بررسی فرش ایران (بخش اول)

تاریخ فرش‌بافی ایران سرشار از نظریه‌های ثابت نشده، فرضیات شتاب زده، و گاهی نیز اظهارات مورد اعتنایی‌ست که شواهد تاریخی را نادیده می‌گیرد. در واقع، اهل فن عقاید متفاوتی در بیشتر جنبه‌های تولید فرش ایران دارند، در این مورد، ادوارد گیبون، هر چند در ارتباط دیگری اظهار داشته، «وظيفة كسالت‌باری به عهدة تاریخ نویسان نهاده‌اند» و آن تلاشی است برای تعیین حقایقی که ورای بحث و جدل‌اند و از طرفی این حقایق بسیار محدود هم می‌باشند. با پیدایش فرش پازیریک و نیز قطعه‌ای قدیمی‌تر از آن در گورهای سیبری معلوم گردیده، بافت فرش‌های پرزدار با گره، بسیار قدیمی‌تر از آن است که قبلاً تصور می‌شد.

قدیمی‌ترین فرش پرزدار شناخته شده، در قرون ۷، ۸ هجری قمری (۱۴-۱۳ م) در آناتولی بافته شده بود. در این مورد به استثنای چند قطعه فرشی که از دوران ساسانیان در شهر قومس پیدا شده و احتمالاً قطعه فرش طرح شیری که اخیراً توسط موزه «د. یانگ» سانفرانسیسکو خریداری گردیده است، هیچ‌گونه فرش پرزدار با گره ایرانی که بتوان با قاطعیت مربوط به قبل از قرن دهم ه.ق (۱۶م) دانست، وجود ندارد. اما شواهد و قراین نوشتاری نشانگر وجود فرش در دوران قبل از اسلام، در غرب آسیاست، لیکن ناممکن است گفته شود که آیا این فرش‌ها با گره بوده‌اند یا بی‌گره.

فرش طرح باغستان گوهرباف مشهور خسرو اول در تیسفون (معروف به بهارستان کسری) به یقین فرش پرزدار نبوده، بلکه بافته‌ای تخت یا به صورت زربفت بوده است؛ فرش پرزداری با آن قطع و اندازه‌های توصیف شده (تقریبا ۳۰×۳۰ گز (ذرع) یا ۹۰×۴۵ قدم یا ۶۰×۶۰ ارش) به احتمال بیش از دو تُن وزن می‌داشت. طبق نظر کورت اردمان، فرش‌های شرقی، قبل از قرن ۷ ه.ق (۱۳ م) به طور مرتب به اروپا صادر نمی‌گردید. حدود همان ایام، نقاشان اروپایی شروع به ترسیم چنین فرش‌هایی در نقاشی های خود می‌نمایند؛ به نظر می‌رسد جوتو (حدود ۱۳۳۷_۱۲۶۶م) اولین فرد در این رابطه بوده است.

تصور می‌رود بیشتر فرش‌های ترسیمی در این نقاشی‌ها حاصل بافت دستگاه‌های ترکی باشند، به هر صورت، آنها را نمی‌توان به دستگاه‌های ایرانی نسبت داد؛ از طرفی هم معمولاً صادرات فرش از ترکیه به اروپای غربی سریع‌تر، آسان‌تر و ارزان‌تر از ایران بوده، و بخصوص اینکه طی دوران صفوی، امپراتوری عثمانی، راه‌های تجاری از ایران به غرب را در کنترل خود داشته و به طور ادواری با دولت ایران در جنگ بوده است. بنابراین فرض بر آن است که فرش‌هایی با طرح ایرانی در نقاشی‌های مانتنيا (۱۵۰۶- ۱۴۳۵ م)، ون دایک (۱۶۴۱- ۱۵۹۹م) و روبنس (۱۵77-۱۵06م)، وجود ندارد؛ در واقع از دهة ۷۰ یا ۸۰ قرن هفدهم میلادی است که تعدادی از نقاشان هلندی فرش‌های ایرانی را در نقاشی‌های خود به تصویر می‌کشند،( در سال‌های اولیة قرن هفدهم فرش‌های تقدیمی شاه عباس به فرماندار و نیز در تابلویی منعکس است) و بیشتر، انواع فرش‌هایی است که ریشه در شمال غربی ایران دارند.

