بررسی فرش ایران (بخش دوم)

در اصفهان کارگاه‌های فرش‌بافی شاهی بین چهل ستون و میدان شاه قرار داشته است. پدر تادئوس کروسینسکی، که در فاصلۀ سالهای ۴۲-۱۱۱۶ ه. ق (۲۹-۱۷۰۴ م) در ایران اقامت داشته، می‌نویسد: در آن کارگاه‌ها، فرش برای دربار شاه می‌بافتند؛ تاورنیه، همین مورد را در اواخر قرن ۱۱ ه. ق (۱۷م) مشاهده می‌نماید. طبق نوشتۀ فلورنسيو، شاه عباس اول، مانند جد خود شاه طهماسب، شخصاً به فرش‌بافی علاقه داشته و خود نیز در بافت فرش از مهارت کافی برخوردار بوده است، از این رو تصور می‌رود، تعداد فرش‌های بافته شده تحت حمایت و نظارت شاهی در دوران حکومت شاه عباس اول دست کم معادل تعداد بافت آنها در زمان حکومت طهماسب باشد.

در عین حال عده‌ای از صاحب نظران، بافت تعداد زیادی از طرح‌ها و نقشه‌هایی همچون «طرح گلدانی» را به اصفهان نسبت می‌دهند. پدر کروسینسکی کاشان را نیز به عنوان یکی از شهرهایی که کارگاه‌های فرش‌بافی توسط شاه عباس در آن ایجاد شده، نام می‌برد. در سال ۱۶۰۱ «زیگیسموند واسا سوم»، پادشاه لهستان، نمایندۀ تام‌الاختیار خود به نام صفر مراترویج را با دستورات لازم جهت سفارش بافت تعدادی فرش و در عین حال نظارت شخصی بر آنها، از جانب خود به کاشان گسیل می‌دارد. حدود همان زمان تنی چند از راهبان فرقة کار ملیت‌های اسپانیا، کاشان را به عنوان مرکز بافت فرش‌های ظریف ابریشمی و زربفت توصیف می‌نمایند.

طبق نوشتۀ پدر کروسینسکی، کرمان شهر دیگری است که در آن کارگاه‌های فرش‌بافی شاهی دایر است. انگلبرت کامفر در سال ۱۰۹۵ ه. ق (۱۶۸۴م)، فرش‌های پشمی با طرح حیوانات کرمان را در قصر شاهی مشاهده می‌نماید. در این هنگام تجارت و صادرات فرش به اروپا از رونق خوبی برخوردار بوده است و در زمان امپراتوری مغول در هند صادرات «فرش‌های صفوی محرکی در بافت فرش در این شبه قاره می‌گردد، که در واقع بعضی از بافته‌های این دورۀ هند از فرش‌های دورة صفوی قابل تشخیص و تفکیک نمی‌باشند». بسیاری از فرش‌های بافت دوران صفویه توسط کمپانی هند شرقی هلند به طور مرتب به باتا ويا، سيلان، مالزی، ساحل کروماندل، بنگال و کوچین، همین‌طور به خود هلند ارسال می‌شده است.

در سال های ۱۶۸۵ و ۱۶۸۸ م، غیر از فرش‌های تجملی که یک جفت آن در بازار لندن حدود ۱۰۰ پوند قیمت داشته، فرش‌های کوچکتر بین ۷ تا ۱۵ پوند معامله می‌شده است و به طور کلی در این رابطه تجارت بین ایران و هندوستان قابل اعتمادتر و سودآورتر از تجارت بین ایران و اروپا بوده است. صادرات ایران از طریق راه‌های زمینی از خاک عثمانی به اروپا انجام می‌شد، اما تنها در صورتی این کار امکان پذیر بوده که دولت‌های عثمانی و ایران با یکدیگر درگیر جنگ نباشند. تجارت خارجی صفویه تقریباً در دست ارمنیان بوده، که در لیورنو، ونیز و آمستردام نمایندگی‌هایی ایجاد کرده بودند. تخصص مالی و تجاری ارمنیان و تماس های اروپایی آنان برای سیاست توسعه تجارت ماورای بحار شاه عباس اصل اساسی بوده است.

