اوضاع هنر نقاشی در زمان پارت‌ها و ساسانیان

هنر نقاشی یکی از هنرهای پر طرفدار است که سابقه ای چندین هزار ساله دارد. ما سعی می کنیم در این مطلب به اوضاع هنر نقاشی در زمان پارت ها و ساسانی بپردازیم و پیشینه این هنر را به خوبی بازگو می کنیم.

(پارت‌ھا) (Les Parthes)

(۲۵۰ ق م تا ۲۲۶ م)

در نیمه قرن سوم قبل از میلاد دسته‌ای از آرین‌ها در خراسان سکنی داشتند که به پارت یا پارتیا معروف بودند و آنها از مراکز آسیا به آنجا روی آورده و جایگاه گزیدند. پادشاه ایشان ارشاکس Arsakes یا ارشاک توانست که کشور خود را استقلال دهد.

پارت‌ها همواره با جانشینان سلوکوس در نزاع بوده تا اینکه قسمت غربی ایران و حدود شرقی بلاد جزیره را از آنها اختراع نمودند. سپس با رم داخل جنگ و نبرد شده ارمنستان و قسمت غربی بلاد جزیره را گرفتند و در دوره مهرداد كبير (۱۷۴ تا۱۳۶) امپراطوری پارت‌ها به دورترین مرز و حدود خود رسیده و با اینکه آنچه تصور می‌رود پارت‌ها ایرانی بوده‌اند، معذلك تمدن ایرانی در تمام دوره ایشان جز در طبقات توده ملت کارفرما نبوده و بین درباری‌ها و بزرگان و رجال دولت تمدن یونان چیرگی داشته و انتساب پارت‌ها به کیانیان و الحاق این انتساب آنان دارای اثری زیاد نبوده و آنها را به رنگ تمدن قوی ومهم يونان که اسکندر و جانشینان او به ایران آورده بودند رنگین بود.

ساسانیان (Les Sassanides)

(۲۲۶ تا ۶۴۱)

ساسانیان منتسب به ساسان‌اند که مردی پیشگو بوده و او را از کاهنان استخر تصور نموده‌اند و این خاندان نسب خود را به کیانیان می‌رسانند.

در اوایل قرن سوم قبل از میلاد، در ایران چندین خانواده کوچك حکومت می‌نمودند که آنها در برابر پارت‌ها تسلیم بوده و اظهار فروتنی می‌نمودند. عرب این دوره را به دوره ملوك الطوایفی (فئودالیته) نام نهاده است.

سرسلسله این خانواده‌های کوچک «بابك» نامی بود که در حدود فارس حکومت داشته سپس پیشرفت کرده و دست‌اندازی به کشور همسایگان خود نمود و نواده او «اردشیر» توانست که اردوان اشکانی آخرین پادشاه اشکانیان در ایران را شکست داده و به زور و نیرو تخت و تاج او را گرفته و سلطنت خانواده ساسانیان را تشکیل دهد و آنها وارث چیزهایی شوند که از پارت‌ها به ارث و یادگار مانده بود و آن نزاع و کشمکش بین ایران و روم و بیزانطين بوده .

اردشیر با روم درباره ارمنستان داخل جنگ شده و همیشه این جنگ و جدال بین دو دولت امپراطوری بزرگ ایران و روم تا دوره انقراض دولت ساسانیان برقرار بود و گاهگاه فترت‌هایی کم و کوتاه در این میانه رخ می‌نمود.

پوشیده نیست که بزرگی و شوکت ایران باستان در دوره ساسانیان تجدید شده و کشور ایران راهی را که آن زمان در تمدن جدید و عظمت خود پیمود تنها در دوره این خانواده بوده و شاهان این دودمان قهرمانانی بودند که از ایران و تمدن آن در برابر روم و یونان در مغرب‌ زمین دفاع می‌نمودند و بر ضد قبایل هیاطله (مغول – ترك‌ها) برمی‌خواستند.

مابین شاهان ساسانی از همه مشهورتر (شاپور اول) است که با سوریه و شام جنگ نموده و با رومی‌ها ۲۶۰ بار نبرد کرد و نیروی روم را شکستی سخت داد شاپور، والرین امپراطور روم را اسیر نموده به ایران آورد و ایرانیان یادگار این حادثه شگفت را با خطوطی برجسته و خوانا روی تخته سنگ‌ها برای یادگاری همیشگی و دوام رسم نموده‌اند.

هم از ایشان « بهرام پنجم» است که به دستیاری «نعمان» پادشاه حيره به تخت ایران قدم نهاده و در صید و شکار او را مهارتی زیاد بود و او را بهرام گور لقب داده‌اند (لفظ گور فارسی و معنی آن خر وحشی است) بزرگترین سعی و کوشش بهرام گور جلوگیری از قبایلی بود که به حدود شمال و شرق دولت امپراطوری وی حمله آورده و کشور او را در آن حدود دچار تهاجم می‌نمودند.

در ۵۳۱ «انوشیروان عادل» که در ستایش و نیایش او شعرای عرب شعرها سروده‌اند به تخت شاهی ایران نشسته، قوانین کشوری را اصلاح - مالیات را منظم - امنیت را برقرار نمود و لشکر وی در حدود شرق و غرب فاتح شده سوریه را مطیع و فرمانبردار نمود و او دایره سلطنت خود را تا کشور یمن وسعت داد.