فرش‌های شرقی خریداری شده توسط اروپاییان اغلب بسیار گران قیمت‌تر از آن بوده که بر کف اتاق‌ها گسترده شود، این رسمی است که از زمان‌های دور در شرق متداول بوده است. اصطلاحات به کار رفته در مجموعه‌های ونیزی نشانگر آن است که فرش‌های شرقی را روی میزها می‌گستردند و نیز روی صندوق‌هایی پهن می‌نمودند که به عنوان محل نشستن به کار می‌بردند و نقاشی‌های اروپایی چنین کاربردهایی را تأیید می‌نماید. از آغاز دوران فرمانروایی صفویان حجم عظیمی از فرش‌های پرزدار باقی مانده است، اما تعیین تاریخ و انتساب آنها به مراکز بافت خاصی، بی‌احتیاطی و توأم با اشکالاتی است، هر چند بعضی ملاحظات کلی هم مد نظر است.

نخست آنکه از تعداد کل ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ تخته فرش باقیمانده از دوران صفویه تنها ۵ مورد آن تاریخ دارد. از دوران قاجار و پهلوی تعداد بیشتری فرش موجود است، با این حال، حتی زمانی هم که بر سر تاریخ یک فرش توافق شد، بررسی دقیق‌تری را ایجاب می‌نماید تا اطمینان حاصل شود که تاریخ آن بافته دستکاری نشده باشد.

معمولاً، نوشته‌های فرش‌ها نمی‌تواند اطلاعات جامعی در مورد دست اندرکاران و محل بافت آنها در اختیار بگذارد؛ از طرفی، زمانی هم که فرش بخصوصی به تأکید از نظر تاریخ و محل بافت مشخص شد، می‌توان آن را مبنایی تلقی کرد برای شناخت سایر فرش‌هایی که از نظر ساختاری مشابه‌اند. در این مورد آرتور اوفام پوپ اشاره‌ای دارد به اینکه طرح‌های مشابه این گونه فرش‌ها را در تزیینات معماری هم می‌توان یافت، که در تعیین تاریخ و محل بافت آنها مفید فایده می‌باشد. ارتباط دادن بافت فرشی به قبل از قرن سیزدهم ه.ق (۱۹ م) و به محل بافت خاصی، حتى مخاطره آمیزتر از تاریخ‌یابی آن می‌باشد.

فردریک اسپلر با صراحت تمام اعلام می‌دارد که فرضیات درباره منشأ فرش‌های صفوی (که طی سالها اعتباری کسب کرده، صرفاً نظری است»، و اِ. گانز رودین می‌پذیرد: «امروزه منابع نوشتاری بسیار اندکی در اختیار ماست تا با آن بتوان در مورد فرش‌های موجود به روشنگری پرداخت و به این دلیل شیوۀ انتساب یک فرش به مرکز تولیدی خاصی که بیش از نیم قرن است توسط اهل فن به کار گرفته می‌شود؛ با چند استثناء، زیاد قابل اعتماد نمی‌باشد.

شاید در آینده، زمانی فرا رسد و اسناد و قرینه‌هایی در اختیار قرار گیرد و بدان وسیله امکان آن را بدهد تا بتوانیم محل دقیق بعضی از فرش‌های قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی را تعیین نماییم. در عین حال هم، امکان دارد فقط فرضیاتی ارائه گردد» از طرفی در چند موردی هم که در آن بافندة استادکار نام خود را بر فرش بافته است، کاری شتاب آلود خواهد بود فرض کنیم «نسب» او نشان دهندة محلی است که فرش در آن بافته شده است. با همة این اوضاع و احوال تنها در سالهای اخیر است که اهل فن دربارة این گونه ارتباط دادن فرش خاصی به مراکز بافت بخصوصی، محافظه کارانه‌تر عمل می‌نمایند.

در روزگار ما به طور کلی مراکز مهم بافت فرش طی دوران صفوی و بعد از آن از لابه‌لای متون و گزارش سفرنامه‌های همان دوران شناخته شده است، حتی اگر معمولاً هم امکان نداشته باشد فرش‌های بخصوصی را به مکان‌های خاصی ربط داد، به نظر می‌رسد در کل نمی‌توان این امر را نادیده گرفت که این صفویان بودند که موقعیت فرش‌بافی در ایران را از یک حرفة ایلاتی و روستایی به یک صنعت ملی ارتقاء دادند، صنعتی که تولیدات آن مقادیر قابل توجهی از صادرات به هندوستان، کشورهای شرقی آن، امپراتوری عثمانی، و اروپا را شامل می‌شود و جای هیچ تردیدی هم نیست که این صفویان بودند که برای اولین بار کارگاه‌های مستقل فرش‌بافی را در بعضی از مراکز عمدة شهری ایجاد نمودند. از طرفی هم منطقی به نظر نمی‌رسد چنین فرض شود که شاهکارهای فرش صفوی از هیچ به وجود آمده باشند.