بدین ترتیب، هر چند صفویان حرفة سادة روستایی و ایلی را به هنر درباری تبدیل نمودند ، ولی بافت فرش توسط ایلات و عشایر، روستاییان و در کارگاه‌های کوچک شهری همچنان ادامه داشته است. این‌گونه بافته‌ها بعد از سقوط سلسلة صفویان به دست افغان‌ها در سال ۱۱۳۵ ه. ق (۱۷۲۲م) نیز در جریان بوده است، اما از نتایج انقراض صفویان کاهش بافت فرش‌های تجملی و گرانبها بوده که به طور عمده به حمایت شاهی بستگی داشته است. با این حال شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد هم نادرشاه و هم کریم خان زند (در جنوب ایران) به حمایت از بافت فرش ادامه می‌دادند.

از هم گسیختگی نهادهای اجتماعی و سیاسی حاصل از نیم قرن جنگ داخلی میان زند و قاجار بين سالهای ۱۲۰۹-۱۱۴۸ ه. ق (۹۶-۱۷۳۶ م)، بر کارکرد بنگاه‌های اقتصادی هم اثر گذاشته، نظم و قانون، بخصوص امنیت جاده‌ها، که نقش مهمی در تشویق حرکت کاروان‌ها تجاری در زمان شاه عباس اول ایفا می‌کرده، دیگر وجود نداشته است. با تأسيس سلسلة قاجار در سال ۱۲۱۲ ه. ق (۱۷۹۷ م)، صنعت فرش‌بافی یک بار دیگر شکوفا می‌شود، که بیشتر مدیون سرمایه‌گذاری محلی و تقاضای بازار داخلی است. در اواسط قرن ۱۳ه. ق فرش‌های ظریف و مرغوب در تعدادی از مراکز بافت، همین‌طور توسط تعدادی از گروه‌های ایلاتی تولید شده است. هر چند که در این دوران تعداد فرش‌های صادراتی محدود می‌ماند.

شاید علت رونق مجدد صادرات ارتباط اتفاقی به دو عامل داشته باشد، یکی نیاز ایران برای صادرات کالاهایی است که جانشینی برای ابریشم باشد و دیگری تقاضای زیاد اروپاییان در پایان قرن ۱۳ ه. ق (۱۹م) برای فرش ایران می‌باشد که در آن شکوفایی به وجود می‌آورد. بین سالهای ۱۲۸4-۱۲۸1 ه. ق (۱۸۶۴۔ ۱۸۶۷ م) مرض کرم ابریشم به نام پبرین از اروپا به ایران هم سرایت می‌کند و سبب کاهش شدید صادرات ابریشم خام ایران می‌گردد.

طبق گزارش کنسول انگلیس در تبریز به سال ۱۲۸۹ ه. ق (۱۸۷۲ م) «از زمانی که تجارت با ایران به طور جدی جلب نظر خارجی را نموده بود، در این هنگام به پایین‌ترین سطح خود رسید»، بسیاری از مؤسسات ایرانی ورشکست شدند و از تبعات آن افزایش ناگهانی تقاضای اروپاییان برای فرش ایران بود، به ویژه در اثر نمایشگاه وین در سال ۱۸۷۳م که در آن فرش‌هایی از خراسان، فراهان، سنندج و دیگر شهرهای ایران به نمایش گذاشته شده بود. علاوه بر آن، در نتیجة افزایش تعداد طبقة متوسط در انگلستان و سایر جاها، گسترة بازارهای فرش ایران افزایش یافت.

در سال ۱۲۹۴ ه. ق (۱۸۷۷م) مؤسسه‌ای به نام زیگلر و شرکاء، که مرکز آن در منچستر قرار داشت و از طریق نمایندگی‌های خود در تبریز، اصفهان و تهران ابریشم وارد می‌نمود، نمایندگی جدیدی در اراک (سلطان آباد) ایجاد کرد، که به زودی «مرکز تجارت فرش در منطقة غربی ایران گردید».

در همین زمان مؤسسة تجاری رقیب انگلیسی آن به نام هوتز و شرکاء نیز در آنجا کارگاه فرش‌بافی دایر نمود و در سال ۱۲۹۶ ه. ق (۱۸۷۹م) است که شکوفایی در بافت فرش ایران آغاز می‌شود. در همان ایام نماینده‌ای از فروشگاه بزرگ مزون دولوور پاریس که هر سال از ایران دیدار می‌کرد به قصد خرید فرش عازم ایران می‌گردد و در همین هنگام است که صادرات فرش ایران به ایالات متحدة امریکا هم رونق می‌گیرد. در سال ۱۳۱۰ ه. ق (۱۸۹۲ م) طبق نوشتة لرد کرزن، فرش ایرانی «آن‌چنان شهرتی کسب کرده بود که کمتر بانویی از طبقات بالای انگلیس و آمریکا پیدا می‌شد که در آرزوی به دست آوردن چنین کالایی نباشد، گرانی و ارزانی قیمت این فرش‌ها، چندان نقشی در این خواسته‌ها نداشت و این امر گواه بی‌مثال فرهنگ و تمدن ایران محسوب می‌شد».