پرویز دوم سوریه را تا شام و مصر و آسیای صغیر مطیع نموده و نیز توانست که تقریبا بر قسطنطنیه استیلا یابد ولی «هرقل» امپراطور روم به جلوگیری او قیام نموده و نیروی ایران در بلاد جزیره شکستی بزرگ خورد و در نتیجه آنچه را که پرویز گرفته بود مسترد گردانید.

از آنجا که امپراطوری ساسانیان مولود نهضتی میهنی و کشوری و مذهبی بود در دوره سلطنت این خانواده حکومتی ملی و ایرانی در این کشور برقرار گردید و در آن دوره دیانت مقامی اعلی پیدا نمود، سلاطین این خاندان توانستند آئین و نظامات اداری را که داریوش در دوره کیانیان ترتیب داده بود دوباره بکار برده و اجرا نمایند و اهمیت و احترامات حکومت مرکزی را در نفوس حکام و فرمانروایان اقالیم و شهرها جای داده و انتشار دهند و دین زردشت با پایه استوار به این جنبش پاك و نهضت مقدس ارتباط یافته و مذهب رسمی دولت گردیده ضمنا نفوذ رجال مذهبی زیاد شد و این کثرت نفوذ تقريبا اسباب خطر انتظامات کشور گردید. لذا شاهان ساسانی در قرن چهارم میلادی درصدد برآمدند که این قوه را جلوگیری کنند ولی بعضی از ایشان فدای راه این مساعی شده و جان خود را در سر این کار دادند، اردشیر ثانی نیز از سلطنت خلع گردید.

شاپور سوم (۳۸۳-۳۸۸) و یزدگرد اول (۳۹۹-۴۲۰) و هرمز اول (۲۷۲-۲۷۳) مذهب مانی را که مذهبی بهم آمیخته و مخلوط از دیانت زردشت و مسیحی بود قبول نمودند و اساس آن مذهب این بود که دنیا از دو اصل : نور و ظلمت پیدا شده بدین تفصیل که از نور هر چیز خوب بوجود آمده و از ظلمت هر امر شری پدید گردیده ولیكن آمیزش خیر و شر در این دنیا شری است که بایستی هر کس از آن رهائی جسته و رستگاری پیدا کند.

مأنویت (معنویت درست نیست آيا؟!) مردم را به زهد و بی‌میلی به دنیا خوانده، ازدواج و زن گرفتن را شتاب‌زدگی به جانب فنا می‌دانست، لذا آن را حرام گردانید. مأنوی‌ها به پیامبری عیسی و زردشت اعتراف نموده، عقیده داشتند به اینکه مانی پیغمبری است که عیسی به آمدن او مژده داد ولیکن تعلیمات مأنوی‌ها در ایران پیشرفتی زیاد ننمود و آنان موفقیتی تمام در کیش و آئین خود نیافتند. وقتی که هرمز وفات یافت بهرام اول جانشین او شد ( ۳۷۳ - ۳۷۶) مانی نیز کشته شده، پیروان او نیز از هم پاشیده و پراکنده گردیدند.

آخرین تن که از شاهان ایران به کیش زردشت درآمد قباد اول (۴۸۸-۵۳۱) بود که او آئین مزدك را پیروی نمود و او مردی ثنوی مذهب بوده و به وجود خیر و شر اعتقاد داشت. لیکن مزدك در اثر تعليمات اشتراکی و اباحه اموال و زنان از کیش زردشت جدا شده بود و قباد برای کم کردن نفوذ اشراف و رجال مذهبی و مؤبدها و برای از بین بردن قدرت و نفوذ ایشان خود را به این عقیده نسبت داد، ولی با وجود این مغلوب شده و او را از تخت و تاج برکنار نمودند. قباد پس از چندی از روش و طریقه مزدك دست کشیده و دیگر بار بر او رنگ شاهی برقرار گردید.

تعجب در این است با وجود اینکه در رأس دولت ساسانی خانواده‌ای قرار گرفته بودند که مورد تقدیس و تکریم ملت بود و مردم آنان را مانند خدایان پرستش می‌نمودند و از پرتو وجود ایشان طبقه اشراف به نفوذ و قدرتی تمام بهره‌ور و متنعم شده بود و آنها بر سراسر کشور تسلط داشته و مأمورین شایسته کشوری و سرداران بزرگ لشگری تربیت می‌نمودند. رجال مذهبی هم به تبلیغات و تعلیمات زردشت و ترویج آن مواظبت داشته آئین و کیش زردشت را نگهبان و حافظ بودند و در نظر ایشان چیزی جز دفع و رفع موانع عموم نهضت اصلاحی نبود معذلك مقدمات و وسائل زوال و انقراض این دولت فراهم آمد.

از جمله موجبات زوال دولت ساسانیان نزاعی بود که چند قرن بین ایران و روم ادامه داشته و نتیجه آن ضعف شدید دولت ساسانی در موقع پیدایش و ظهور دین مبین اسلام و شروع دعوت اسلامی گردید، سستی و ضعف دولت ساسانیان نیروی ایران را از ایستادگی و پافشاری در برابر نیروی اسلام بازداشته و طوری شد هنگامی که مسلمین شروع به فتوحات مهمه نمودند پی‌درپی آنها ضعف و ناپایداری خود را آشکار کرده و شکست‌ها خوردند و طولی نکشید که نفوذ مسلمین بر تمام کشور ایران گسترش یافت و رشته دولت با عظمت ساسانی به کلی از هم گسیخته و منقرض گردید.