اسپلر این سؤال را به جا مطرح می‌نماید، که چرا به طور یقین از فرش‌های تیموریان، یا حتی قطعات کوچکی از آنها موجود نمی‌باشد. او اشاره دارد به اینکه احتمالاً تاریخ بافت فرش شکارگاه میلان که در شرایط بسیار خوبی هم به جا مانده است، تنها چند سالی پس از برچیده شدن فرمانروایی تیموریان در ماوراءالنهر (به سال ۹۰۶ ه. ق/۱-۱۵۰۰ م) و در خراسان (به سال ۹۱۳ ه.ق/۱۵۰۷ م) توسط قوم ازبک می‌باشد و این فرض هم مطرح است که شاید بعضی از فرش‌های اوایل دوران صفوی که در شرایط عالی هم می‌باشند، در واقع جزء و فرش‌های بافته شده در اواخر دوران تیموری باشند.

هر چند نظریة اسپلر را نمی‌توان اثبات نمود، اما اتفاق نظر مبنی بر آن است که اردمان در ادعای خود به این که فرش‌های صفوی نشانگر قطع کامل ارتباط از فرش‌های پرزدار باکره ماقبل خود می‌باشند، راه افراط پیش گرفته است. بیتی در کف‌پوش‌های ترسیم شده در نقاشی‌های مینیاتور قرن نهم (۱۵ م) و قبل از آن نقوشی را یافته است که اختصاص به فرش‌های صفوی دارد، از جملة آنها نشانه‌های نفوذ نقش‌های چینی می‌باشد.

در این مورد نظر لئونارد هلفگات بر آن است که «چه در دورة انتقالی بافت فرش در پیش از این اختلاط (که حاصل مهارت‌های فرش‌بافی با الهام از طرح‌هایی است که در کتاب آرایی، سرامیک و منسوجات کاربرد دارد)، و چه این اختلاط به صورت آغازین آن در نتیجة تماس‌های فرهنگ شهری شروع شده باشد و یا به عنوان گرایشی و جریانی حاشیه‌ای در نتیجة نفوذ چینی، تعیین آن در حال حاضر ناممکن است». این امکان وجود دارد که تبریز مرکز مهم بافت فرش در اوایل قرن ۱۰ ه.ق (۱۶م) بوده باشد، زیرا شاه اسماعیل (۳۰-۹۰۷ ه.ق / ۲۴-۱۵۰۱ م) در آغاز کار خود، تنها بر آذربایجان حکم می‌راند؛ ده سال جنگ‌های سخت لازم بود تا سایر نقاط ایران و بین‌النهرين تحت سلطة صفویه درآید. این جریان تنها با تصرف هرات در سال ۹۱۶ ه.ق (۱۵۱۰م) کامل شد.

به هر حال بين اهل فن دربارة اینکه شاه اسماعیل یا جانشین او، طهماسب (سالهای ۸۴-۹۳۰ ه.ق / ۷۶-۱۵۲۴ م) در تبریز، یعنی اولین پایتخت دولت صفوی، کارگاه فرش‌بافی ایجاد نموده باشند، توافق کامل وجود ندارد. معروف است شاه اسماعیل عده‌ای از هنرمندان را که در هنر کتاب آرایی (خطاطی، تذهیب و نقاشی مینیاتور) مهارت داشتند از نقاط مختلف در تبریز گرد آورد. تعداد زیادی از فرش‌های صفوی به فرش‌های نقشه ترنج معروفند که طبق نظر پوپ «الگوهای بلافصل آنها را... می‌توان بر روی جلد کتاب‌ها یافت».

طراحی جلد کتاب و فرش اغلب به وسيلة تذهیب‌کاران (مُذَهّبان) نسخ انجام می‌شده است. اما آیا شاه اسماعیل در تبریز کارگاه فرش‌بافی دایر نموده است یا نه؟، نظر ادواردز بر آن است که اشتغالات نظامی شاه مانع از چنین اقداماتی می‌شده، هر چند او می‌پذیرد و امکان آن را می‌دهد که شاید طهماسب چنین کاری را انجام داده باشد. از طرف دیگر موریس دیماند در زمینة سبک فرش‌ها با قاطعیت اظهار می‌دارد، که کلیة فرش‌های ترنج‌دار اوایل حکومت صفویان را می‌توان به شمال غربی ایران نسبت داد، مخصوصاً به تبریز، که مرکز مهم هنر در آن دوران به شمار می‌رفته است.