«فرش‌هایی با کیفیت بالا در نواحی قائنات، بیرجند، قهستان و سرخس خراسان، قره‌داغ آذربایجان و فراهان استان مرکزی؛ در کردستان؛ در فارس یعنی در شیراز و اطراف آن که به صورت ایلاتی توسط ایلات قشقایی و غیره بافته می‌شد. رونق بافت فرش کرمان بخصوص بی‌نظیر بود و در جایی که در «سال ۱۸۷۱ م تنها ۶ کارگاه فرش‌بافی در خود شهر وجود داشت و کمتر از ۳۰ دستگاه دار را شامل می‌شد، و احتمالاً در همان زمان در سراسر منطقه بیش از ۱۰۰ دستگاه فرش‌بافی مشغول به کار نبود، « در سال ۱۹۰۰م، سایکس، تنها در شهر کرمان بیش از ۱۰۰۰دستگاه فرش‌بافی را مشاهده می‌نماید، که هر یک توسط استاد بافنده‌ای سرپرستی می‌شد».

متأسفانه در تلاش برای حفظ سطح تقاضای اروپاییان، تولیدکنندگان فرش ایران مرتکب اشتباهات فاجعه‌آمیزی می‌شوند، که یکی از آنها رواج کاربرد رنگ‌های شیمیایی است. هر چند دولت ایران در سال ۱۳۰۴ ه. ق (۱۸۷۷م) مصرف آن را ممنوع اعلام می‌نماید، ولی واردات آن به صورت قاچاق به داخل کشور ادامه می‌یابد و این امر خسارت جبران ناپذیری بر صنعت فرش‌بافی ایران وارد می‌آورد و بدین ترتیب در اواخر دوران قاجار از یک سو با کاهش کلی مرغوبیت فرش ایران مواجهیم که حاصل کاربرد رنگ‌های آنیلینی در فرش می‌باشد و از سوی دیگر به کارگیری روش‌های بافت شتاب زده‌ای است که توسط تولیدکنندگان مشتاق برآورد تقاضای روزافزون بازار خارجی اعمال می‌گردد، و مورد دیگر تولید بیش از حد فرش‌های ابریشمی می‌باشد که نظیر آن از قرن یازدهم ه. ق (۱۷م) بی‌سابقه بوده است.

فرش‌های گران قیمت اغلب توسط نُجبا و اشراف قاجار و به طور کلی طبقات بالای اجتماع آن روز سفارش داده می‌شد، قابل توجه این‌که، حتی در آخرین ربع قرن سیزدهم ه. ق (۱۹م) هنوز فرش‌های بافت دوران صفوی تأثیر فوق‌العاده‌ای بر آنهایی داشت که برای نخستین بار با این فرش‌ها مواجه می‌شدند. ویلیام موریس، در سال ۱۸۷۷ میلادی به دوستی می‌نویسد: «دیروز یک تخته فرش عتیقة ایرانی دیدم که مربوط به زمان شاه عباس بود... جداً حيرت کردم؛ اصلاً تصور نمی‌کردم بتوان چنین عجایبی را در فرش به وجود آورد».

صنعت فرش‌بافی از رواج دوبارة آن از آخرین ربع قرن ۱۳ ه. ق (۱۹م) پیوسته تاریخ پر فراز و نشیبی داشته است. از جملة آنها دو جنگ جهانی است. جای تعجب نخواهد بود اشاره شود، دوران دو جنگ جهانی شاهد سقوط بافت فرش ایران است. زیرا ایران به سبب موقعیت جغرافیایی خود، ناخواسته در این دو جنگ درگیر می‌شود، و دو بار بازارهای خارجی خود را از دست می‌دهد و حاصل آن لطمة شدیدی است که بر رفاه عامة مردم ایران وارد می‌شود. علاوه بر آن با عرضة ماشین، پیش‌گویان بدبین با قاطعیت و اطمینان پیش‌بینی می‌نمایند که صنعت فرش‌بافی در پایان راه است. با وجود این، در سال‌های میانی دهة ۱۹۲۰ «ایرانیان دوباره فرش‌های جالب و بی‌نظیری تولید و روانة بازار می‌نمایند» و تا اشغال ایران توسط قوای متفقین در سال ۱۳۲۰ ه. ش (۱۹۴۱ م) «استانداردهای بافت فرش، در کل خوب حفظ می‌شود».

