سوی دیگر را به اثبات می‌رسانند، در حالی که در موارد متعدد دیگر، سنت شفاهی هیچ اثر مکتوب بی‌واسطه ای برجا نگذاشته که بتوان از بیرون این رابطه را به تفصیل بررسی کرد. مهم ترین نمونهٔ این مورد ایران ‌صفوی است که یکی از خلاق ترین ادوار هنر اسلامی و نیز مابعدالطبیعه و فلسفهٔ اسلامی است.

اگر نظریهٔ «عالم خیال» در آثار حکمایی چون صدرالدین شیرازی به دقت بررسی شود، پیوند بین نظریه های مابعدالطبیعی و کیهان‌شناختی و هنر رایج آن عصر شامل مینیاتور (نگارگری) و نیز شعر و حتی محوطه‌سازی آشکار می‌گردد. بیشتر این تعالیم، حتی تا امروز به صورت مکتوب درنیامده است.

همان تعاليم کاملاً درونی و باطنی بود که به این مردان اجازه می‌داد تا چنان بناهای چشمگیر تاریخی را بسازند و چنان آثار هنری بی‌نظیری را خلق کنند. این آموزه های مکتوب شده در دوران گذشته اکنون «فتوت نامه» نامیده می‌شوند. نفوذ فتوت در مشاغل گوناگون، در سازمان رسوم و قواعد آنها اثر عمیقی داشته است. جوانمرد کسی است که مظهر كامل جوانمردان و انتقال شوالیه‌گری جنگی به (شوالیه‌گری) عرفانی است، اما فرد مؤمنی که به حرفه ای اشتغال دارد به صورت نمونه ای مطلوب درمی آید. حرفهٔ کسی که به فتوت می‌پیوندد، هر حرفه ای که باشد، به نوعی خدمت شوالیه‌گری تبدیل می‌شود.

فتوت نامه هایی که از هنرمند - صنعتگران دوران اسلامی به جای مانده است نسبت مستقیم میان سیر و سلوک عرفانی با هنر و صنعت آن روزگار را نشان می‌دهد. گویی که هیچ تفاوتی بین سير و سلوک با کارهای مناسک‌گونهٔ هنری و صنعتی چون چیتگری و آهنگری نیست. برای مثال، اگر به فتوت نامهٔ چیت‌سازان، که حرفه ای کاملاً هنری به‌شمار می‌رفت، دقت کنیم، درمی‌یابیم همهٔ مطالب این رساله معنای مجازی و حقیقی دارد. همهٔ اعمال و تمام ابزارهایی که به‌کار می‌رود، در آن واحد دارای معانی مادی و ملکوتی است. هر عملی که برای هر یک از مراحل کار انجام می‌گیرد، با نقل یکی از آیه های قرآن همراه است و مفهوم تصویری و تأویلی آن عمل در پیوند با مفهوم آیه بیان شده است. تمامی اعمال و افعال این حرفه، به صورت خدمتی الهی درآمده است. میان کار و جنبهٔ تمثیلی آن، نوعی همسانی و همگنی است.

به سبب همین رابطهٔ مستقیم است که یک حرفه به فتوت تبدیل می‌شود. بنابراین، آموزه های مربوط به شرح عالم خیال و مثال، سلسله‌مراتب نور و تجلی آن به واسطهٔ تعلیمات معنوی اصناف (هنرمند - صنعتگران) از عالم الهیات و عرفان اسلامی به عالم خلق اثر هنری راه یافته است. به عنوان مثال، هنرمندان نگارگر و تشعیرانداز از تفاسیر و شروح مابعدالطبیعه‌دانان و عرفای اسلامی از قرآن، این واقعیت را دریافت می‌کردند که جهان دو بعدی یک گام به وجود محض نزدیک تر است. بنابراین، همواره جهانی دوبعدی را به تصویر کشیده اند.