وی همچنین فرش شکارگاه میلان و فرش امپراتور در وین (و قطعة همتای آن که هم‌اکنون در موزة هنر متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود) را به تبریز زمان شاه اسماعیل نسبت می‌دهد شهرت دارد، شاه طهماسب شخصاً به فنون بافت فرش بسیار علاقه نشان می‌داده و خود نیز به جزئیات کار رنگرزی، طراحی و بافت آشنا بوده، و شخصاً نقشه چند فرش را طراحی کرده است. علاوه بر آن، دیماند مدعی است، فرش‌های اردبیل که در دوران حکمرانی او بافته شده‌اند، حاصل کار کارگاه های تبریز می‌باشند.

بنابراین به احتمال زیاد در شهر تبریز کارگاه‌های فرش‌بافی وجود داشته، اما اگر هم‌چنین باشد، به نظر می‌رسد بافت فرش با هجوم مکرر دولت عثمانی به آذربایجان و اشغال کوتاه مدت تبریز، در سال‌های ۹۴۰ (۳۴-۱۵۳۳ م) ۹۴۱ (۳۵-۱۵۳۴ م)، و ۹۵۵ ه.ق (۱۵۴۸م) دچار وقفه شده باشد. در سال ۹۵۵ ه.ق (۱۵۴۸ م) شاه طهماسب پایتخت را از تبریز به قزوین انتقال می‌دهد، و احتمالاً کارگاه‌های بافت فرش زیر نظر شاه نیز به قزوین منتقل می‌شود. مقر حکومتی صفوی به مدت ۵۰ سال در قزوین مستقر بود تا این که در سال ۱۰۰۶ ه.ق (۱۵۹۸ م) شاه عباس اول آن را به اصفهان منتقل می‌نماید.

ن. آرام زنگنه مدعی است، کارگاه‌های شاهی برحسب پایتختی از تبریز به قزوین و از آنجا به اصفهان انتقال یافته که البته غیر از این هم انتظار نمی‌رود. در این مورد هم اردمان اشاره دارد به اینکه «بافت فرش در قزوین... زیاد مورد تأیید نمی‌باشد». سفير مجارستان در دربار سلطان سلیمان عثمانی طی گزارش خود، رسیدن هدایای شاه طهماسب را در سال ۹۷۵ ه. ق (۱۵۶۷ م) گزارش داده، و از آن میان به فرش‌های بافت همدان و درگزین اشاره دارد؛ ولی اشاره‌ای به فرش بافت قزوین نمی‌نماید. جهانگرد اسپانیایی پدر فلورنسیو دل نینو جِیسوس در اوایل قرن ۱۱ ه.ق (۱۷ م) از فراوانی فرش‌های ابریشمی و زر و سیم بافت در قزوین گزارش می‌دهد. بر اساس منابع مکتوب و گزارش جهانگردان در سفرنامه‌های خود، بیشتر صاحب نظران بر این باورند که کارگاه‌های فرش‌بافی در شهرهای اصفهان، کاشان و کرمان وجود داشته است.

بر اساس گزارش ژان شاردن، تنها در اصفهان سی و دو کارگاه فرش‌بافی شاهی دایر بوده، که در هر کدام از آنها به طور متوسط ۱۵۰ نفر پیشه‌ور به کار اشتغال داشته‌اند که جمع كل آنها در چنین کارگاه‌هایی بالغ بر ۵۰۰۰ نفر تخمین زده شده است.

بدیهی است، تعداد زیادی از صاحبان حرفه‌های مختلف در این کارگاه‌ها مشغول به کار بوده‌اند، و شاید تعداد بافندگان در مقایسه با سایر پیشه‌ها، بسیار اندک بوده است. در این کارگاه‌ها نه تنها فرش‌های تجملی برای قصرهای شاهان صفوی و مساجد می‌بافتند، بلکه به عنوان هدایا به فرمانروایان دور و نزدیک از جمله سلطان عثمانی، همسایة ایران نیز می‌فرستادند، و یا از آن به عنوان کالای صادراتی استفاده می‌کردند. در این کارگاه‌ها درخواست سفارش از طرف نجبا و بزرگان و سایر شهروندان هم پذیرفته می‌شد.

به نظر می‌رسد حداقل در یک مورد در اواخر قرن ۱۱ ه.ق (۱۷ م)، دربار قرارداد بافت فرش و دیگر منسوجات را با صنوف معتبر این حرفه‌های خاص منعقد می‌نماید و این کار با عنوان «تحويل الاصناف» شهرت دارد. در این مورد نحوة سفارش بدین ترتیب بوده که شاه یا سایر افراد سرمایة کار را به صورت در اختیار گذاردن مواد اولیه و پرداخت مرتب دستمزد مرسوم به بافندگان در دورانی که کار بافت در جریان بوده، به عهده می‌گرفتند. گاهی ملک التجار (رئیس اصناف مملکت) این کار را انجام می‌داده است.