با به سلطنت رسیدن رضاشاه در سال ۱۳۰۳ ه. ش (۱۹۲۴ م)، حمایت شاهی مجدداً از سر گرفته می‌شود، و صنعت فرش‌بافی بار دیگر دست به بافت فرش‌هایی می‌زند که در زیبایی و ظرافت طرح و دقت و مهارت بافت می‌توان آنها را با زیباترین فرش‌های تولیدی قرنهای ۱۰ و ۱۱ ه. ق (۱۶ و ۱۷ م) مقایسه نمود. تعدادی از فرش‌های بافته شده در کارگاه عمو اوغلی معروف در مشهد به واقع در زیبایی و ظرافت و تراکم گره فراتر از فرش‌های صفوی موجود می‌باشد. برای نمونه دو تخته فرش مشهد یکی بافتة سال ۱۳۰۹ ه. ش (۱۹۳۰ م)، فرشی با رجشمار تقریبی ۸۰ گره و دیگری بافته‌ای با کیفیتی برابر در سال ۱۳۱۴ ه. ش (۱۹۳۵م) که تراکم گره‌زنی (رجشمار) آن در 5/6 سانتی‌متر تقریباً ۷۵ گره می‌باشد و از نظر کیفی می‌توان هر دو آنها را با فرش‌های ظریف دوران صفویه مقایسه کرد. سال‌ها تصور می‌شد این فرش‌ها تار ابریشم می‌باشند زیرا تراکم گره‌زنی در آنها بسیار بالاست.

در سال ۱۳۲۷ ه. ش (۱۹۴۸ م)، صنعت فرش‌بافی ایران یک بار دیگر «وضع فلاکت بار» به خود می‌گیرد و در سال بعد از آن دولت گردهمایی ترتیب می‌دهد تا راه حل‌هایی برای سه اشکال مهم موجود در صنعت فرش‌بافی را به بحث و مذاکره بگذارد که به مدت بیش از ۶۰ سال به طور ادواری گریبانگر صنعت بوده است.

یک مورد آن کاربرد رنگ‌های آنیلینی و کرومی می‌باشد و مورد دوم آن کاهش سطح و معیار کیفی طرحها و مورد سوم به کارگیری جفتی و بی‌گره‌بافی در فرش می‌باشد، که باعث تولید فرش‌هایی با کیفیت پایین، چه از حیث زیبایی و چه از نظر دوام می‌گردد. مقررات و معیارهای اصلاحی ایجاد شده توسط دولت، همراه با مقاومت روزافزون مصرف کنندگان داخلی در عدم استفاده از فرش‌های نامرغوب، یک بار دیگر منجر به احیاء و ارتقاء کیفی فرش ایران می‌گردد. تقاضای خارجی برای فرش ایران، به ویژه در ایالات متحده آمریکا سیر صعودی می‌یابد.

بعد از سال ۱۳۲۸ ه. ش (۱۹۴۹ م)، در کرمان دوران تولید زیاد فرش را شاهدیم که در درجة اول مديون تقاضای ایالات متحده برای فرش‌های گوشت‌دار می‌باشد، که اصطلاحاً معروف به «کرمان باب امریکا» است و حمایت شاهی نیز تضمین کنندة تولید فرش‌هایی با کیفیت فنی استثنایی می‌گردد. در این مورد برای نمونه گانزرودین به فرشی از اصفهان، بافت سال ۱۳۴۹ ه. ش (۱۹۷۰ م) اشاره دارد که حدود ۷۰ رج بوده و قابل مقایسه با فرش‌های مشهور قرن دهم (۱۶م)، یعنی فرش‌هایی مانند اردبیل با حدود ۵۰ رج و فرش شکارگاه میلان آن هم با حدود ۵۰ رج می‌باشد. با تأسیس موزة فرش در تهران در اواسط دهة ۱۳۵۰ ه. ش (دهه ۱۹۷۰ م)، توجه زیادی به احیاء و جلب نظر عامة مردم به این جنبه از فعالیت‌های فرهنگی ایران به وجود آمده است.